ویرگول
ورودثبت نام
روزنوشت
روزنوشتدانشجو| علاقه‌مند به نویسندگی| برنامه‌نویس آینده
روزنوشت
روزنوشت
خواندن ۱۰ دقیقه·۲ ماه پیش

ایران | چرا چیزی به نام رهبری گذار وجود ندارد؟

در طی ماه‌های اخیر، به خصوص پس از وقایع خونین دی‌ماه ۱۴۰۴، جریان برانداز و سلطنت‌طلب تلاش زیادی برای معرفی رضا پهلوی به عنوان «رهبر دوره گذار» انجام داده است. تلاشی که البته تا حدودی هم جواب داده و بسیاری را در ایران، پیرو این نظریه کرده است و بسیارند جوانانی که فکر می‌کنند رضاپهلوی قرار است کشور را در مسیر دموکراسی و توسعه قرار بدهد.

این جریان به طور کلی این ایده‌ها را مطرح می‌کند:

رضا پهلوی قرار است رهبرگذار باشد و نوع حاکمیت ایران در فردای جمهوری اسلامی بین‌ گزینه‌های مختلف و‌ پس از همه‌پرسی مشخص می‌شود.

ما خواهان حفظ تمامیت ارضی ایران هستیم؛ اما از آنجا که جمهوری اسلامی بیش از ۴۰ هزارنفر را کشته و ما نمی‌توانیم آن را نابود کنیم، از حملات اسرائیل و آمریکا علیه جمهوری اسلامی حمایت می‌کنیم‌. همانطور که در خرداد امسال انجام شد.

این‌ها گزاره‌هایی هستند که در بحثی که درون دانشگاه با دانشجویان داشتیم مطرح شده است و صدها مدعای دیگر هم در کنارشان بوده که برخی‌شان را در بحث پاسخ داده‌ام و قانع شده‌اند و این دو را هم مفصل می‌نویسم تا هم بقیه بخوانند و هم آن عزیزان.


دوستان بنده، مدعی هستند که ما از حملات علیه ایران حمایت نمی‌کنیم، بلکه از حمله علیه جمهوری اسلامی حمایت می‌کنیم. می‌گویند در جنگ دوازده روزه، اسرائیل به تمامیت ارضی ایران حمله نکرده است؛ به نظام‌سیاسی حاکم حمله کرده و مدعای آنها هم ترور اکثر فرماندهان نظامی رده بالا و شناخته شده است.

اولین موضوع آن است که آنچه که در جنگ دوازده روزه انقاق افتاد، حتی اگر به قول شما حمله به جمهوری اسلامی باشد، حمله به تمامیت ارضی ایران است؛ چرا که حکومت فعلی ایران، بخشی از این کشور است و حمله به حاکمیت از سوی دشمن خارجی، تفاوتی با حمله به تمامیت ارضی کشور ندارد. اما قضیه اینطور نیست. خوب است برای فهمیدن آنکه این حمله چه اتفاقاتی افتاده است، گزارش سازمان حقوق‌بشری هرانا که از قضا بیشترین نقش در ارائه آمار چند ده هزار نفری کشته شدگان در دی ماه گذشته داده است را بخوانیم:

در پی دوازده روز درگیری مسلحانه میان ایران و اسرائیل (۱۲ تا ۲۴ ژوئن ۲۰۲۵)، شواهد گردآوری‌شده نشان می‌دهد که الگوی حملات هوایی و موشکی اسرائیل در بسیاری از موارد با الزامات مندرج در مواد ۴۸، ۵۱ و ۵۷ پروتکل اول الحاقی به کنوانسیون‌های ژنو همخوانی نداشته است. بر اساس این مواد، طرفین موظف‌اند همواره بین اهداف نظامی و جمعیت یا اشیاء غیرنظامی تمایز قائل شوند، از حملات بی‌ضابطه یا نامتناسب خودداری کنند و تمامی احتیاط‌های ممکن را برای کاهش آسیب به غیرنظامیان—از جمله صدور هشدارهای مؤثر پیش از حملات—به‌کار گیرند. با این حال، هدف قرار دادن مکرر مناطق مسکونی در تهران، تبریز و کرمانشاه، بمباران زندان اوین، و تأثیر آن بر دست‌کم ۹ مرکز درمانی و ۶ پایگاه اورژانس، نشان‌دهنده ناتوانی سیستماتیک در رعایت اصول تمایز و تناسب است.

