شمارۀ ۱۰۷ | سرمقاله | محمد بابازاده
یک اتاق بسیار بزرگ را متصور شوید؛ دارای دو در، در اطراف و در مرکز یک میز و دو صندلی. دو فرد وارد اتاق میشوند. تا میز قدمزنان میآیند و بر روی صندلیها مینشینند. اول نگاهشان به درک محیط میگذرد. محیط را که بهخوبی فهمیدند، شروع به صحبت میکنند. همهچیز عادی است. صحبتها باآرامشاند؛ ولی آرامآرام ثانیهها به ساعتها تبدیل میشوند. دو فرد نمیدانند ولی با گذشت هر ساعت اتاق گرمتر و افراد خستهتر میشوند. حال در این وضعیت پیامها و صحبتها گاه اشتباه به گیرنده میرسند. مفهومها و قصدها اشتباه برداشت میشوند. دو فرد اول خسته، سپس ناراحت و بعد خشمگین میشوند.
یکی از آنها برمیخیزد و بلند میگوید:« آهای فلانی! هر بدبختی ما از دست تو است.» دیگری هم به دفاع بلند میشود و جروبحث بالا میگیرد. ثانیهها دادوبیداد، تبدیل به ساعتها دادوبیداد میشوند. سپس هرکسی حق خود را از میز وسط اتاق مطالبه میکند و بدون حتی یک حرف، دو فرد میز را از وسط نصف کرده و دو نصفشان را از یکدیگر تا میتوانند دور میکنند.
حال فقط از دور یکدیگر را نگاه میکنند. ساعتها میگذرند و کسی دیگر نمیداند فرد مقابلش کیست و او را دشمن طبیعی خود میپندارد. شاید اتاقک به این صورت به کار خود ادامه دهد؛ ولی طراحی اولیه بر پایۀ یک اتحاد است و نبود این اتحاد محیط اتاقک را نابود خواهد کرد.
محیط دانشگاه، در وضعیت کنونی کشور، به چنین سناریویی خلاصه میشود. یک سمت آن دانشجو و سمت دیگر استاد است. دو سمتی که شاید چند سالی است هر روز از هم دورتر و دورتر میشوند. چهار سال پیش که وارد این دانشگاه شدم، به من آموخته شد که اساتید دلی ندارند که برای ما بسوزانند و باید بهمانند مانع، آنها را دید. حال این حرفهایی است که نسل من به ورودیهای جدید انتقال میدهند و چرخۀ معیوبی است که نهایت نخواهد داشت. دانشجویان داد به هوا میزنند و نقد میکنند، سپس دعوت به همصحبتی میشوند. همصحبتیها به هیچجا ختم نمیشود و اگر میشود عزم اجرا نیست و دو طرف تنها دلسردتر از قبل دوباره به نقطۀ صفر میرسند. این وسط هم کسی نیست بگوید حداقل وضعیت مقابل را درک کنید. حداقل دو تکۀ میز را به هم بچسبانیم!
در پیمودن همین چرخه، پارسال تابستان بود که شمارۀ ۱۰۰ را در نقد شیوههای آموزشی، دانشگاه و اساتید منتشر کردیم. پس از نشر شماره، یکی از اساتید دانشکده که شماره را مطالعه کرده بودند، به ما پیشنهاد دادند که شمارهای به نقدهای اساتید از وضعیت موجود اختصاص دهیم. ما نیز سالی را پشت درهای بسته، ایمیلهای بیجواب و صدبار رفتوآمدهای بینتیجه تلاش کردیم تا تریبون را به اساتید برسانیم؛ تلاشی که امیدواریم این ژرفای مابین استاد و دانشجو را حتی سانتیمتری کم کند و صرفاً پیمودن یک چرخانۀ معیوب نباشد؛ زیرا تکرار یک عمل بیثمر، مفهوم دیوانگی است.