مومن همه را به کیش خود وادارد

بررسی پیرامون این که دین را انتخاب می‌کنیم یا به ما تحمیل می‌شود؟

محمدمهدی حداد، دانشجوی مقطع کارشناسی مهندسی مکانیک دانشگاه صنعتی شریف

شوپنهاور:« مذهب در خود همه چیز دارد، افشاگری، پیش‌گویی، حمایت حکومت، بالاترین شان و شهرت... و بیش از همه‌ی این‌ها امتیاز ارزشمندی را که اجازه‌دارد آموزه‌هایش را در سنین حساس کودکی در ذهن حک‌کند تا تقریبا به عقایدی مادرزادی بدل ‌شوند.»

برخی مردم گمان می‌کنند که عقاید مذهبی آنان از ملاحظه‌ی دقیق دیدگاه‌های مختلف و تفکر خودشان پیرامون مسائل مذهبی سرچشمه گرفته‌اند و گمان می‌کنند عقایدشان ربطی به پرورش خانوادگی، تعلیم و تربیت، بافت فرهنگی و... ندارد. می‌پندارند چون اندیشیده‌اند به بهترین نتایج ممکن رسیده‌اند و در هر خانواده‌ای بزرگ می‌شدند باز همین عقاید مذهبی را داشتند. عده‌ای دیگر گمان می‌کنند به موجب الهام الهی به حقیقت دسترسی ویژه دارند. یعنی خدا آن‌ها را برگزیده تا به یگانه دین راستین ایمان آورند. در این متن سعی دارم برخی از عواملی را که در اعتقاد به دین تاثیرگذارند بیان کنم و ببینم این نگاه واقعا درست است؟

وراثت و جنسیت

وراثت یکی از عوامل تاثیرگذار در باور به دین است. پژوهش‌گران دانشگاه مینسوتا1 گروه های یک‌تخمکی و دوتخمکی دوقلوها را که در دوره‌ی نوزادی از یکدیگر جدا شده و دور از هم پرورش یافته بودند و نیز بسیاری از دوقلوهای همسان و ناهمسان را که با یکدیگر پرورش یافته بودند بررسی کردند و نتیجه گرفتند که دین‌داری، مانند بسیاری از ویژگی‌های روانی، مولفه‌های موروثی نسبتا نیرومندی دارد. پژوهشی تازه‌تر نیز این موضوع را تایید کرده، اما نقش عوامل محیطی را نیز وسیع می‌داند.2 البته این موضوع بیانگر این نیست که برای مثال کسی به دنیا می‌آید تا کاتولیک باشد، بلکه تصور بر این است که در نوعی استعداد موروثی در افراد است، مثلا برای معناجویی یا اعتقاد به نیرویی برتر، که با دین‌داری ارضا می‌شود.

جنسیت نیز یکی از عواملیست که در باور به دین تاثیرگذار است. شواهدی وجود دارد که نشان می‌دهد تصویر خدا بر حسب جنسیت تفاوت می‌کند. به این ترتیب که زنان خدا را بیشتر حمایت‌گر می‌بینند در حالی که مردان تصور ابزاری از خدا دارند.5 زنان در فرهنگ‌های غربی مذهبی‌تر از مردان‌اند.3 به این معنا که بیش از مردان در مراسم عبادی شرکت می‌کنند، بیشتر نیایش می‌کنند، با عقاید سنتی توافق بالاتری دارند، به دین علاقه‌ی افزون‌تر و گزارش می‌دهند دین در زندگی آن‌ها مهم‌تر است. در ایران نیز زنان بیشتر از مردان نماز می‌خوانند (زنان70% و مردان 60%)4.

تاثیرات والدین

یکی از مذاهب کهن اما کم پیرو ایرانیان مذهب زرتشت است. چندی پیش در حال بازدید از اماکن تاریخی شهر یزد به آتشکده‌ی زرتشتیان رفتم. آن جا تابلویی را دیدم که برای معرفی دین زرتشت متنی نوشته ‌بود:

«پذیرش دین در باور زرتشت اختیاری است».

