من کیستم؟

تحقیقی پیرامون انواع خویشتن

ریحانه علائیان/ دانشجوی مقطع کارشناسی رشته‌ی روان‌شناسی دانشگاه الزهرا

«سه عامل مهم خوشبختی در آنچه که هستیم، آنچه که می‌نماییم و آنچه که دوست داریم دیگران در ما بینند، خلاصه می‌شود.»

«شوپنهاور، در باب حکمت زندگی»

اگر بخواهید خودتان را معرفی کنید چه می‌گویید؟ احتمالا بعد از گفتن نام و نام خانوادگی و سن به سراغ نام‌بردن یک سری از ویژگی‌هایی می‌روید که بیانگر رفتار، حالت روانی یا تیپ شخصیت شماست. در روان‌شناسی موضوع اصلی بررسی همین «من»، «خود»، «خویشتن»، «self» و یا انواع کلمات مشابه در زبان‌های دیگر است. به همین دلیل روان‌شناسی را در زبان عربی «علم النّفس» یا علم بررسی خود می‌گویند. در راستای تبیین موضوع «من» هر یک از دانشمندان، اصطلاحاتی را برای توصیف آن به کار برده‌اند. برای مثال از دیدگاه فروید، مشهورترین روان‌شناس، از نظر اکثریت مردم، می‌توان «من» را به سه قسمت نهاد، خود و فراخود تقسیم نمود که هرکدام، ویژگی‌ها و وظایف خاص خود را در توصیف و تبیین رفتارهای فرد دارد. اما این اصطلاحات به کار رفته توسط فروید برای توصیف همه‌ی ابعاد «خود» کافی نیست.

برای توصیف «خود» می‌توان از مراجع مختلفی استفاده کرد؛ مثلا اگر از شما بپرسند که دیگران شما را چطور توصیف می‌کنند چه جوابی می‌دهید؟ جواب شما به این سوال نشان‌دهنده‌ی قسمتی از پازل بزرگ «خود» است. به مجموعه‌ی دیدگاه شما از برداشت دیگران نسبت به خودتان، «خود اجتماعی» می‌گویند. اما اگر قرار باشد از زاویه‌ی دید درونیتان خودتان را توصیف کنید چطور جوابی به این سوال می‌دهید؟ این‌گونه توصیف نشان‌دهنده‌ی «خودپنداره» می‌باشد. همان‌طور که از اسم این اصطلاح پیداست خودپنداره یعنی پنداری که فرد از ماهیت خودش دارد. این قسمت از پازل یکی از مهم‌ترین و کلیدی‌ترین قسمت‌هایی است که بر پازل اصلی «خود» سایه می‌اندازد. مفهوم خودپنداره ریشه‌ی عمیقی در روان‌شناسی شخصیت دارد اما به طور مدون در نظریه‌ی شخصیت راجرز استفاده شد و بعد از آن در روان‌شناسی اجتماعی نیز وارد گردید. مفهوم خویشتن، مهم‌ترین پدیده و عنصر اساسی در نظریه‌ی راجرز است. به نظر راجرز، انسان رویدادها و عوامل محیط خود را درک کرده و در ذهن خود به آن‌ها معنی می‌دهد. مجموعه‌ی این سیستم ادراکی و معنایی، میدان پدیداری فرد را به وجود می‌آورد. قسمتی از این میدان که از بقیه‌ی تجربیات فرد متمایز است به وسیله‌ی واژه‌هایی چون من، مرا و خودم تعریف می‌شود. این بخش همان خود یا خودپنداره است. خودپنداره تصویر یا برداشت شخص است از آن چیزی که هست. به اعتقاد راجرز، خودپنداره‌ی فرد بر ادراکش از جهان و رفتارش تاثیر می‌گذارد. به نظر راجرز، فرد همه‌ی تجارب خویش را با خودپنداره‌اش مقایسه می‌کند. در واقع افراد تمایل دارند به گونه‌ای رفتار کنند که با خودپنداره‌ی آن‌ها همخوانی داشته باشد. هنگامی که بین خودپنداره و تجربه‌ی واقعی اختلاف وجود داشته باشد، فرد ناهمخوانی را تجربه می‌کند. تجربه‌ها و احساس‌های ناهمخوان تهدیدکننده‌اند و باعث تنش و اضطراب فرد می‌شوند بنابراین گاهی افراد برای کم‌کردن این اضطراب‌ها، این تفاوت را انکار ‌می‌کنند. هر چه تجاربی که فرد به دلیل ناهمخوانی با خودپنداره‌اش انکار می‌کند بیش‌تر باشد، فاصله و شکاف بین خود و واقعیت و احتمال ناسازگاری فرد بیش‌تر می‌شود. همچنین ممکن است به اضطراب شدید و سایر آشفتگی‌های هیجانی بینجامد.

قسمت‌های مختلف «خود» هر یک بخش مهمی را در شکل‌گیری شخصیت به عهده دارد. اگر قرار باشد برای توضیح و تبیین بهتر مفاهیم، خودپنداره را به ساختارهای کوچک‌تری تقسیم کنیم، می‌توان آن را شامل سه بخش تصویر خود، عزت نفس و خودِ آرمانی ‌دانست. که به همراه خودِ اجتماعی که در بالا توضیح آن داده شد تکه‌های پازل «خود» از دیدگاه راجرز هستند.

