چرا دین؟

بررسی پیرامون دلایلی که انسان‌ها را به سمت دین‌داری سوق می‌دهد

محمدمهدی حداد/ دانشجوی دوره‌ی کارشناسی رشته‌ی مهندسی مکانیک دانشگاه صنعتی شریف

در حال حاضر رقمی نزدیک به ده‌هزار دین در دنیا وجود دارد. ادیانی که تفاوت‌های بنیادی با هم دارند. برخی خداباور و الهی، برخی غیرالهی و مادی‌گرایانه هستند. ادیانی که برخی هیچ پشتوانه‌ی عقلی در باور به آن‌ها وجود ندارد و برهانی بر درستی خود نیز ارائه نمی‌کنند. دلیل علاقه‌ی شدید بشر به ادیان چیست که پیوسته به آن‌ها، حتی اگر غیرمنطقی باشند، باور دارد؟ در این نوشتار سعی دارم سه دلیل از این دلایل را برشمارم:

دین به جای شراب

«دو کس، کُشتی‌ای می‌گیرند یا نبردی می‌کنند. از آن دو کس، هر که مغلوب و شکسته شد، حق با اوست؛ نه با آن غالب! زیرا که «أنا عند القلوب المنکسرة»».

از مقالات شمس، جلال‌الدین محمد بلخی

نیچه، فیلسوف آلمانی، مسیحیت را به مشروب تشبیه می‌کند. البته احتمالا نیچه به دلیل فراگیری مسیحیت در دنیای اطرافش تنها به مسیحیت می‌پردازد. بسیاری از ایراداتی که او به مسیحیت می‌گیرد کم‌وبیش به سایر ادیان نیز وارد است. بسیاری از انسان‌ها برای فرار از غم و غصه‌هایشان به شراب پناه می‌برند و به عقیده‌ی نیچه برخی این کارکرد را به جای شراب از مسیحیت انتظار دارند. مسیحیت ادوار اولیه، مذهب طبقات ستمدیده و محروم بود. این دین (و بسیاری دیگر از ادیان) انسان را به سمتی سوق می‌دهند که به جای جنگیدن برای خواسته‌هایی که رسیدن به آن‌ها سخت است، از ابتدا حتی از خواستن آن‌ها نیز چشم‌پوشی کنند. او بیان‌می‌دارد که مسیحیان نیز هم چون سایر انسان‌ها خواستار مولفه‌های واقعی رضایت خاطر (مقام و منصب، رابطه‌ی جنسی، مهارت عقلانی و خلاقیت) بودند ولی شجاعت پذیرش و تحمل سختی‌هایی را که لازمه‌ی رسیدن به این دستاوردهای خوب هستند نداشتند. بنابراین باوری را رواج دادند که چیزهایی را بد و ناپسند می‌دانست که به آن‌ها گرایش داشتند اما آنقدر ناتوان بودند که نمی‌توانستند آن را به دست بیاورند، و هم‌زمان چیزهایی را می‌ستودند که علاقه‌ای به آن‌ها نداشتند اما به راحتی در اختیار آن‌ها بود. ضعیف و مظلوم‌بودن را خوب‌بودن و حقارت را فروتنی دانستند، ناتوانی‌گرفتن انتقام نیز به بخشایش تبدیل شد. به بیان دیگر به هر ضعفی لباسی دینی پوشاندند و نام نیکی به آن دادند. مسیحیان در واقع معتاد به مذهب راحت‌طلبی هستند.

انسان‌های زیادی به انتظار نشسته‌اند تا ادیان به زندگیشان معنا ببخشند و آن‌ها را از چنگال جهانی سرد و بی‌روح رهایی بخشند.

دین، روحی برای جهان بی‌روح

اغلب، جایگزین دیدگاه دینی به جهان، دیگاه علمی است. اما علم چه دیدگاهی به جهان دارد؟