هر پدر و مادر زرتشتی موظف‌ است فرزندش را از کودکی دین و فرهنگ آموزد و نمازهای روزانه را فراگیرد و چون به سن تکلیف رسید (هشت تا ده سال) می‌تواند آیین سدره‌پوشی را برای او انجام‌دهد. در این جشن با حضور خانواده و دوستان و موبد، برای نخستین بار کشتی (کمبربند گسترش راستی) را با خواندن اوستا به دور کمر فرد و به روی سدره (لباس نیک‌اندیشی) می‌بندند. به بیان دیگر جشن سدره‌پوشی مراسمی‌ست که فرد رسما دین زرتشت را انتخاب‌ می‌کند و به جرگه‌ی زرتشتیان می‌پیوندد.

جمله ی اول در نظرم تمسخرآمیز آمد. می گویند باور به دین اختیاری است اما در عمل راه دیگری برای کودک باقی نمی‌گذارند. از کودکی او را با سخن از دین و تکرار مکرر عقایدشان بزرگ می‌کنند و قبل از اینکه به بلوغ برسد و توانایی اندیشیدن مستقل برایش حاصل شود او را پایبند به دین زرتشت می کنند، اما باز او را مختار در انتخاب دین می‌دانند. در بسیاری ادیان نیز اگر فرد در بزرگسالی از دین برگردد او را خواهند کشت و یا از جامعه طرد خواهند کرد.

پژوهش‌گرانی6 پس از بررسی‌هایی برای بررسی پیوندهای میان رشد آغازین و تدین نتایجی گرفتند که بر مبنای آن کسانی که روابط اطمینان‌بخشی با پدر و مادرشان نداشته‌اند ممکن است بخواهند این فقدان را با اعتقاد به خدایی مهربان و در دسترس پر کنند. فروید، پایه‌گذار روانکاوی، نیز تصویر خدا را در چهره‌ی پدر می‌دید و آن را نوعی فرافکنی پدر واقعی شخص به منظور رفع عقده‌ی ادیپ محسوب می‌کرد. یونگ، از روانشناسان تاثیر‌گذار، ظاهرا ادعای فروید را قبول داشت، اما معتقد بود که «کهن‌الگوها7» نیز در ابعاد مفاهیم خدا سهمی دارند. نظرات این دو شخص بیان می‌دارد که میان تصور کودکان از خدا و پدران واقعی‌شان پیوندی استوار وجود دارد، اگر چه این ادعا برای پدر به تنهایی، پشتوانه‌ی تجربی محکمی ندارد اما بررسی‌هایی نشان می‌دهند تصاویر خدا از نظر والدین و سبک آن‌ها در پرورش فرزند به نحو معناداری بر تصویر خدا در ذهن جوانان تاثیر می‌گذارد8. والدین اغلب برای نظرات خود شنوندگان دست‌و‌پابسته‌ای دارند که سخنان آن‌ها را هر چه باشد می‌پذیرند. تحقیقاتی در مورد دانش‌آموزان دبیرستانی به این نتیجه انجامید که سه عامل مهم موثر بر دین‌داری نوجوانان عبارتند از درک این که دین تا چه حد برای والدین اهمیت دارد، محیط مثبت خانوادگی و فعالیت مذهبی خانواده.9 تحقیقات متعدد دیگری نیز تاثیر عمیق والدین، به عنوان عامل اصلی موثر بر نگرش‌ها و رفتارهای مذهبی فرزندانشان را تایید می‌کنند که ذکر آن‌ها فراتر از بحث است.