همانطور که مشاهده می‌کنید، حمله به جمهوری اسلامی در جنگ دوازده روزه، همراه بوده با بمباران خانه‌های مسکونی، مراکز درمانی و پایگاه‌های اورژانس کشور، البته برای براندازان سلطنت‌طلبی که طیف تندروشان در وقایع یک ماه قبل به شهرداری‌ها، مدارس، مراکز آتش‌نشانی و ... حمله کرده‌اند، این‌ها اهمیتی ندارد.

طبق داده‌های میدانی هرانا، در طول این دوره زمانی، ۵۶۶۵ قربانی (شامل ۱۱۹۰ کشته و ۴۴۷۵ مجروح) در ۲۸ استان ثبت شده‌اند؛ از این میان، دست‌کم ۴۳۱ غیرنظامی—از جمله ۶۵ کودک و ۴۹ زن—کشته و بیش از دو هزار غیرنظامی مجروح شده‌اند.

همانطور که مشاهده می‌کنید،‌ حملات اسرائیل بر علیه جمهوری اسلامی، منجر به کشته شدن دستکم ۴۳۱ غیرنظامی شده است. البته این به استثناء این است که در گزارش‌های بعدی هرانا یادآوری می‌شود که توانمندی تائید نظامی یا غیرنظامی بودن سی درصد کشته شدگان را نداشته اشت.

تحلیل اهداف ثبت‌شده نشان می‌دهد که ۶۲٪ از اهداف مورد حمله، کاربری دوگانه یا ماهیت نامشخص داشته‌اند، تنها ۱۶٪ به‌طور کامل غیرنظامی و ۲۲٪ آشکارا نظامی بوده‌اند. چنین توزیعی، احتمال حملات فاقد رعایت اصل تفکیک و تناسب را تشدید می‌کند.

همانطور که مشاهده می‌کنید، تنها ۲۲ درصد اهداف مورد حمله، اهداف نظامی اثبات شده هستند‌.

در واقع،‌ آمارهای منتشر شده از سوی هرانا نشان می‌دهد آنچه که به عنوان حمله به جمهوری اسلامی از سوی سلطنت‌طلبان حمایت می‌شود، نه یک حمله خارجی محدود به اماکن‌نظامی و عمومی صرف بر علیه حاکمیت جمهوری اسلامی( که اصل آن نیز حمله به تمامیت ارضی ایران است)، بلکه حمله‌ای تمام‌عیار بر علیه ایران و ملت ایران است‌. حال آنکه عده‌ای می‌خواهند خود را به شکل گوبلز در بیاروند و اسم این‌کار را آزادی‌خواهی بگذارند، این بحث، بحث دیگری است.


درباب رهبری دوره گذار

مسئله‌ی دیگر اما، ادعایی است که درباره رهبری‌ گذار مطرح می‌شود. اول آنکه «گذار» یعنی آنکه نظام سیاسی جمهوری اسلامی فرو بپاشد و ما در عصر هرج و مرج، یک دولت موقت داشته باشیم و رهبری که این دولت و جامعه را به یک سمتی ببرد. چنین فرآیندی، نیازمند فروپاشی حکومت است. حکومت فعلی ایران، برخلاف نظام‌های پیشین دارای نیروی نظامی و توانمندی‌هایی است که اولا می‌توانند در شرایط بحرانی، انسجام عمومی جامعه را حفظ کنند و دوما، در صورت نیاز سرکوب شدیدی انجام بدهند. سابقه‌ی نظام سیاسی هم نشان می‌دهد که برخلاف رهبران سیاسی دوره پهلوی، اراده این سرکوب همیشه در همه سطوح وجود داشته است و تجربه جنگ دوازده‌ روزه نیز، تایید می‌کند که حمله خارجی و مرگ رهبران سیاسی‌ و فرماندهی نظامی، نمی‌تواند منجر به فروپاشی نظام سیاسی بشود. بله، بی‌دولتی به معنای آنگه هرج و مرج داشته باشیم و هر کس بتواند از گوشه و کنار رانت خود را طلب کند و دولت را عدم فعالیت و ناامنی تهدید کند خواهیم داشت؛ اما حکومت مرکزی همچنان همان خواهد بود که هست. پس اولا، چنین دوره‌ای را نخواهیم داشت.

