نمایشی به نام «بینوایان» به کام ثروتمندان

بررسی نارضایتی­های جامعه، وقتی شعارها با عملکرد حاکمان همخوانی ندارد

مجتبی نظری/ دانشجوی مقطع کارشناسی مهندسی مکانیک دانشگاه صنعتی شریف

ظاهراً قرار است نمایش «بینوایان» اثر ویکتور هوگو در هتلی مجلل، با بازیگرانی مشهور و طبیعتاً قیمت سرسام­‌آور بلیط‌هایش روی صحنه بیاید. راستش را بخواهید، اول از همه تضاد بین مضمون و نام نمایش و مخاطبینش جذبم کرد. به گونه‌­ای که با خودم گفتم کسی که بلیط این نمایش را تهیه می‌کند تا از نزدیک پارسا پیروزفر را در نقش ژان‌­والژان ببیند، بعید است که بتواند از محل زندگی و کارش بینوایان شهر خود را نظاره کند. اما موضوعی که بعداً به ذهنم خطور کرد، فراتر از تضاد ظاهری واژه­‌ها بود. این پدیده در نظرم یک «نمایش» بود که در ظاهر امر دغدغه‌­اش، فقر و بی‌نوایی است، در حالی که لذت اصلی این نمایش را آحاد مرفه می‌برند. این موضوع من را یاد حقیقتی آشنا انداخت، دیدم در کشورمان سال­‌های سال است که حرف از عدالت در میان است. از آب و برق مجانی که بگذریم، بنیادی داریم به نام «مستضعفان» که نمی­دانم به کام کیست. کمیته‌­ای داریم به نام «امداد» که نمی‌­دانم چه قدر به وظیفه­‌ی خود عمل می­‌کند. و به جز این‌که این نهادهای غیر پاسخگو، خودرای و سرخود هستند و همچنین اینکه بودجه و اموال و مایملک زیادی در اختیار دارند، چیز بیشتری از این موسسات «عدالت گستر» نشنیده‌­ام.

قرار نیست حرف اقتصادی بزنم، صرفاً می‌خواهم یادآور وضعیت دسته‌ی بزرگی از جامعه باشم که روز به روز بزرگ‌­تر می­شود؛ قشر فرودست و فقیر جامعه. اگر طبقه­‌ی متوسطی داریم، طبقه­‌ی متوسط فرهنگی است وگرنه از نظر اقتصادی آن­‌ها هم ضعیف شدند. مطمئن هستم شما هم حقوق یک معلم یا کارمند را در شرایط فعلی، برای داشتن حداقل رفاه، کافی نمی‌دانید. با تورم بالا و نوسانات ارز، قدرت خرید مردم کاهش یافته­‌است. با این شرایط، درصد زیادی از جامعه، در رفع نیازهای اولیه عاجز می­‌مانند. پوشاک و مسکن بماند، در تأمین خوراک خود و خانواده‌‌شان هم دشواری خواهند داشت.

چهار اقدام به خودکشی و یک خودکشی موفق در منطقه‌ی هفت‌تپه‌ی خوزستان، شرکتی که مدیرعامل جوانش، به تیم فوتبال استان کمک مالی می­کند اما از پرداخت حقوق کارگران شرکت امتناع می‌کند، و خودسوزی­‌های متعددی که آخرین فریاد‌های یک انسان برای شنیده‌شدن است. این‌ها نظایری از وقایعی هستند که هر چند وقت یک بار ظهور می‌کنند، کمی وجدان عمومی را قلقلک می­دهند و پس از آن به فراموشی سپرده می­شوند. جدیداً خبری را خواندم حاکی از این که حدود 350 هزار نفر از ساکنین تهران، به خاطر افزایش قیمت مسکن مجبور به تغییر مکان به کرج و سایر شهرها شده‌­اند. ای کاش این­ها سیاه­نمایی­‌هایی بود تحت تأثیر دشمن فرضی، اما واقعیت­‌هایی است که هر روز، پیش روی هرکدام از ما رژه می‌­روند.

شاید هم باید منتظر تحقق وعده‌­ی قرآنیِ «مستضعفان وارثان زمین­ هستند» بمانند؛ چرا که اراده‌­ای در حاکمان فعلی برای تغییر نمی­‌یابند و تا زمان تحقق این وعده باید مستضعف و «بی‌نوا» باقی بمانند!

البته در این نمایش مقتدرانه، خیلی­‌ها به ثروت و غنا رسیده­‌اند. آن­هایی که توانسته‌باشند به ریسمان افراد صاحب قدرت چنگ بزنند. آن­هایی که توانسته‌باشند از فساد موجود-که می­گویند نظام‌مند نیست و ما هم خیالمان راحت است که نیست- استفاده­‌ی لازم را بکنند. در یک اقتصاد ملوک­‌الطوایفی، خان و نزدیکانش به نان و نوایی می‌­رسند و رعیت فقیرتر می­شود. این شرایط مختلف نابه‌سامان را که کنار هم بگذاریم، علل نارضایتی‌­ها کاملاً واضح می­‌نماید؛ حتماً که نباید تحریکات بیگانگان موجب نارضایتی شوند. بی­‌کفایتی­‌های داخلی کافی است. به غیر از فقر، چند عامل دیگر نارضایتی را بررسی می‌­کنم.

