مُلکی برای ملّت

ارائه ای از مفهوم و چرایی ایجاب دموکراسی ضمن بررسی یک مغایرت

امیررضا شوبی/ دانشجوی دوره کارشناسی رشته‌ی مهندسی برق دانشگاه صنعتی شریف

در ایران امروز آنچه که به وضوح فقدان آن حس می‌شود، در میان این تصمیمات، موضع‌گیری‌ها، سیاستگذاری‌ها و تمشیت امور داخلی و خارجی، توجه و لحاظ مستقیم نظر مردم است! بر همین اساس شایسته پنداشته شد در واکاوی‌ بنیادی‌ترین معضلات بر سر راه همین مردم، به پرسمان مردم‌سالاری (دموکراسی) پرداخته شود. ارسطو در این‌باره می‌گوید:
«و اگر تهیدستان فرمانروا باشند نام حکومت «دموکراسی» است. اگر چه همچنان که گفتیم از روی اتفاق توانگران کم‌شماره و تهیدستان بسیارند، ثروت همیشه در دست گروه کوچکی از مردمان است، ولی آزادگی می تواند از آنِ همه باشد، از این رو موضوع اصلی دعوای دو گروه (دموکراتها و الیگارها) به ثروت و آزادی بر می‌گردد.»
دموکراسی اما مفهومی است درونی و تمایلی است پویا از میان توده‌ی مردم که همواره رویای تحقق آن را در سر می‌پرورانده و درصدد کشاندن حکومت به این جولانگاه بوده است. اما آنچه که دموکراسی را به رؤیا تبدیل می‌کند، صرفا گرایش به اعلام وجود در بدنه‌ی اجرایی-ساختاری حکومت نیست، بلکه آرمان‌هایی همچون برابری مدنی، شکوهیدن انسانیت و ارزش‌نهی به تمامیت جامعه، مستقل از سواد، درآمد، نژاد و سایر تفاوت‌های فردی است. از سوی دیگر، ملّت خواهان تطابق و تفاهم نقطه ‌نظراتشان با سیاستمداران‌ هستند و این یعنی، آنها بیزارند از آن که مردان حکومتی، اعمال و کلام سرخود و سلیقه‌ای خود را از جانب مردم اذعان کنند. در این مسیر، نگارنده نیاز به بازنگری در سنت معاهده‌ی اجتماعی برای بازیابی موقعیت حکومت و مردم را به‌جا می‌داند.

بنا به دیدگاه جان لاک (فیلسوف سیاسی سده‌ی هفدهم)، به صورت کلی، شهروند از یک مجموعه حقوق طبیعی صرفا از جهت انسان‌بودن برخوردار است مانند آزادی، مالکیت و ... که اقامه‌ی این حقوق ادعایی همواره محدودیتی را برای دیگران به همراه خواهد داشت. نقش حکومت استیفای همین حقوق است. یعنی شخص، دیگر خود اجازه‌ی اعمال زور برای رسیدن به حقوق خود را ندارد و این وظیفه‌ی حکومت است. لاک مدعی است که چنین سازگانی به شرط رضایت مردم و پاسداری از حقوق آن‌هاست که مشروعیت می‌یابد. براساس چنین منطقی که حکومت چیزی جز خادم ملّت نیست، آیا وی می‌تواند خودکامه و مستبد عمل کند؟ شبیه به همین نوع استدلال سرچشمه‌ی سیلاب تظاهرات و شورش‌ها علیه دیکتاتوری‌ها در ادوار مختلف بوده است. گفتنی است که پادشاهان و حاکمان مستبد نیز، همواره از قانون‌گذاری‌هایی کاملا به دور از دغدغه‌های مردم اجتناب کرده و دربار همواره سعی بر سیاستگذاری‌هایی نسبتا منطبق بر خوی غالب مردم را داشته و اساسا همین امر در کنار جاه‌طلبی‌های شخص شاه، چالش اصلی اداره‌ی مملکت بوده است. نهایتا محبوبیت مدیران در ادوار گوناگون، با این سنگ محک که چقدر فردیت را زیرپاگذاشته و خود را وقف جمعیت کرده‌اند، سنجیده می‌شد.

ادوارد برگس انگلیسی که املاک سلطنتی درآذربایجان را در دوره‌ی قاجار بررسی می‌کرد، نحوه‌ی انتخاب کدخداها (سرپرست روستا) را اینطور تشریح می‌کند: «اگر اکثریت قابل توجهی به برکناری کدخدا مصمم باشند، نه من، نه حاکم و نه خود شاه نمی‌توانند مانع از این کار شوند... من نام این عمل را انتخابات می‌گذارم، چون اصطلاح بهتری برای آن سراغ ندارم، گیرم گردهمایی و رأی‌گیری در کار نیست.» [1] آنچه که درمیان کلمات برگس می‌توان یافت، بی‌عرضگی و ناتوانی شاهان قاجار نیست، بلکه این است که (به تعبیر مصدق) سرچشمه‌ی لایزال نیروی ملّت همواره، تعظیم لاجرم در برابر «رأی اکثریت» را به کرسی نشانده است.‌ دور از انتظار نیست که یک سامانه‌ی استبدادی با پیشبرد وضعیت بدون توجه به این دریای بازخورد ملّت، فلج باشد و قهرا برای حفظ بقا و پایداری، بایستی قاعده را بازنگری کند.