نان معتقد بود برخی پدر و مادرها تصویری از خدای عذاب‌دهنده را به کار می‌گیرند تا رفتار فرزندان خود را مهار کنند و این عامل نیز باعث می‌شود کودکان به خدا باور بیشتری داشته باشند. وی بر این فرض بود که پدر و مادرهای فاقد قدرت، با بیان مضامینی چون: «اگر بدرفتاری کنید یا به حرف والدین خود گوش ندهید خدا شما را مجازات خواهد کرد.» از خدا استفاده می‌کنند تا خود را قدرتمند جلوه دهند.11

تاثیر زندگی در اجتماع

عموما مذاهب در جوامع فراگیر هستند و جامعه‌ای که فرد از کودکی با آن‌ها ارتباط دارد باور به دین خاصی دارند. انسان به عنوان موجودی اجتماعی تحت تاثیر کسانی‌ست که با آن‌ها معاشرت می‌کند. این معاشرت‌ها تصور ما را از واقعیت تغییر می‌دهند. جوامع دینی در تقویت اعتقادات پیروان خود تبحر فراوانی دارند. آن‌ها کودکان را از بدو تولد با اطلاعاتی خاص و در محیطی ویژه که تایید‌کننده‌ی عقاید آن‌هاست بزرگ می‌کنند. کودکان خبردار نمی‌شوند که ادیان دیگری در کار هستند و ممکن است عقایدی غیر از عقاید والدینشان صحیح باشند. هم‌چنین سردمداران دینی، دارندگان عقاید مخالف را در دسته‌هایی قرار می‌دهند و صفاتی به آنان نسبت می‌دهند تا آن‌ها و هر چیز را که می‌گویند بی‌اعتبار کنند. دیگران یا گناهکارند یا کافر، یا گمراهند یا متعلق به نژادی پست‌تر. حتی گاهی این روند با حذف فیزیکی نیز همراه می‌شود.

سالومون اش، روان‌شناس اجتماعی، در دهه‌ی پنجاه میلادی آزمایش‌هایی انجام داد که تاثیر باورهای عموم جامعه بر فرد را بیان می‌کند. او گروه کوچکی از افراد را در یک اتاق قرار داد. قبل از شروع آزمایش به همه جز یک نفر(قربانی) گفته شد که ماهیت این آزمایش چیست. وقتی همه جمع شدند به قربانی تکه چوبی داده شد و از او خواسته شد طول آن را حدس بزند. او یک تخمین معقول زد: مثلا ده اینچ. سپس از هرکدام از افراد دیگر در گروه نیز همین سوال پرسیده شد و همان طور که از قبل هماهنگ شده بود، آن‌ها برآوردی کاملا غیرمعقول( مثلا حدود بیست اینچ) داشتند. آزمایش‌کننده رو به قربانی می‌کرد و نظر او را درباره ی این اختلاف فاحش جویا می‌شد. تقریبا همه‌ی قربانی‌ها در برآوردشان تجدید نظر می‌کردند و اگر چند نفر نظر جمع را عینا نمی‌پذیرفتند اما به آن بسیار نزدیک می‌شدند. جالب این است که اگر به جای یک قربانی دوقربانی وجود داشت، مقاومت در برابر نظر جمع به شدت افزایش می‌یافت و با افزایش تعداد آن ها این روند ادامه می‌یافت. این تحقیق روشن می‌کند که اگر باورهای شکاکانه در فردی که در اجتماع مذهبی زندگی می‌کند شکل بگیرد چگونه این باورها سرکوب یا تعدیل می‌شوند. این که عموم جامعه باوری را پذیرفته باشند لزومی بر حقانیت آن باور نیست بلکه عقلانیت و علم است که ملاک سنجش حقیقت است. اما متاسفانه ساختارها به گونه‌ای‌ست که با سوء استفاده از نقاط ضعف انسان‌ او را به پذیرش بی‌چون‌وچرای دین به جای عقلانیت در انتخاب سوق می‌دهند.

