مقابله‌ای در شأن

پاسخی بر سخنرانی علی‌اکبر رائفی‌پور حول آموزش عالی و نگاهی به سبک سخنوری ایشان

امیررضا شوبی/ دانشجوی کارشناسی رشته‌ی مهندسی برق دانشگاه صنعتی شریف

اخیرا در یکی از صفحات مجازی، سخنرانی پر سر و صدا و طبق معمول شورانگیز جناب رائفی‌پور، توجه نگارنده را به خود جلب کرد و وظیفه‌ی خود دانست، بدین وسیله، هرچند سطحی و کوتاه، پاسخ و نقدی بر آن بنویسد. ایشان پس از تحقیر و پوزخند به تمام نظام آموزشی مدارس و دانش‌آموزان، پا به عرصه‌ی دانشگاهی گذاشته و این چنین می‌تازد: «دانشگاه نیست، دانشکاهه! می‌ری اونجا دانِشِت کاسته هم می‌شه». در این نوشته سعی شده تا جای ممکن اولا به تحلیل تمامی آنچه که به این عرض اندام منجر شده است، پرداخته شود و سپس پاسخی در توان نویسنده بدان داده ‌شود.

ابتدا بایستی این نکته را یادآور شد که این نقل قول، نه اینکه تکه‌ و برشی از سخنان (و حذف فرضیات و باقی استدلال) باشد، بلکه پس و پیش از این کلمات هیچ ضمیمه‌ای (با هدف تشریح این استنتاج) را در نطق ایشان نمی‌توان یافت و این‌ها به‌ تنهایی و به قطعیت به شنوندگان ارائه شده‌اند. اما این روش که بدون پیش‌زمینه دیدگاه خود را به مخاطب عرضه کنی، آنچنان دور از انتظار و حیرت‌انگیز نیست. حرف‌هایی که حاصل تراوشات ذهنی است، آنگاه که در جایگاه خطیب هر چند لحظه یکبار یقه‌ی کتت را صاف می‌کنی و سر خود را به این‌سو و آن‌سوی میکروفون می‌بری، به نظر دیگر نه فقط نظر شخص‌اند، که انگاری حقیقت بلاشک‌اند و آن خون‌هایی که به رگِ گردنِ بالازده پمپاژ می‌شوند، نه تنها مجال تشکیک نمی‌دهند، بلکه گویی همه‌ی شنوندگان را با تو همسو کرده‌اند. نمی‌دانم آن لحظه که جرات تقریر چنین ارزیابی شتاب‌زده‌ای را به خود می‌دهد، این خشم و این تنفر از کجا نشأت می‌گیرد. آخر هر چقدر هم دانشگاه‌هایمان کم‌بهره باشند، بی‌شک قله‌ی دانش و فرهیختگی کشور و محل اجتماع نخبگان است و خود ایشان هم (هر چند در ناسزاگویی و تحقیر رشته‌ی خود کم نگذاشته) تا قبل از ورود به مراکز عالی، نمی‌توانست راه و مسیر خود را کشف‌ کند. احتمالا نقطه‌ی شروع این تنفر آنجایی است که به دانشجویان می‌آموزند که فقط در زمینه‌ی تخصص خود اظهار نظر کنند و تا آنجا که می‌توانند پیش‌داوری‌ها و سلایق شخصی را در واکاوی‌های عملی و نظری خود کنار بگذارند. در این مراکز می‌آموزند چگونه زیر بار ادعاهای میان‌تهی و خام نروند و پیش از قبول هر حکمی، به جستجوی فرضیات آن بروند. کسی چه‌ می‌داند، شاید این آموخته‌ها از نگاه ایشان کاستن علم محسوب می‌شوند!

احتمالا نقطه‌ی شروع این تنفر آنجایی است که به دانشجویان می‌آموزند فقط در زمینه‌ی تخصص خود اظهار نظر کنند و تا آنجا که می‌توانند پیش‌داوری‌ها و سلایق شخصی را در واکاوی‌های عملی و نظری خود کنار بگذارند.

وی در ادامه می‌گوید: «...دانشجوی ما فقط به این فکر بکنه که اپلای بکنه بره کشور خارجی. نونشو اینجا خورده، دونشو اینجا خورده، تخمشو بره یه جای دیگه بذاره...». نگارنده شایسته می‌بیند که تاریخ را به یاد آورد، آنجایی که استاد «هوشنگ امیراحمدی» پس از اخذ مدرک کارشناسی ارشد خود از دانشگاه دالاس تگزاس و پیش از ادامه‌ی تحصیل دکتری در یکی دیگر از مراکز عالی آمریکا، به ایران بازمی‌گردد و درمصاحبه‌ای خاطرات مربوطه را (با لبخندی تلخ) این طور بیان می‌کند: «به او (یک جوان بیست‌وشش هفت ساله که رئیس سازمان گسترش وقت بود) گفتم داستان این‌جوری است و من وسط کارم ولی دوست دارم برگردم، حتما لازم نیست دکترا بگیرم، فوق لیسانس [مدیریت] دارم و شما هم برای من خرج کردید، می‌آیم اینجا و می‌خواهم کار کنم... یعنی دوست دارم برگردم، تعهد دارم و می‌خواهم کار کنم. یک دفعه نگاهی کرد و گفت واقعا می‌خواهی برگردی؟ گفتم آره. برگشت به من گفت ببین من کاری ندارم که تو چطوری فکر می‌کنی، ما به تحصیل‌کرده‌ی امریکایی نیاز نداریم! ...برگردید برید همونجا! گفتم من تعهد دارم، خانه‌ی بابام، زمینش تعهده! زنگ زد منشی آمد و به او گفت بلافاصله به ایشون (امیراحمدی) یک نامه بده و من امضا کنم که ایشون هیچ تعهدی نسبت به جمهوری اسلامی ندارد. تمامش پنج‌دقیقه طول کشید!» [1]. گفتنی است که دکتر امیراحمدی هم‌اکنون استاد دانشگاه راتگرز ایالت نیوجرسی آمریکاست.