بررسی یک مغایرت، دموکراسی-مردم‌سالاری دینی
بی‌شک با توجه به گستردگی مفهوم بالا، حکمرانی‌ها و مکاتب گوناگون شیوه‌های متفاوتی را برای تحقق این مهم، باتوجه به منافع و ارزش‌هایشان در پیش گرفتند. در شرایط کنونی، بررسی برداشت‌هایی که درون و برون مرزهای کشور از دموکراسی شده (بعضا ناهم‌سو)، از حساسیت بالایی برخوردار است. ‌آنگونه که غرب و شاخصه‌های غربی به دموکراسی می‌نگرند، بعضا تفاوت‌هایی بنیادی با قراردادهای این موضوع در تفکر اسلامی دارد. اسلام در عین نفی استبداد و ارزش‌نهی آزادی در شاکله‌ی خود، همواره سعی بر تذکر اصولی اجتناب‌ناپذیر دارد. این پذیرفته نیست که مردم در جامعه‌ی اسلامی، قوانینی را برای امور خود در پیش گیرند که منطبق بر شریعت الهی و اجتهاد کارشناسان اسلامی وقت نباشد. این یعنی مردم‌سالاری دینی بر سه اصل استوار است:
1.حاکمیت مردم 2.چارچوب قوانین الهی 3. کارشناسی فقیه جامع‌الشرایط، این یعنی مردم‌سالاری و خداسالاری در طول هم و مردم‌سالاری تنها مَثَل همان کشتی‌ای است که ناخدای آن راه سعادت را در پیش نمی‌گیرد و هر چند مسافران از حضور در این سفر رضایت دارند، اما همگی با هم آینده‌ی سرنگونی و غرق‌شدن ‌دارند. از این‌رو می‌توان گفت، قرآن هرگونه اکثریتی را به بیراهه محکوم ‌نمی‌دارد، اکثریتی که از قوانین الهی دوری می‌جوید را کافر می‌پندارد [2]. اما پرسش مطرح‌شده از مردم‌سالاری‌دینی (وضعیت کنونی کشور) این است که مرز میان لحاظ حاکمیت مردم (و نماینده‌هایشان) و اتخاذ دیدگاه کارشناسان مذهبی کجاست؟ با توجه به جامعیت دین اسلام و فراگیری آن، تا چه میزان و کجا بایستی روا داشت که مردم بر مردم حکومت کنند و تا چه میزان خدای مسلمانان بر آنها؟

نیک‌بختی یک ملّت چیزی نیست جز خواست همان ملّت در زمانه‌ی خود و این یعنی نویسندگان سرنوشت آنها خودشان هستند.

در مقابل، قرائت غربی از دموکراسی، اصولا در خود نوعی سازوکار کنترلی دارد. جامعه‌ای که با رای اکثریت خود نتوانسته حاکمی شایسته و به‌جا را صاحب منصب کند، خود محکوم به اصلاح خود است. یعنی دموکراسی نه اینکه پاسخی قطعی و صریح به شیوه‌ی اداری مملکتی باشد، بلکه فرایندی است زمان‌بر و نیازمند به رعایت سلسه‌مراتب. ادعا بر این است که اگر قانون اساسی و بدنه‌ی قدرت، دموکراتیک باشد؛ در مقطعی که حاصل گزینش‌هایشان به ضرر مردم بوده، آنها اگر خود به موضوع آگاه باشند بایستی کسب تجربه کنند و در دوره‌ی بعدی با چشمانی باز به پای صندوق رأی بروند. در خلاف امر، گویا قشر غالب از این شیوه‌ی حکومتی راضی بوده و عدم لزوم اصلاح، آهنگ آگاهانه‌ی آنهاست. با این نوع از آزمون و خطا، مردمان چنین گفتمانی به مرور زمان کارآزموده شده و در گرو پذیرش اجتناب‌ناپذیر پیامد گزینش‌هایشان مسئولیت‌پذیر می‌شوند. نتیجتا اگر اقتصادی فروپاشیده، اگر مجریان قانون بی‌عرضه و یا اگر نظام آموزشی شکست‌خورده‌ دارند، مقصر را کسی جز خود نمی‌توانند بدانند. در چنین جامعه‌ی مستقلی، «سعادت» دیگر اصلی ثابت و پابرجا نیست که بتوان با معیارهای آن مردمانش را قضاوت کرد. نیک‌بختی یک ملّت چیزی نیست جز خواست همان ملّت در زمانه‌ی خود و این یعنی نویسندگان سرنوشت آنها خودشان هستند. موفق یا شکست‌خورده، خفته یا بیدار، آگاه یا ناشی، خموده یا پویا، مصلح یا مفسد، سرمایه‌دار یا کمونیست، کافر یا مسلمان، همگی خواست خودشان بوده و هیچ‌جای سرزنش نیست!

مراجع:

  • [1] Burgess, letters from Persia, p65
    [2] بازتاب اندیشه 1385 شماره 75

برای ورود به کانال پیام‌رسان تلگرام دوهفته‌نامه‌ی دانشجویی «داد» کلیک کنید.