اما مسئله دوم، این است که‌ چیزی به نام رهبری‌‌ گذار برای رسیدن به دموکراسی، خود محل بحث‌و نقد است. چنین رهبری، فارغ از آنکه چه شخصیتی باشد، قدرتمندترین شخص در عصری است که تمام نهادها‌ و ابزارهای جامعه برای واکنش به دیکتاتوری نظامی از بین رفته است. این شخص، توانمندی استفاده از قدرت نظامی را دارد، می‌تواند در یک انتخابات تقلب بکند و کسی هم نفهمد و از همه مهمتر، می‌تواند زیر تمام حرف‌هایی که قبلا زده است بزند.

برای مثال، می‌گویند که رضا پهلوی قرار است بیاید و برای ما همه‌پرسی بگذارد تا بین گزینه‌هایی که مثل جمهوری یا پادشاهی پارلمانی انتخاب کنیم و ما‌ در ایران دموکراسی داشته باشیم. فارغ از آنکه گوینده این سخن، معنی همه‌پرسی را هم نمی‌دانست و تصورش از آن چیزی مشابه ریاست‌جمهوری بود، مسئله این است که اصلا چه الزامی وجود دارد این رهبر دوره گذار چنین کاری کند؟ وقتی قدرت بی‌حد و حصر را به او هدیه کرده‌اید و بخشی هم طرفدار اویند، به راحتی می‌تواند تمام مخالفان را سرکوب کند‌. احتمالا می‌گویند( چه بسا که در بحث گفتند) جامعه ایران فرق دارد، ما نمی‌گذاریم و فلان و بهمان، باید یادآوری کنم که شما معتقدید چهل و اندی روز پیش نظام سیاسی فعلی ایران چهل هزارنفر را کشته است. بعد فکر‌می‌کنید نمی‌تواند چنین اتفاقی از سوی مخالفانش برای دو قبضه کردن قدرت رخ بدهد؟ یا مثلا فکر می‌کنید رضا پهلوی بدش می‌آید همان فرآیندی که پدرش و پدربزرگش انجام دهند را تکرار کنند و خیلی آدم دموکراتی است؟

نکته دیگر این‌که این رهبر دوره گذار را شما همین حالا و هنوز هیچ اتفاقی نیفتاده، پادشاه ایران می‌خوانید. این چه دموکراسی است که شما پیش از آنکه در آن اولا همه‌پرسی‌ای برگزار شده باشد، انتخاباتی برگزار شود، پادشاهش را هم انتخاب کرده‌اید؟ جدا از این مسئله، این چه دموکراسی است که به اسم ملی‌گرایی، به مخالفت و توهین به تمام ارکان هویت‌ملی این کشور و مخالفانتان پرداخته‌اید: از حملات و توهین‌های بسیار به عقاید مسلمانان شیعه و سنی گرفته تا توهین به شهدایی که هشت سال از این مملکت دفاع کرده‌اند و مخالفانی که معتقد به برقراری نوع دیگری از حکومت هستند‌.

حقیقت آن است که اپوزیسیون برانداز، به خصوص در بخش سلطنت‌طلبان، مانند اپوزیسیون سلطنت پهلوی درک دقیق و درستی از وضعیت فعلی ایران و جامعه‌اش، آنچه که خودش می‌خواهد و آنچه که در آینده انجام خواهند داد ندارد و تصوراتش از روابط بین‌المللی، در همان تفکر قرن بیستمی گیر کرده است که اگر ما با اسرائیل خوب باشیم، اگر با آمریکا خوب باشیم، حتما توسعه پیدا می‌کنیم و باید از کمونیسم دوری کنیم. حال آنکه مسئله‌ی ما با آمریکا و اسرائیل، نه یک مسئله تک‌بعدی که یک مسئله چندوجهی و‌ پیچیده است و حتی اگر فردا اعلام به پیوستن به پیمان ابراهیم هم بکنیم، باز از دشمنی‌ها کاسته نمی‌شود.

از آن‌سو نیز، مشکلات اقتصادی ایران، مشکلاتی پیچیده، چندبعدی و دشوارند و با تجویز‌های ریلزهای اینستاگرامی و پای منبر اقتصادخوانده‌های فعال رسانه‌ای نشستن که پایی بر روی زمین ندارند، حل شدنی نیستند.


چه باید کرد؟

جامعه ایرانی، در طی سده‌های اخیر تمام آنچه که انجام داده، تغییر حکومت بوده است. وقتی صفویه تضعیف شد، ارکان اصلی جامعه در حمایت از نادرشاه گردهم آمدند و حکومت صفوی را برانداختند، وقتی نادر با جنگ‌های بی‌پایان و پیروزی‌های بزرگش قدرتمندتر شده بود، او را کشتند و جایش را به خان زند دادند. وقتی خان زندیه مرد و جانشینانش به جان هم افتادند، این جامعه به سراغ یک دیکتاتور دیگر به نام آقامحمدخان رفت و پاسخش به شکست‌های قجری‌ها، مشروطه‌خواهی شد. وقتی مشروطه شکست خورد، دست به دامان رضاخان شدند و وقتی پهلوی‌ها کمر به نابودی هویت ملی ایران بستند، سراغ روحانیون آمدند.