علی‌اکبر رائفی‌پور، زاده‌ی ۱۳۶۳، به عنوان محقق و پژوهشگر معرفی می‌شود و نظرات مطرحی در زمینه‌ی تئوری توطئه دارد.
علی‌اکبر رائفی‌پور، زاده‌ی ۱۳۶۳، به عنوان محقق و پژوهشگر معرفی می‌شود و نظرات مطرحی در زمینه‌ی تئوری توطئه دارد.


جالب است که این‌همه مصیبت و دست‌انداز بر سر راه همین تخم‌گذاران قرارمی‌دهیم و خودمان هم شاکی از محل تخم‌گذاری هستیم. می‌فرماید: «با پول بیت‌المال خرجش کنی درس بخونه، بلند شه بره استُنفورد آمریکا- برا آمریکایی‌ها فلان قطعه چیت الکترونیکی درست کنه که تو F35شون استفاده بشه با همونا [از این سوی میکرفون به آن‌سویش می‌رود] موشک بریزه سر هموطن خودش... کسی به اینا فکر می‌کنه؟» عجیب است که به یک‌باره در دانشگاه آن‌قدر هم از دانش نمی‌کاهند و بعضا می‌توان از آن دانش برای ورود به دانشگاهی که توان ساخت قطعات موشک دارد، استفاده کرد. اما جنابعالی که اسم دانشگاه استَنفورد را به اشتباه استُنفورد تلفظ می‌کنید و «چیپ» الکترونیکی را چیت می‌خوانید، اولا بایستی خدمتتان عرض شود که معمولا قبل از رفتن هر یک از این عزیزان، پول بیت‌المال تمام و کمال بازگشت داده می‌شود (برای آزاد کردن مدرک)؛ ثانیا احتمال استخدام یک ایرانی (و یا هر بیگانه‌ای) در بخش‌های نظامی و امنیتی کشوری دیگر بسیار کم است. مگر اینکه ادعا کنید یک ایرانی با تحقیقات خود ناخواسته باعث پیشرفت نظامی «دشمنان جمهوری اسلامی» شود، که در اینصورت دیگر بایستی خیلی فراتر رفت. مثلا بایستی آرامگاه امثال زکریای رازی را تخریب کرد، چرا که با کشف الکل باعث چنین خدمات شایان و دلنشین به تمامی کفار و غربیون و شرقیون شده ‌است. در این میان یادمان هم نمی‌رود که چه بسیار فرزندان مسئولین همین نظام، در ممالک ملعون غربی با همان پول بیت‎المالی که سنگش را به سینه می‌زنید، در حال تحصیل و تسهیل ایام جوانی خود هستند، ایامی که زیر آسمان ایران به سختی می‌گذرد. مسئولینی که بعضی از آن‌ها را به گلوله‌ی انتقاد بستید اما بعضی دیگر از جگر گوشه‌ها، اسمی از آن‌ها آورده نمی‌شود.

فراتر از تاختن و تحلیل چند ثانیه از یک سخنرانی، هدف اما نقد این روش اطلاع رسانی و سخنوری است. روشی که به خود اجازه‌ی اظهار فضل در هر زمینه‌ای می‌دهد. از ساده‌ترین مسائل روزمره تا موشکافی دقایق مختلف تاریخ و حتی نسخه‌نویسی برای اشخاصی که سال‌ها در زمینه‌ی تخصص خود فعالیت دارند. البته آقای رائفی‌پور مدت‌هاست که به این نوع بلاغت عادت کرده است. او و چندی دیگر از دوستان، به‌خوبی یادگرفته‌اند تا چگونه در فضای مجازی سروصدا کنند و صفحات مختلف اینستاگرام را آکنده از ویدئوهای آتشین «استاد» کنند. غافل از اینکه این عوام‌گرایی‌ها هیچ‌کجای تاریخ باعث پیشرفت مردمان آن جامعه نشده است. تا وقتی که فکر کنیم این تصاویر و فیلمک‌ها مشکل‌گشاست بی‌شک وضعیت همین است. آگاهی‌بخشی آن نیست که برای هم‌مسلکان خود جلسه‌ی سخنرانی بگذاریم و آنقدر فریاد بزنیم که شنوندگان به جای لحظه‌ای تامل، مغروق در شور و احساسات، مشعوف شوند. آن نیست که یک روز شیرخوردن فوتبالیست ملّی را مضحکه کنیم و فردایش شادمهر را ملّی‌تر از اِبی جلوه دهیم و روز بعد هم به تحلیل بند بند برجام و اعمال وزیرخارجه بپردازیم. حقا آگاهی‌بخشی به همین سادگی نیست و بسی هزینه دارد. حداقل در کشوری که 164امین جایگاه را در رتبه‌بندی رسانه‌های آزاد را دارد، انتظار می‌رود کمی کمتر از این میزان به یک تحلیل‌گر «بی‌طرف» تریبون برسد و در تمامی مناسبات مذهبی، این‌چنین پررنگ بر منابر ننشیند.