اگر فردی با باور به دین بزرگ شود و دوره‌ی جوانی را بگذراند، دیگر احتمال گرایش او به یافتن حقیقت بسیار کم می‌شود، چرا که هزینه‌های زیادی در طی دوره‌ی دینداریش داده، از خواسته‌ها وعلایقش چشم پوشیده، زمان خود را صرف عبادت و... کرده و حال بسیار سخت است که بپذیرد اشتباه ‌کرده و زندگیش را به هدر داده. ﺍﺯ ﺑﺮﺗﺮﺍﻧﺪ ﺭﺍﺳﻞ، ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ: «ﭼﺮﺍ ﯾﮏ ﺁﺩﻡ ﻣﺘﻌﺼﺐ ﻣﯽ‌ﺗﺮﺳﺪ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩﺍﺗﺶ ﺷﮏ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺭﺍﻫﺶ ﺭﺍ ﺍﺻﻼﺡ ﮐﻨﺪ؟» ﺑﺮﺗﺮﺍﻧﺪ ﺭﺍﺳﻞ ﺟﻮﺍﺏ ﻣﯿ‌ﺪﻫﺪ: «ﭼﻮﻥ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺵ ﻓﮑﺮ ﻣﯽ‌ﮐﻨﺪ، ﭼگونه ﻣﯽ‌ﺗﻮﺍﻧﻢ ﺑﻪ ﺗﺎﻭﻟ‌ﻬﺎﯼ ﮐﻒ ﭘﺎﯾﻢ ﺑﮕﻮﯾﻢ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﺴﯿﺮﯼ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺁﻣﺪﻩﺍﻡ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ؟» ﺳﺮﺑﺎﺯﯼ ﮐﻪ ﭘﺎﻫﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺟﻨﮓ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻣﯽﺩﻫﺪ، ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ ﻧﻤﯽﺗﻮﺍﻧﺪ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﺴﺌﻠﻪ ﻓﮑﺮ ﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﺍﺳﺎﺳﺎ ﺷﺮﻭﻉ آن ﺟﻨﮓ ﺷﺎﯾﺪ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺑﻮﺩﻩ است.

تردید نکوهیده است

تمایل به دوری از تردید درون همه‌ی ما جا دارد. لئون فستینگر(روان‌شناس) اولین کسی بود که مفهوم کارای «ناسازگاری‌ شناختی» را مطرح کرد. منظور او از ناسازگاری‌شناختی اطلاعاتی هستند که عقاید قبلی ما را نقض می‌کنند. یا به عبارت بهتر عقاید مورد علاقه‌ای را که در آن‌ها ذی‌نفع هستیم زیر سوال می‌برند. پژوهش‌های او نشان‌ داد افراد سعی می‌کنند از ناسازگاری شناختی پرهیز کنند و راه رسیدن به این هدف حذف حاملان پیام‌های ناسازگار با شناخت فعلی‌ست. یعنی آن‌ها سعی می‌کنند با کسانی که عقایدی متفاوت با خودشان دارند معاشرت نکنند و یا کتاب‌های مغایر با عقایدشان را نخوانند. برای مثال در میان مسلمانان عموما اهل تسنن از خواندن متون و مقالات و استدلالات شیعیان برای باورهایشان دوری می‌کنند و شیعیان نیز دقیقا همین عمل را تکرار می‌کنند.

تعصب یکی از عواملیست که از بروز تردید جلوگیری می‌کند. دین‌داری با تعصب رابطه‌ی مستقیم قابل توجهی دارد. از میان بیست‌وچهار پژوهشی که در بین سال‌های1960 تا 1990 منتشر شد تنها یک تحقیق موید این ارتباط نبود. راهکاری که برخی از ادیان برای فریب پیروانشان از آن استفاده می‌کنند سرکوب تردید و تشویق یقین و تعصب است، آن‌ها تردید را گناه و یا حاصل بی‌کفایتی می‌پندارند و با القای حس گناه به فردی که تردید دارد، تردید او را سرکوب می‌کنند. روش دیگری که مخصوصا در مسیحیت و برخی مکاتب عرفانی رواج دارد ادعای سکوت عقل است. در این مذاهب‌ عقاید اغلب بدون پشتوانه‌ی عقلی و منطقی (برای مثال تثلیث در مسیحیت) ترویج می‌شوند که تردید پیروانشان را به آن عقیده با خود دارد. عقل آدمی از پذیرش این گونه سخنان سرباز می‌زند اما پیشوایان دعوت می‌کنند تا ایمان بیاورید تا پس از آن بتوانید درک کنید. راهکار دیگر در سرکوب تردید انجام اعمال بدون ایمان است. در این روش به فرد متدین می‌گویند حتی اگر به اصول اعتقادی دین معتقد نیست باید اعمال عبادی را انجام دهد تا در آینده پاداشی بگیرد و بتواند ایمان بیاورد.

