
تصویری که مشاهده میکنید تصویر یک پسر ۱۷ ساله مشهدی است که در حال حاضر در شاهرود استان سمنان در حال تحصیل است.
مطالب زیادی درباره کائنات و جهان دیگر گفته و یک نوع متافیزیک را در هم شکسته البته تشبیهات جالبی از قطار احساسات و کارماگان=دادگاه کارما ارئه داده ولی به دلیل زیر سوال بردن مذهب های پنجگانه از جمله شیعه و سنی را کتاب و مطالب اش چاپ نشد!
شعر های درباره زندگی تلخ مثل چای تیره و آدم هایی قند و نباتی هم جالب گفته مثال از شعر های او:
بشین کنارم بر این میز و بام
بشین کنارم که بگوییم از دل
بشین کنارم که بشنوم از دل
بشین که من چای تلخ و تو نبات منی!
در دیداری که باهاش داشتیم جمله ای به ما گفت اون جمله این بود مردم فکر میکنند دارن بازی میکنند اما در واقع دارند نقشی را بازی میکند در زندگی خودشان و دیگران بعضی آدما دیدید که فقط گذری رد میشن از جلو چشم و کنار ما اینا سیاه لشکر هستند اما بعضی یک موضوع به ما یادآوری میکند یا می گویند این افراد تیتراژ زندگی ما هستند پس بهتر نیست داخل زندگی مردم از ما با هنرمندی یا باتشکر یاد شود تا قاتل سریالی؟
بهش یکی از دوستان من گفت خوب خودت این موضوع از کجا فهمیدی و به این نتیجه رسیده ای؟ اون با دو جمله طلایی تمام کرد حرف و حاضر شد بره اون دو جمله طلایی این بود:
تا زمانی چشم باز داشتیم همه جای تاریکی بود
حالا چشم بستیم اما از نور زیاد کور شدیم!
(عرشیا مرادقلی مقدم)