یک وسترن گوتیک

شرحی بر کتاب هیولای هاوکلاین، نوشته‌ی ریچارد براتیگان

مهزاد مفرحی/ دانشجوی مقطع کارشناسی رشته‌ی بازیگری و کارگردانی دانشگاه هنر تهران

ریچارد گری براتیگان (زاده‌ی سی ژانویه 1935، درگذشته بیست‌وپنج اکتبر 1984)، نویسنده و شاعر معاصر آمریکایی. رمان «صید قزل‌آلا در آمریکا» نخستین وشناخته‌شده‌ترین اثر اوست.
ریچارد گری براتیگان (زاده‌ی سی ژانویه 1935، درگذشته بیست‌وپنج اکتبر 1984)، نویسنده و شاعر معاصر آمریکایی. رمان «صید قزل‌آلا در آمریکا» نخستین وشناخته‌شده‌ترین اثر اوست.

«هیولای هاوکلاین» نام کتابی نوشته‌ی ریچارد براتیگان است که در سال 1974 نوشته شده است. این کتاب که با نام فرعی «یک وسترن گوتیک» نیز شناخته می‌شود برای نخستین بار در سال 1389 در ایران منتشر شده است. «هیولای هاوکلاین» چهارمین اثر ریچارد براتیگان است.

داستان «هیولای هاوکلاین» درباره‌ی دو آدم‌کش به اصطلاح حرفه‌ای است به نام های گریر و کامرون که عادات عجیب و غریبی دارند. این دو کابوی ساده‌لوح و عیاش از سوی دو خواهر برای کشتن یک هیولا استخدام می‌شوند.

داستان به سبک کارهای براتیگان شگفتی را در سادگی خلاصه می‌کند. او باز هم خیلی ساده و آرام وقایع غریب آدم‌های داستانش را گزارش می‌کند. با شنیدن نام هیولا و ترسیم فضای وحشت‌آور و یا فضای وسترن اوایل کتاب ممکن است خیلی از خواننده‌ها انتظار یک شگفتی را بکشند و توقع داشته باشند کتاب در یک نقطه‌ی اوج هیجان‌آور گره‌های داستانش را حل کند. «هیولای هاوکلاین» برای این سبک از خوانندگان می تواند بسیار توی‌ذوق‌زننده باشد. براتیگان در نوشتارش به همه چیز طعنه می‌زند. نتیجتاً نمی‌توان از او انتظار داشت که انتظارات یک خواننده‌ی پرتوقع را برآورده کند. می‌توان گفت که حتی شگفتی اثر او در این سادگی روایت است. او داستان را تا جایی پیش می‌بَرد که خواننده گمان نمی‌کند راه فراری وجود داشته باشد و مسائل بتواند حل شود. خواننده به آخر کتاب نزدیک می‌شود و می‌بیند صفحات زیادی از آن باقی نمانده‌است و هنوز مسئله و حل‌نشدنی‌بودنش به قوت قبل باقی است و حیرت می‌کند از این که براتیگان می‌تواند خیلی ساده و مسخره حوادث غیرقابل‌حل را حل کند.

فصل نخست این کتاب هاوایی نام دارد. در این فصل ما با دو کابوی نامتعارف و حتی مسخره مواجه می‌شویم. حتی یکی از آن‌ها مدام در حال شمارش است و می تواند یک مبتلا به سندروم اوتیسم را تداعی کند. آن‌ها خود را دو آدم‌کش حرفه‌ای معرفی می‌کنند و سلاح، همیشه در دسترسشان است اما براتیگان به شکلی واضح نه تنها آن‌ها بلکه ژانر وسترن را مسخره می‌کند. به عبارتی این فصل وسترن در حال مسخره‌کردن خودش است و خیلی سخت می‌شود این دو قاتل را جدی گرفت.

فصل دوم حالت ترسناک و گوتیکی به خود می‌گیرد. خواهران دوقلویی که هیچ تفاوتی با یک‌دیگر ندارند همواره سوژه‌ی مناسبی برای ژانر وحشت به حساب می‌رفته و براتیگان از آن به خوبی استفاده می‌کند. تصویری که او از خانه‌ی سرد و یخ‌زده می‌سازد به شکل جدی یکی از نقاط قوت «هیولای هاوکلاین» است.

