خبر کوتاه بود: فرانک کاپریو درگذشت. اما موجی از واکنشها که در پی این خبر در سراسر جهان و بهخصوص در میان کاربران ایرانی شبکههای اجتماعی به راه افتاد، نشان میداد که این صرفاً خبر درگذشت یک قاضی محلی در ایالت رود آیلند آمریکا نیست. ما در سوگ مردی نشستهایم که توانست تصویر خشک و بیروح «عدالت» را در ذهن میلیونها نفر بازسازی کند و به آن چهرهای انسانی ببخشد. اما راز این محبوبیت جهانی چه بود و چرا درگذشت او برای ما تا این حد اهمیت داشت؟
برای فهمیدن میراث کاپریو، باید به زندگی او نگاهی انداخت. او فرزند یک مهاجر ایتالیایی بود که طعم کار سخت و زندگی در محلهای نه چندان ثروتمند را از کودکی چشیده بود. همین پیشینه به او درک عمیقی از شرایط مردمی میداد که روزی در مقابلش در جایگاه متهم میایستادند. او میدانست که پشت هر جریمهی پارک غیرمجاز یا سرعت غیرمجاز، داستانی از تلاش، اضطراب، فقر یا یک وضعیت اضطراری انسانی نهفته است.
او پس از نزدیک به چهار دهه قضاوت، به این باور رسیده بود که هدف اصلی قانون، کمک به مردم است، نه به دام انداختن آنها. کاپریو بارها تکرار کرد:
«دادگاه باید مکانی برای اجرای عدالت همراه با شفقت باشد، نه صرفاً صدور احکام خشک و بیانعطاف.»
این فلسفه، دادگاه کوچک او را به صحنهی نمایشی جهانی از انسانیت تبدیل کرد.
برنامه تلویزیونی «Caught in Providence» پنجرهای بود که جهان از طریق آن به تماشای سبک قضاوتی کاپریو نشست. هر جلسه دادگاه او، یک درس اخلاق و همدلی بود. پروندههای او صرفاً تخلفات رانندگی نبودند؛ آنها پنجرهای به زندگی واقعی مردم بودند.
پرونده پدر ۹۶ ساله: شاید مشهورترین صحنه، مربوط به پدری سالخورده بود که پسر مبتلا به سرطانش را برای شیمیدرمانی به بیمارستان میبرد. قاضی کاپریو پس از شنیدن این توضیح، با چشمانی اشکبار نه تنها جریمه را لغو کرد، بلکه برای او و پسرش آرزوی سلامتی کرد. در آن لحظه، او یک قاضی نبود؛ پدری بود که درد پدری دیگر را درک میکرد.
قضاوت با کمک یک کودک: در پروندهای دیگر، از پسر کوچک متهم خواست تا برای پدرش حکم صادر کند: جریمه کامل، نصف جریمه یا بخشش کامل. انتخاب هوشمندانه و منصفانه آن کودک، درسی بزرگ برای همه حضار بود. کاپریو با این کار نشان داد که عدالت مفهومی ذاتی است که حتی یک کودک نیز آن را درک میکند.
احترام به تلاش: مردی که کیسهای پر از سکههای خرد را برای پرداخت جریمه به دادگاه آورده بود، با تحقیر مواجه نشد. قاضی کاپریو تلاش او را ستود و گفت همین که برای پرداخت دین خود تلاش کردهای، برای من ارزشمند است.
اینها تنها چند نمونه از هزاران تصمیمی بود که او در طول دوران کاریاش گرفت و هر کدام پیامی روشن داشت: قانون برای خدمت به انسان است، نه انسان برای خدمت به قانون.
اما چرا این رویکرد برای ما ایرانیان تا این حد جذاب بود؟ پاسخ را میتوان در چند نکته جستجو کرد:
تصویر آرمانی از عدالت: در جوامعی که شهروندان اغلب سیستم قضایی را قدرتی خشک، غیرقابل دسترس و گاهی ترسناک میبینند، چهرهی خندان، صبور و دلسوز قاضی کاپریو، یک الگوی آرمانی بود. او نشان داد که عدالت میتواند مهربان و شنوا باشد.
زبان جهانی همدلی: شفقت و انسانیت به ترجمه نیاز ندارد. وقتی کاپریو اشکهای مادری نگران را پاک میکرد یا با احترام به حرفهای یک کهنسال گوش میداد، این ارتباطی انسانی بود که هر فردی در هر کجای دنیا آن را درک میکرد.
تقابل با بوروکراسی بیروح: او نماد مبارزه با یک سیستم بیروح بود. در دنیایی که انسانها اغلب به شماره پرونده و کد ملی تقلیل مییابند، کاپریو به همه یادآوری میکرد که پشت هر پرونده، یک «انسان» با تمام پیچیدگیهایش ایستاده است.
فرانک کاپریو در ۲۰ اوت ۲۰۲۵ درگذشت، اما میراث او زنده است. او به جهان نشان داد که قدرت واقعی یک قاضی، نه در صدور احکام سنگین، بلکه در توانایی او برای درک، بخشش و ایجاد فرصتی دوباره است.
چکش او برای همیشه بر زمین مانده، اما صدای مهربانیاش همچنان در گوش میلیونها انسانی که آرزوی عدالتی انسانیتر را در سر میپرورانند، طنینانداز خواهد بود. او تنها یک قاضی نبود؛ او معلمی بود که در کلاس دادگاه، درس انسانیت میداد. و این درسی است که جهان هرگز فراموش نخواهد کرد.