خودپنداره یعنی پنداری که فرد از ماهیت خودش دارد.

تصویر خود یعنی توصیفی که از خودمان داریم و یا آن‌چه که فکر می‌کنیم هستیم اشاره دارد. خواه این تصویر منطبق بر واقعیت باشد و خواه خیر. عزت نفس که بخشی از خودپنداره است بیشتر جنبه‌ی ارزشیابی دارد و به مقداری که ما خویشتن را در مقایسه با بقیه دوست‌داشتنی و ارزشمند می‌پنداریم یا خیر، اشاره دارد. خودِ آرمانی یعنی توصیفی که دوست داریم در آینده به آن برسیم یا «خودی» که دوست داریم در آینده باشیم.

هر چه فاصله‌ی بین خود آرمانی و خود واقعی کمتر و در حد معقول‌تری باشد فرد از سلامت روان بهتری برخوردار است و رابطه‌ی متعادلی با محیط اطراف و دیگران برقرار می‌کند. این مسئله باعث می‌شود که ارزشیابی بهتری از خویشتن داشته باشد و بنابراین اعتمادبه‌نفس بالاتری را پیدا خواهد کرد. داشتن توصیف معقول و منطبق بر توانایی و استعدادهای واقعی خود، به درک بهتر موقعیت فعلی کمک می‌کند و همین‌طور منصفانه نقاط ضعف و قوت خود را به نمایش می‌گذارد. اگر فرد دچار ناهم‌خوانی میان خود واقعی و خود آرمانی باشد. تفاوت زیادی را میان این دو نوع خود، احساس می‌کند و منجر به عدم‌ شادی و نارضایتی فرد، همچنین اعتمادبه‌نفس پایین و بی‌ارزش‌شمردن خویش می‌شود که همه نشانه‌هایی برای عدم وجود سلامت روانیِ کافی است.

در مورد تصور و تخیل فرد در مورد خود آرمانی هیچ‌کس به‌جز هسته‌ی مرکزی فرد از آن خبر ندارد و چون نمودی در دنیای بیرون از آن موجود نیست به راحتی نمی‌توان آن را مورد بررسی قرار داد. بنابراین بینش‌دادن به خودِ فرد برای ایجاد تصویری از خود آرمانی با توجه به خود واقعی کمک می‌کند که هم اهداف او برای رسیدن به این خود در آینده منطقی‌تر و دست یافتنی‌تر باشد و هم فرد از سلامت روان بهتری برخوردار گردد.

مفهوم دیگر در نظریه‌ی راجرز خودشکوفایی است. از دیدگاه او افراد یک انگیزش مهم و برجسته دارند که هنگام تولد مجهز به آن به دنیا می‌آیند. این نیروی انگیزشی اساسی که هدف غایی زندگی همه‌ی انسان‌ها محسوب می‌شود، تمایل به شکوفاشدن است. یعنی میل به رشد و توسعه‌دادن همه‌ی توانایی‌ها و توان‌های بالقوه، از توانایی‌های زیست‌شناختی گرفته تا پیچیده‌ترین جنبه‌های روان‌شناختی. میل به خودشکوفایی که در تمام موجودات زنده وجود دارد، مستلزم کوشش و ناراحتی است. مثلا وقتی که کودک نخستین گام‌های خود را برمی‌دارد، می‌افتد و صدمه می‌بیند. اگر او در مرحله‌ی چهار دست و پا راه‌رفتن باقی بماند ناراحتی کمتر است، اما کودک پافشاری می‌کند. او می‌افتد و گریه می‌کند، اما هنوز ادامه می‌دهد. کودک به گفته‌ی راجرز، علی‌رغم این ناراحتی‌ها ثابت‌قدم باقی می‌ماند. زیرا تمایل به شکوفایی و رشد و نمو، قوی‌تر از هر نوع وسوسه‌ای برای بازگشت به عقب است.

مفهوم شکوفایی یعنی گرایش ارگانیسم به رشد از ساختارهای ساده به پیچیده، از وابستگی به استقلال و از تغییرناپذیری و عدم انعطاف به فرایند تغییر و آزادی خصوصا در بیان احساسات است. راجرز معتقد بود که مردم در سرتاسر زندگی چیزی را که او فرایند ارزش‌گذاری وجودی می‌نامد، به نمایش می‌گذارند. منظور او از این اصطلاح این است که همه‌ی تجربه‌های زندگی برحسب این‌که تا چه اندازه در خدمت تمایل به شکوفایی هستند، ارزشیابی می‌شوند. تجربه‌هایی را که انسان آن‌ها را ترقی‌دهنده یا تسهیل‌کننده شکوفایی می‌داند، خوب تلقی می‌شوند و بنابراین ارزش‌های مثبت به آن‌ها اختصاص می‌یابند. در نتیجه فرد گرایش به تکرار آن تجربه‌ها پیدا می‌کند. برعکس، تجربه‌هایی که به عنوان بازدارنده شکوفایی شناخته شوند، نامطلوب تلقی می‌شوند و فرد از آن‌ها اجتناب می‌کند.

برای ورود به کانال پیام‌رسان تلگرام دوهفته‌نامه‌ی دانشجویی «داد» کلیک کنید.