بی اعتمادی به طبقه­‌ی حاکم

شاید بزرگ­‌ترین نمود اخیر بی­‌اعتمادی مردم به حکومت، در کمک­‌های مردمی به زلزله‌زدگان کرمانشاه دیده شود. افراد حاضر بودند کمک­‌هایشان را از طریق «سلبریتی­‌ها» یا هر شخص مستقل دیگری اهدا کنند اما به دولت و نهادهای حکومتی نسپارند. در این شرایط که حنای دولت دیگر برای مردم، رنگی ندارد، به هر وعده­‌ای برای بهبود معیشت مردم و هر اقدامی برای اصلاح وضعیت، با دید تردید نگریسته می­شود. از آنجا که شایستگی اکثر افراد، مبنای قرارگیری­‌شان در مسئولیت­‌ها نبوده، کسی انتظار ندارد که به جز منافع شخصی، به هدف متفاوتی بیندیشند. هیچ قانونی نیست که بتوان به امید اجرای آن صبر کرد؛ زیرا در کشور ما مواردی که از قانون بالاترند، از اصول قانون اساسی پرشمارتر می­‌نمایانند!

بیکاری

عدم بهبود اوضاع بخش صنعت، همچنان بیکاری را یکی از معضلات بزرگ زندگی ایرانیان قرار داده‌است و یکی از عوامل مهم نارضایتی‌­ها می‌باشد. به نظر نمی­‌رسد اولویت مدیران کشور، بهبود صنایع و رشد اقتصادی باشد تا منافع مشترک ملت تأمین شود. از این­‌ها بگذریم، بیکاری را می­توان در کنار نارضایتی، از عوامل مهم خودکشی­‌ها دانست. به خصوص وقتی با گسست اجتماعی همراه شود که «دورکیم» آن را از علل مهم خودکشی می­داند. گسستی که افراد جامعه را روزبه‌روز با هم بیگانه­‌تر می­کند.

فساد

فساد، از یک سو موجب بی­‌اعتمادی به ساختار موجود می­شود. از سوی دیگر سبب ناکارآمدی دستگاه حکومتی برای رفع مشکلات و تبعیضات است. حال، وقتی صاحب منصبان، از بین بردن فساد را در دستگیری و مجازات می­دانند، نمی­‌شود امیدی به ریشه­‌کن‌شدن این معضل داشت. دستگاهی که قوانین و اصول حکمرانیش، فسادپرور و رانت­‌پرور باشد، نمی­تواند با این روش‌­ها بر فساد غلبه کند. بلکه باید تغییر را از ساختار خود شروع کند. نمونه‌­اش طرح دلار چند نرخی است که ظاهراً دولت از هر جناحی که هست، دوست دارد وقتی در تنگنا قرار گرفت، اجرایش کند و بعداً تصمیم می­‌گیرد که برخی از مفسدینی را که خود، با سیاست­‌هایش پرورانده، مجازات کند. از زاویه‌­ی دید دیگر، آن چه که در کشورهای توسعه­‌یافته از وقوع فساد جلوگیری می­‌کند، رسانه‌­های آزاد است. رسانه‌­ها می­‌توانند موجب شفافیت­‌سازی شوند؛ اما در کشور ما، از یک سو شعار عدالت­‌طلبی شنیده می­‌شود و از سوی دیگر تعیین مجازات برای رسانه‌­ی برملاکننده‌­ی فساد؛ در حالی­که افراد فاسد محکم سر جای خود می‌­مانند.

به هرحال، نارضایتی از همه­‌ی ابعاد جامعه بیرون می­‌زند و تعداد بحران­‌های پیش رو از عدد بیرون رفته‌است. بحران­‌های محیط زیستی، فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی همه معیشت مردم را به طرز شدیدی تهدید می­کنند. دیگر فرصت برای لجبازی‌­ها و خودخواهی­‌های مسئول تصمیم­‌گیرنده نیست. بحران­های موجود با صدور دستوراتی از بالا حل نخواهدشد و تنها با نهادسازی و قانون­‌گرایی حل می­‌شود. اگر واقعاً دل تصمیم­‌گیرنده به حال مردم می‌سوخت، اجازه می‌داد که منافع مشترک ملی، جای سلایق شخصی را بگیرد. به قول معروف با حلوا حلوا کردن دهان کسی شیرین نمی‌­شود. همه می‌­دانیم رفع و بهبود بحران­‌ها، تغییرات اساسی به دست آدم متخصص می‌­خواهد ، البته اگر انسان متخصصی غیر از آن­ها که زندانی یا فراری به خارج می­‌شوند، باقی بماند. شاید هم مردم، به خصوص قشر کم‌درآمد باید منتظر تحقق وعده‌­ی قرآنیِ «مستضعفان وارثان زمین­ هستند» بمانند؛ چرا که اراده­ای در حاکمان فعلی برای تغییر نمی­‌یابند و تا زمان تحقق این وعده باید مستضعف و «بی‌نوا» باقی بمانند!

برای ورود به کانال پیام‌رسان تلگرام دوهفته‌نامه‌ی دانشجویی «داد» کلیک کنید.