پیوندی طبیعی میان فمینیسم و اکولوژی

پیدایش دوباره‌ی یک کلیشه، آیا زنان از مردان سبز‌تر هستند؟

فرناز نصیری/ دانشجوی دوره‌ی کارشناسیرشته‌ی مهندسی و علم مواد دانشگاه صنعتی شریف

خسارت‌های وارد بر طبیعت در برخی از کشور‌ها، گروه‌های کوچکی از مردم را بر این واداشت که در قالب‌های متفاوت (سردادن شعار، نشان‌دادن پلاکارد، راهپیمایی و تحصن) واکنش نشان دهند. بحث اصلی ما گروهی از این فعالان هستند که «اکولوژیست‌های فمینیست» نام دارند. این گروه به صورت افراط‌گرایانه‌ای معتقدند که «مرد مسئول و عامل اصلی تخریب طبیعت است». اما این عقیده -هرچند نادرست- از کجا سرچشمه می‌گیرد؟

در سال 1968 «پلی ارلیش» در کتابش، «بمب جمعیت»، برآورد کرد که افزایش بی‌رویه‌ی جمعیت، جهان را به ورطه‌ی نابودی خواهد کشاند و بهترین راه حل برای مقابله با این نابودی، سرباززدن از تولید مثل است. چند سال بعد فرانسواز دوبون -یک فمینیست رادیکال فرانسوی- بر این نکته انگشت گذاشت که نیمی از مردم توانایی چنین گزینشی ندارند؛ زنان کنترل باروری خود را در دست ندارند. آن‌چه او «نظام نرینه» می‌نامید زنان را پابرهنه، آبستن و زاینده می‌خواست.

در گردبادی که سال 1991 مردم بنگلادش را از از خانههایشان بیرون راند، شمار زنانی که جان باختند پنج برابر مردان بود. مردانی که در مکانهای بازتری بودند یکدیگر را از خطر آگاه میکردند و گاه به زنان که در خانه ماندهبودند، هیچ خبری نمیدادند!
در گردبادی که سال 1991 مردم بنگلادش را از از خانههایشان بیرون راند، شمار زنانی که جان باختند پنج برابر مردان بود. مردانی که در مکانهای بازتری بودند یکدیگر را از خطر آگاه میکردند و گاه به زنان که در خانه ماندهبودند، هیچ خبری نمیدادند!

چگونه هم زنان می‌توانند از این اسارت آزاد شوند و هم کره‌ی زمین از نابودی در امان باشد؟ نظریه‌پردازان لیبرال-فمینیسم باور دارند نظارت بر باروری یک حق مدنی تقلی می‌شود که زن باید بتواند با آگاهی و مسئولیت انسانی کامل و بدون دخالت هیچ مرجع دیگری این تصمیم را بگیرد تا تلف‌شدن یک نفس انسانی تلقی نشود. زنان چگونه می‌توانند در تولید مثل مطالبه‌ی آزادی داشته باشند؟ آیا دسترسی آسان آن‌ها به سقط جنین و وسایل پیش‌گیری از بارداری کافی است؟دوبون در کتابش، «یا فمینیسم یا مرگ»، که در سال 1974 به چاپ رسید ایده‌ی «اکوفمینیسم» را این‌گونه مطرح کرد: «نخستین پیوند میان محیط اکولوژی و آزادی زنان در این تجلی می‌یابد که زنان اختیار شمار جمعیت را باز پس بگیرند و این تسط دوباره بر تن خویش نیز تعریفی جز این ندارد.» آیا این امر نشان می‌دهد که رابطه‌ای ویژه میان زنان و طبیعت وجود دارد؟

اگر هم زنان را غریزی‌تر و عاطفی‌تر از مردان فرض کنیم باز هم نکته مثبتی حساب می‌شود. چرا که آن‌ها پادزهری حساب می‌شوند که با داشتن حس پیوند با ریتم‌های طبیعت، به طور غریزی پیوستگی میان این ریتم‌ها و انسان‌ها را در می‌یابند و این‌گونه است که عده‌ای هم‌چون مری دلی مدعی می‌شوند که طبیعت الهه‌ای است که در درون همه موجودات زنده تجلی می‌یابد و زنان هم از گوهر آن برمی‌آیند.