مرتدان حیرت‌انگیز

همان طور که انتظار می‌رود، اکثر مرتدان از خانواده‌هایی هستند که تاکید بر دین در آن‌ها ضعیف بوده و همین طور عموم معتقدان مذهبی از خانواده‌هایی‌‌اند که والدین آن‌ها پافشاری شدیدی بر پیروی دین داشتند. پژوهش‌گرانی10 پس از بررسی جامعه‌ای نمونه، با دسته ای از افراد مواجه شدند که حدود1.4% از جامعه‌ی کل را تشکیل می‌دادند. این افراد با وجود داشتن خانواده‌ی مذهبی و تعلیمات آن از کودکی، باز دین موروثی خود را ترک گفته بودند. آن ها در مصاحبه‌ها گفتند که به رغم فشار‌های نیرومند اجتماعی، آموزه‌های مذهبی خانوادگی را به کلی نفی کرده‌اند. این مرتدان افراد خاصی بودند که جست‌وجوی حقیقت باعث شده بود در آموزه‌های خانوادگی و سنت‌های جامعه تردید کنند. بسیاری از آنان به سبب دست‌کشیدن از دین احساس ترس و گناه می‌کردند اما در مجموع بر این باور بودند که منافع ترک دین بر مضرات آن می‌چربد. آن‌ها برخلاف نزدیکان به شدت مذهبیشان نسبت به دیگران هم نگرشی تسامح‌آمیز و غیراقتدارگرا داشتند. این افراد علل ترک مذهب را عبارت دانستند از نیازشان به پرسیدن سوال و یافتن پاسخ‌های آن، کنجکاوی عقلی و اجتناب از پذیرش پاسخ‌هایی که جواب واقعی سوالاتشان نبود. اکثر این افراد در مورد اعتقادات خود دچار تعارض شده ‌بودند و وقت و نیروی زیادی را صرف سنجش استدلال‌های گوناگون موافق یا مخالف مذهب کرده بودند و در نهایت به این نتیجه رسیده بودند که شواهد و استدلالات مذهبی قابل پذیرش نیست و طریقی غیرمذهبی برای زندگی خود برگزیدند. این مرتدان حیرت‌انگیز بودند زیرا خلاف تمام نیروهایی که آن‌ها را به سمت مذهب سوق می‌داد حرکت کرده‌بودند و از طریق تعقل و تفکر به جست‌وجوی حقیقت در زندگی پرداخته‌بودند.

در پایان این سوال را مطرح می‌کننم که به راستی اگر این صورت موروثی دین نبود، ادیان امروزه به این گستردگی باقی می‌ماندند؟ آیا اگر افراد در بزرگسالی بدون اطاعت از باورهای پیشینیانشان تصمیم به انتخاب مکتب فکری می‌گرفتند روش بهتری نبود و احتمال یافتن راه حق توسط آنان بیشتر نمی‌شد؟ آیا اگر این نحوه‌ی انتخاب وجود ‌نداشت باز گاوپرستی در جهان وجود داشت؟


1.بوشار، لیکن، مگو، سیگو و تلگن1990
2.السون و دیگران 2001
3.دالسون 1999، فرانسیس و ویلکاس 1998
4.خبرگزاری تابناک، کد خبر:599100
5.نلسن، چک و آو 1985
6.کرکپاتیک و شیور1990
7. تصاویر یا نمادهایی که ریشه‌ی زیست‌شناختی دارند و در بسیاری از فرهنگ‌ها یافت می‌شوند
8.هرتل و داناهیو 1995
9.بنسون، یائوگر و دیگران 1986
10.آلتیمر و هونسبرگر1997
11. داده های نان نیز موید این بود و نیز نشان داد که این رویکرد برای کودکان پیامدهایی دارد و باعث می‌شود آنان خود را به سبب مشکلات سرزنش کنند و احساس کنند که باید فرمانبردار باشند. البته بعدها نلسن و کرولیچاک(1984) نشان دادند که به طور کلی این عقیده در میان مردم رو به کاستی نهاده است.