به‌خوبی یادگرفته تا چگونه در فضای مجازی سروصدا کند و صفحات مختلف اینستاگرام را آکنده از ویدئوهای آتشین «استاد» کند.

نکته‌ی قابل درنگ در این میان، تلاش سخنوری است که به دنبال فراجناحی، ملی-مردمی و عامی جلوه‌دادن شخصیتش است تا شنونده، خود را از او منفک و بیگانه نداند و احساس هم‌طبقگی و هم‌ترازی به او دست ‌دهد، بلکه قبولاندن چنین اظهاراتی برایش آسان و ممکن شود. اما خود جناب رائفی‌پور (علی‌رغم تلاش‌های بسیار) خوب می‌داند که قالب بیانات ایشان، هیچ‌گاه فراجناحی و امثال آن نبوده است. او همواره لب به اعتراض می‌گشاید، تذکر می‌دهد و فریاد می‌کشد، اما همواره این تقلا چارچوبی داشته‌ است. به همین دلیل ساده، هیچگاه نمی‌شود وی را در ورطه‌ی اندیشمندان و محققان و متفکران راه داد. کسی که همواره نقدهایی هدفمند دارد، اشخاصی را که زیرسوال می‌برد می‌توان در چند گروه کلیشه‌ای جای داد و واضحا جناحی که مچاله می‌کند، مشخص و معلوم‌اند؛ کسی نیست جز صاحب یک «بانک اطلاعاتی» که آن را برای تحقق آرمان‌های حزبی-جناحی خود به‌کار می‌گیرد. حاشیه نرویم، ایشان یک عوام‌فریب تمام عیار است. او اساسا به محتوای یک مکتب و فلسفه کاری ندارد، چرا که شاید بیش از اینکه کتابی مطالعه کند، کلمات کلیدی را گوگل می‌کند و نتیجتا نوک پیکان حملات او غالبا اشخاص هستند تا یک بنیان فکری. مثلا او سواد نقد مارکسیسم را ندارد، اما به‌اصطلاح، چنان پته‌ی اشخاصی همچون کیانوری و طبری و... را برایتان روی آب می‌ریزد که شما از مارکسیست ‌شدن احساس شرم کنید. نمی‌تواند در افکار و کتب (مثلا) مهندس بازرگان داخل شود و تحلیل عمیقی داشته باشد، اما چنان محو و خوارشدن ایشان از صحنه‌ی سیاسی ایران معاصر را برایتان توجیه و معقول می‌کند که شما سرانجام دلتان نمی‌آید چندین ناسزا به پسوندهای منسوب به مهندس بازرگان نیفزایی.

آری، قصه‌ی پوپولیسم همین است. بیان بخش دلچسب و گوارای حقیقت به نحوی که اسباب و لوازم اهداف جناحی شما، توجیه شود. آن بخش دیگر هیچوقت به میان آورده نمی‌شود و اگر کمی هم در تنگنای آن گیر بیفتد، با مضحکه و تأثر و اغتشاش از آن رهایی می‌یابد؛ موج سواری حاذق که تخته‌اش را می‌داند کی و کجا به آب بزند، درحالی که شاید اصلا توان شنا نداشته باشد، اما خوب سواری می‌گیرد. دیوید هیوم، فیلسوف قرن هجدهم، اینطور می‌نویسد: «احترام و تعجب همانند انفعالات دیگر تاثیر یکسان دارند؛ و بر این اساس می‌توان دید عوام‌الناس هنگامی ادعاهای ظاهرسازانه‌ی افراد عوام‌فریب را بیشتر باور می‌کنند که آن‌ها نه با اعتدال بلکه با شور و هیجان سخن بگویند» [2].

مراجع:

  • خشت خام، نوبت بیست‌و‌سوم، گفتگوی حسین دهباشی با هوشنگ امیراحمدی
  • رساله‌ای در باب طبیعت آدمی: کتاب اول در باب فهم، دیوید هیوم، ترجمه جلال پیکانی

برای ورود به کانال پیام‌رسان تلگرام دوهفته‌نامه‌ی دانشجویی «داد» کلیک کنید.