بلایای طبیعی جزو لاینفک محیط زیست ما انسان‌ها است که ظاهراً تبعیضی میان افراد جامعه قائل نمی‌شود، اما می‌توانیم بگوییم این بلایا در درجه نخست بر زنان نازل می‌شوند؟ بنا بر یک گزارش سازمان شبکه زیست‌محیطی زنان (وِن) که سازمانی است مستقر در انگلستان، سالانه بیش از ده‌هزار زن در اثر بلایای مرتبط با آشفتگی‌های اقلیمی می‌میرند، در حالی که این رقم برای مردان چهار‌هزاروپانصد است. یعنی 80 درصد آوارگان بلایای طبیعی زنان هستند! بنا‌بر گفته‌ی همین سازمان، در جاهایی که موقعیت اجتماعی زنان و مردان برابر‌تر است، زنان تهی‌دست آسیب‌پذیری بیشتری نسبت به بالا رفتن بهای مواد غذایی، موج‌های گرما و بیماری‌های ناشی از نابودی محیط زیست دارند. شانون هیس در کتابش درباره‌ی زنان خانه‌دار رادیکال می‌نویسد: «زنان به روابط و استراتژی‌های بلند‌مدت که برای نسل‌های آینده اولویت قائل می‌شوند، تمایل دارند.» و اگر بخواهیم مقایسه‌ای درباره‌ی کنش سیاسی برخاسته از مسائل زیست‌محیطی انجام دهیم، به گفته‌ی مؤسسه‌ی پژوهش در سیاست زنان، مدیریت سازمان‌های بزرگ اکولوژیست عمدتاً مردانه است. اما در سطح محلی زنان در گروه‌هایی که برای مبارزه علیه یک تهدید مشخص برای محیط زیست، بهداشت یا امنیت جامعه تشکیل شده‌اند، نقش پررنگ‌تری را ایفا می‌کنند؛ به طوری که طبق آمار به‌دست‌آمده، نزدیک به نیمی از گروه‌های شهروندان را که در واکنش به فجایع زیست‌محیطی هم‌چون نشت‌ مواد خطرناک از کارخانه‌ها یا حوادث هسته‌ای تشکیل می‌شوند، یا زنان مدیریت می‌کنند یا اکثریت اعضایشان زن هستند. آیا همه‌ی این مقایسه‌ها را باید علتی دانست برای وجود یک تفاوت جوهری در ذات مرد و زن و زنده‌کردن کلیشه‌های مرد‌سالارانه؟ اگر هم زنان را غریزی‌تر و عاطفی‌تر از مردان فرض کنیم باز هم نکته‌ی مثبتی حساب می‌شود. چرا که آن‌ها پادزهری حساب می‌شوند که با داشتن حس پیوند با ریتم‌های طبیعت، به طور غریزی پیوستگی میان این ریتم‌ها و انسان‌ها را در می‌یابند و این‌گونه می‌شود که عده‌ای هم‌چون مری دلی مدعی می‌شوند که طبیعت الهه‌ای است که در درون همه موجودات زنده تجلی می‌یابد و زنان هم از گوهر آن برمی‌آیند. البته که این کلیشه‌ها هرچه قدر هم نو‌نوار و سبز شوند جایی در میان مبارزات فمینیستی ندارند.

مراجع:

  • ماهنامه‌ی لوموند دیپلماتیک، ژوئن 2011‌

برای ورود به کانال پیام‌رسان تلگرام دوهفته‌نامه‌ی دانشجویی «داد» کلیک کنید.