«دوره‌های دراز ابرهای داغی به دور فضا می‌چرخیدند. سرانجام، این ابرها شروع به شکل‌گیری کردند. از توده مرکزی سیاره‌ها پدید آمد. سیاره‌ها سرد شدند، دریاهای جوشان پدید آمدند و کوه‌های سوزان سر برکشیدند. از توده‌ی ابرهای تیره باران‌های داغ سیل‌آسا بر پوسته‌ی برهنه‌ی جامد بارید. و آنگاه نخستین نطفه‌ی حیات در اعماق اقیانوس رشد کرد و به سرعت در گرمای بارورکننده به هیئت درختان عظیم جنگلی درآمد و سرخس‌های غول آسایی که از خاک مرطوب می‌رسیدند، و هیولاهای دریایی که جفت گیری می‌کردند، می‌جنگیدند، می‌بلعیدند و فرو می‌مردند. واز هیولاها، آن گونه که از نمایش آشکار گشت، انسان زایید، که قدرت اندیشیدن داشت و به گمان خود نیک و بد را می‌شناخت و سخت تشنه‌ی پرستش بود. انسان دید که در این دنیای سترگ دیوانه، همه چیز فانی است، همه چیز در تلاش است که به هر قیمتی، پیش از فرمان گریزناپذیر مرگ، اندک فرصتی برای زیستن به چنگ آورد. انسان غارنشین کشاورز شد. کشاورزی باعث شد دیگر ناچار نباشد همه‌ی روز را درتکاپوی یافتن غذا باشد و وقت آزاد پیدا کرد. سپس با خود گفت: «مقصودی نهان وجود دارد که باید کشف کنیم، و مقصود نیکی است؛ چرا که باید چیزی را حرمت بگذاریم.» کشاورزی سبب شد انسان‌ها در کنار یکدیگر گردآیند ومحتاج قانون شوند و با یکدیگر بازی کنند و آداب و رسوم پدیدآورند و سرانجام برهم‌کنش و آمیزش قانون، بازی، آیین و هنر منجر به شکل‌گیری اخلاق و مذهب شد.»

مسیحیان به هر ضعفی لباسی دینی پوشاندند و نام نیکی به آن دادند، آن‌ها در واقع معتاد به مذهب راحت‌طلبی هستند.

از دیدگاه علم، جهان خارج ما، هیچ احساس و رحمی‌ ندارد، هیچ خوب و بدی نمی‌شناسد، نسبت به ما و خواسته‌هایمان بی تفاوت است. دل چسب‌تر است اگر گمان کنیم پشت این جهان خدایی وجود دارد که هم مهربان و هم ناظر بر ماست و برای جهان آغاز و سرانجام و هدفی در نظرگرفته. علم هیچ معنایی برای زندگی بیان نمی‌کند و انسان‌ها را موجوداتی بی‌هدف که در سیری تکاملی به وجود آمده‌اند می‌پندارد. انسان‌های زیادی به انتظار نشسته‌اند تا ادیان به زندگی‌شان معنا ببخشد و آن‌ها را از چنگال جهانی سرد و بی‌روح رهایی بخشند. جهانی که نشانی از عدل در خود ندارد. ممکن است که انسان درستکاری باشی اما مجبور به تحمل دردها و رنج‌های زیادی شوی. ممکن است به دیگران خوبی کنی اما از آن‌ها بدی ببینی. ممکن است کسی به تو ظلم کند و بسیار شاد و خوشبخت باشد و یا به تو نیکی کند و بدبخت شود. دنیایی که نسبت به خوبی و بدی ما بی‌تفاوت است. جبر‌های زندگی نیز زندگی ما را احاطه کرده‌اند. تحمل این بی‌عدالتی آسان نیست. انسان خوش دارد خیال کند در جهانی عادلانه زندگی می‌کند و این خوش‌آمدن، او را به سوی ادیان می‌کشاند. قانون کار ما، روز جزا در جهان آخرت، تناسخ و حلول در موجود زنده‌ای دیگر با توجه به خوبی یا بدی رفتارها، همه به انسان کمک می‌کنند تا باور کند در جهانی عادلانه زندگی می‌کند.

فرار از مرگ

برای کسانی که می‌میرند سوگواری می‌کنیم و از این که می‌دانیم ما نیز سرنوشت مشابهی در پیش داریم وحشت زده‌ایم. بسیاری از ما ازپذیرش حقیقت مرگ گریزانیم و می‌خواهیم آن را دست کم در مورد خودمان به فراموشی بسپاریم. اندیشه نابودی مطلق، بسیار هولناک است، از این رو ما خود را متقاعد می‌کنیم که زندگی حقیقتا پایان نمی‌پذیرد و دنیایی پس از مرگ در انتظار ماست.