فصل سوم ما تازه به سراغ هیولا می‌رویم و این که چگونه باید با او برخورد کرد و ناگهان از وسترن و وحشت به ژانر علمی تخیلی سفر می‌کنیم. هیولا برخلاف آن چه که از دو فصل قبل انتظار می‌رفت یک نیروی ماوراالطبیعه و بدوی نیست و این هم می‌تواند به شکلی خوانندگانی را که به دنبال یک موجود عجیب و غریب با چندین چشم و چندین دست و پا بودند ناامید کند.

پروفسور هاوکلاین در آزمایشگاه خانگی خود موجودی ساخته که قادر به کنترلش نیست. این خیلی ساده می‌تواند یادآور تمامی دانشمندانی باشد که هرگز گمان نمی‌کردند اکتشافات و اختراعاتشان منجر به ویرانی شود ولی جنگ جهانی نمونه‌ای از ناکامی دانشمندان در اهداف بشر دوستانه‌شان بود.

براتیگان دوباره برای انتقاد از جامعه و سیاست‌های حاکم دست به نوشتن زده است و اعتقاداتش را در بطن یک داستان می‌آورد در حالی که داستان جدای از مفاهیم منتقدانه بسیار جذاب و خواندنی و پرکشش است. ولی اگر بخواهیم آن را دقیق‌تر بررسی کنیم متوجه می‌شویم که براتیگان به تندی، سرمایه‌داری، رویای آمریکایی، علم و حتی ادبیات مدرن را نقد می‌کند.

هیولای هاوکلاین را می‌توان از سمتی نماینده‌ی نظام سرمایه‌داری دانست که خودِ خالقانش در مهارکردن آن ناتوانند و دچار مشکل شده‌اند. از سمتی دیگر حتی می‌توان آن را شر حاصل از علم دانست. پروفسور هاوکلاین در آزمایشگاه خانگی خود موجودی ساخته که قادر به مهار آن نیست. این خیلی ساده می‌تواند یادآور تمامی دانشمندانی باشد که هرگز گمان نمی‌کردند اکتشافات و اختراعاتشان منجر به ویرانی شود ولی جنگ جهانی نمونه‌ای از ناکامی دانشمندان در اهداف بشردوستانه‌شان بود. پروفسور هاوکلاین با نیت خیرخواهانه دست به تولید هیولایی می‌زند از جنس نور. نور این جا برخلاف عادت تمثیلی معنای مثبتی ندارد. در واقع در این جا نور، دشمن و سایه، دوست انسان است. «هیولای هاوکلاین» نوری است که با نوید روشنایی آمده است ولی نتیجه‌ای جز ویرانی ندارد و از شر آن باید به تاریکی و سایه پناه برد.

خواهران دو قلویی که هیچ تفاوتی با یک‌دیگر ندارند و هر دو هم به نظر بسیار کامل، زیبا و خواستنی می‌آیند می‌تواند نشانی از شباهت زنان به یک‌دیگر باشد که روز به روز در حال تشدید است. معیارهای زیبایی‌شناختی در واقع تعریف می‌کند که زیباتر است و زنان چگونه باید باشند و از آن جایی که آنان به طور غریزی میل به زیبایی دارند برای این تلاش می‌کنند و در نتیجه می‌توانند بسیار شبیه به یک‌دیگر و حتی غیرقابل تشخیص باشند.

لحن طنزپرداز براتیگان در جهت اعتقاداتش حرکت می‌کند و چیزی نیست که بر سر راه باقی بگذارد. او حتی در پایان کتاب به ادبیات نیز رحم نمی‌کند و با توضیح سرنوشت آدم‌های داستان نیز به رمان‌ها طعنه می‌زند.

براتیگان حقوق این اثر را به مبلغ سی‌هزار دلار به یک تهیه‌کننده‌ی هالیوود فروخت و حتی قرار بود در این فیلم جک نیکلسون و داستین‌ هافمن نقش دو کابوی ساده‌لوح را بازی کنند، اما هالیوود قصد داشت تا در فیلم‌نامه‌ی کتاب تغییراتی به سبک خودش ایجاد کند و براتیگان حاضر نشد صحنه‌هایی به کتابش اضافه کند. نتیجتاً این کتاب هرگز به فیلم تبدیل نشد.

سارا خلیلی جهرمی این کتاب را برگردانده و نشر افراز آن را منتشر نموده است.

برای ورود به کانال پیام‌رسان تلگرام دوهفته‌نامه‌ی دانشجویی «داد» کلیک کنید.