تجربه‌ای که شاید شما ندارید

امروز روی داربست بودم، دقیقا همین امروز، می‌دونی وقتی روی داربستی حس جالبیه، من نمی‌دونم چرا اما وقتی پایین رو نگاه می‌کنم بیشتر قوت قلب می‌گیرم تا بترسم، اما گاهی هم یه جاهاییش گیر میکنم.

این ساختمون قشنگ‌ها رو که توی شهر هستن و کلی چراغ روشون هست که حتما دیدید، ته کار ما میشه شبیه یکی از اونا، اون بالا اما چطوره؟

میتونی با یه اشتباه بیفتی پایین و بعدش هم معلوم نیست چی بشه، اما خب حس می‌کنم اونقدر حرفه‌ای شدم که اشتباهی رو انجام ندم، هر چی بیشتر روی داربست‌ها راه بری بیشتر عادت می‌کنی و به کل ترست از ارتفاع می‌ریزه.

اون بالا مدت زمان کوتاهی که تنها میشم با دستم داربست رو می‌گیرم و از بالا جاهایی رو که میشه دید رو می‌بینم، زاویه‌هایی که فقط از همونجا دید دارند، گاهی مردم دارن از کوچه یا خیابون رد می‌شند اما اصلا حواسشون نیست که یه نفر از بالا نگاشون داره میکنه.

روی داربست رفتن یه تجربه‌ی دیگس، هیچ ارتباطی با بالا بودنِ روی کوه و یا هر ارتفاع دیگه‌ای نداره، یه چیزه مخصوص به خود.

وقتی روی داربستی خیلی گمی، خیلی.