شناخت‌ ما از جهان اطرافمان، تحت تاثیر ارزش‌ها، انتظارات و خواسته‌های ماست. هرچه انگیزه‌های ما نیرومندتر باشد، بیشتر سراغ داده‌هایی می‌رویم که اعتقادات ما را تقویت می‌کنند و برداشتمان از آن داده‌ها نیز دگرگون می‌شود. این موضوع در مورد مرگ هم صادق است. ما می‌خواهیم باور کنیم زندگی پس از مرگ هم ادامه دارد و به هر نشانه‌ای چنگ می‌زنیم تا آن را باور کنیم. دین از نظر تاریخی، نظام‌ها و آیین‌های معنادهی به مرگ را به انحصار خود درآورده است.

اروین د. یالوم، روانپزشک امریکایی، در کتاب «روان‌درمانی اگزیستانسیال» بیان می‌کند که ترس از مرگ یکی از بزرگترین مشغله‌های ذهن و ترس‌های موجود در ناخودآگاه ماست. بسیاری از ادیان انسان را موجودی فانی نمی‌بینند و به او جاودانگی را مژده می‌دهند. انسان‌ها برای فرار از مرگ و در انتظار زندگی جاودانه به وعده‌هایی چون تناسخ و یا جهان آخرت دل خوش می‌کنند. پژوهش‌های زیادی نیز نشان می‌دهند ترس از مرگ در میان مومنان مذهبی به طور میانگین کمتر از دیگران است.

از نظر یالوم، انسان‌ها برای فرار از این ترس از دو روش متداول استفاده می‌کنند. برخی خود را خاص و استثنا می‌پندارند و دوست‌دارند گمان کنند که مرگ به سراغ بقیه می‌رود اما کاری با آن‌ها ندارد. پرداختن به این افراد از موضوع این نوشتار خارج است. برخی نیز باور دارند نجات دهنده‌ای وجود دارد که از آن‌ها در مقابل مرگ محافظت می‌کند. کسانی که این راه را برمی‌گزینند دست به قهرمان سازی و یا حتی اسطوره سازی از رهبران و پیشوایان (در بسیاری موارد پیشوایان مذهبی یا پیامبران) می‌زنند و اغلب به ابرقهرمانی که همواره پدر گونه مراقب آن‌هاست یا همان خدا باور دارند. بنابرین باور به خدا و یا پیشوایان، برای بسیاری راهی برای فرار و طنابی برای نجات از گزندهای زندگی و در نهایت آن، از مرگ است.

اروین د. یالوم، روانپزشک هستیگرای آمریکایی که رمانهای روانشناسانهی وی از شهرت قابلی برخوردار است.
اروین د. یالوم، روانپزشک هستیگرای آمریکایی که رمانهای روانشناسانهی وی از شهرت قابلی برخوردار است.

تنهایی

عموم کسانی که مشکل روانی دارند، از نبود یک رابطه‌ی رضایت‌بخش و صمیمانه در عذاب هستند. تنهایی یکی از بزرگترین دغدغه‌های انسان‌هاست. این تنهایی به نبود روابط صمیمانه‌ی بین فردی خلاصه نمی‌شود. ما در بسیاری از تجارب زندگی خود به ناچار تنهاییم. برای مثال در تجربه‌ی بیماری و یا مرگ و بسیاری دیگر از بخش‌های زندگی خود تنهاییم.

ما انسان‌ها نیاز داریم توسط دیگران دیده شویم، با آن‌ها سخن بگوییم و توجه آن‌ها را به خود جلب کنیم. شگفت نیست که هسته‌ی تمام ادیان تصور پروردگاری است که قادر است در هر حال ما را ببیند. دیده‌شدن موجب این اطمینان است که ما وجود داریم، چه بهتر از اینکه در این حال با خداوندی سر و کار داشته باشیم که عاشق ما باشد.

شناخت‌ ما از جهان اطرافمان، تحت تاثیر ارزش‌ها، انتظارات و خواسته‌های ماست. هرچه انگیزه‌های ما نیرومندتر باشد، بیشتر سراغ داده‌هایی می‌رویم که اعتقادات ما را تقویت می‌کنند و برداشتمان از آن داده‌ها نیز دگرگون می‌شود.

همراهی پروردگار با ما، مانند دیگر انسان‌ها نیست بلکه یک همراهی بی‌نظری است. او همواره ما را می‌بیند و حواسش جمع رفتارهای ماست. همواره در کنار ماست، حتی در هنگام مرگ و بیماری. او از همه به ما علاقه‌مندتر و نزدیک‌تر است و همواره حامی و پشتیبان ماست. هرگاه او را بخوانیم به سخنان ما گوش می‌دهد و آرزوهای ما را برآورده می‌سازد. به راستی که تصور داشتن چنین آفریدگاری حس تنهایی را از وجود انسان پاک می‌کند و مایه‌ی آرامش اوست.

البته باور به چنین ایزدی تنها دلیل رفع تنهایی انسان‌های متدین نیست. انجام فعالیت‌های مذهبی جمعی، حس عضوی از یک جامعه‌ی همبسته بودن و حتی حس همراهی با ارواح پیشوایان درگذشته‌ی دین نیز حس تنهایی را از بین می‌برد. پژوهش هایی تایید می‌کنند که تنهایی به دینداری می‌انجامد. مذهب به افراد هویت نیز می‌دهد. فرد با بزرگ شدن در جامعه ی مذهبی و تفکر مذهبی، هویت خود را نیز همراه با مذهب پیدا می‌کند و پس از مدتی دیگر نمی‌تواند خود را بدون مذهب ببیند، چون در آن صورت بی‌هویت می‌شود و احساس پوچی و تهی بودن می‌کند. انسان‌ها حتی گاهی حس نیاز به مقبولیت در جامعه‌ی خود را نیز با دین ارضا می‌کنند. پژوهش‌هایی نشان داده اند که التزام دینی از این جهت سودمند است که باعث افزایش منزلت اجتماعی فرد می‌گردد و بنابرین بسیاری تلاش می‌کنند حتی ریاکارانه دیندار به نظر برسند.

در پایان جا دارد این تردید را مطرح کنم که این دلایل مطرح شده برای گرایش افراد به ادیان انحصاری نیستند و تمام ادیان را زیر سوال نمی‌برند. به بیان دیگر درست است دلایل روانی و اجتماعی فراوانی برای گرایش به ادیان عنوان می‌شوند، اما به سادگی نمی‌توان گفت که هر کس به ادیان باور دارد دلیلش کارکردی است که دین دارد و ارتباطی به حقانیت ادیان ندارد. این دلایل تنها گرایش افراد به ادیان را بررسی می‌کنند نه ماهیت یا حقانیت آنها را.

این علت ها در شناخت علل گرایش انسان‌ها به دین، از دید بیرون دینی و با دیدگاه پدیدارشناسانه مطرح می‌شوند. برای کسی که دین دارد، این موضوعات علت گرایش او به دین نیستند، بلکه فوایدی از دین هستند که از دین‌داری عایدش می‌شود. یک مسیحی، نمی‌گوید چون دین رنج‌هایم را تسلی می‌بخشد، به زندگیم معنا می‌دهد و تنهاییم را تسلی می‌دهد به دین باور دارم. بلکه جای علت و معلول را طور دیگری می‌بیند و می‌گوید چون دین‌ دارم، رنج هایم تسلی می‌یابد و زندگیم معنادار است. حتی ممکن است بگوید که دلیل باور من به دین همین بی‌معنایی و بی رحمی دنیای بدون دین است، باورپذیر نیست که دنیا و آفرینش ما اینگونه باشد. مومنان دین را پیام خدا، برای رفع مشکلات خویش می‌دانند اما برخی، دین را ساخته‌ی طبیعت انسان برای رفع مشکلات خویش می‌دانند. این دیدگاه در موضوعات دیگر نیز مطرح می‌شوند. برای مثال، برخی حیوانات و ویژگی‌های عجیب آن‌ها برای حفظ بقایشان را علتی برای وجود خدا و نشان هوشمندی او می‌دانند اما برخی، این ویژگی ها را نتیجه‌ی فرآیند تکامل می‌بینند و از وجود این ویژگی‌ها به وجد می‌آیند اما حیرت زده نمی‌شوند چرا که اگر این ویژگی‌ها در سیر تکامل پدید نمی‌آمد، این حیوانات نیز وجود نداشتند.

برای ورود به کانال پیام‌رسان تلگرام دوهفته‌نامه‌ی دانشجویی «داد» کلیک کنید.