امروز اما، دیگر زمان تکرار آن اشتباهات نیست؛ دموکراسی، توسعه و پیشرفت، نیازمند آدم‌های بزرگی است که همت و تلاش آن را داشته باشند، آنها که از روی خستگی‌ و بیچارگی‌شان، دنبال آزمودن چیزی هستند که پدران‌شان آن را آزموده‌اند، جز آنچه که در گذشته به دست‌ پدران‌شان آمده، به دست نخواهند آورد: سرکوب‌های خونین، توصیف کشور به عنوان بزرگترین زندان روباز جهان از سوی نهادهای بین‌المللی، دیکتاتوری و عصری از وحشت.

آنچه که یک‌ماه قبل رخ‌ داد، می‌تواند باز هم رخ بدهد و اگر این همراه با یک تهاجم خارجی باشد، ملت ما پیشاپیش باید با فرصت مدرسه رفتن کودکان در امنیت، استفاده از نهادهای عمومی و تردد بی‌نگرانی در خیابان‌ها، خداحافظی کند؛ چرا که برای کشوری که در یک‌ثانیه چندصدهزار نفر را از روی زمین پودر کرده است، فرقی میان مردم لیبی، سوریه، عراق، افغانستان و ایران وجود ندارد.

امروز، ما ملتی هستیم که تجربه تاریخی ارزشمندی دارد. ما خیانت‌ها و خباثت‌های ایالات متحده بر علیه ملت خود را دیده‌ایم. تحریم‌های تجاری، غذایی و دارویی ، اقدامات خرابکارانه، برهم‌زدن توافق امضا شده و اجرا شده و ده‌ها مورد دیگر را دیده‌ایم. سرنوشت غزه و کشته شدن ده‌ها هزار انسان، سرنوشت سوریه تکه‌تکه شده، عراق با دولت شکست‌خورده و بی‌اقتدارش، لیبی با خلیفه حفتری که مردمش را به بردگی اسیر می‌کند و می‌فروشد، همه این‌ها چیزی است که ایالات‌متحده و متحدانش انجام داده‌اند.

حال این ما هستیم که باید انتخاب کنیم: آیا تمامیت ارضی ایران، امنیت ملت خود، ثبات کشور خود و داشتن فرصت توسعه را انتخاب می‌کنیم؟ یا درگیری در یک جنگ داخلی و خارجی بی‌پایان، با عواقبی که دهه‌ها کشور را درگیر خود می‌کند برای به قدرت رسیدن شخصیتی که مبارزه سیاسی را نه یک اقدام شرافتمندانه و وظیفه ملی، که یک شغل برای تامین معاش خود می‌داند و هزاران انسان کشته شده در خیابان را، تلفات یک جنگ می‌نامد؟

آنچه که عیان است، این است که فارغ از تصمیم مردم، جنگ رخ می‌دهد؛ اما، اینکه این جنگ تبدیل به یکی از صدهاجنگی که این کشور داشته بشود، یا اینکه تبدیل به جنگی بشود که‌ در نتیجه‌اش کشور ما تکه‌تکه شده‌ است، این چیزی است که به خواست مردم و به اراده‌ آنها بستگی دارد.

اگر این اراده و توان، برای حفظ حاکمیت قانون در کشور و جلوگیری از هرج و مرج به کارگرفته بشود، آنچه که کشور از دست داده(ثبات و توسعه) نیز بازخواهد گشت؛ همانطور که در فنلاند پیش از جنگ جهانی دوم اتفاق افتاد و پایبندی آن ملت، موجب استقلال کشورشان و دوری کشورشان از بزرگترین جنگ تاریخ بشر شد؛ اما اگر غیر از این باشد و دی‌ماهی دیگر رخ بدهد، آنچه که از دست رفته بازنخواهد گشت و شاهد مرگ هزاران نفر دیگر از مردم خود خواهیم بود.

نظام سیاسیایران
۴
۰
روزنوشت
روزنوشت
دانشجو| علاقه‌مند به نویسندگی| برنامه‌نویس آینده
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید