یادداشت| شماره ۷۹ | مهندس محمد خلیلی

از بحث مشتق دوم و زنبور عسل ریاضی که بگذریم، نقطه عطفِ زندگی، نقطهای است مهم که در آن ورق زندگی فرد با مهربانی برمیگردد. نقطه عطف یعنی جایی از زندگی که بعد از آن باید یک لیوان چای در دست بگیریم و در حالی که بخار گرم پوست صورتمان را به آرامی نوازش میدهد، طعم شیرین قند را در دهان احساس کنیم. حال بیایید به زندگی یک فرد فرضی در حالت ایدهآل نگاه کنیم؛ بلکه ردپایی از نقطه عطف را در آن بیابیم.
این نوشته بسیار جذاب میشود، اگر به سراغ تئوری اثر پروانهای بروم و در مورد پدربزرگ شخص فرضی -زمانی که جوان بود- حرف بزنم خصوصا آن زمان که پدربزرگ در حال نوشیدن چای، نگاه ژرفی به همسرش انداخت. میخواهم تصور کنم اگر به جای چای، پدربزرگ یک لیوان دوغِ کرختکننده خورده بود چه اتفاقی ممکن بود برای هستی فرد فرضی ما روی دهد. اما گاهی باید شیطنتهای فکر بازیگوش را کنترل کرد؛ لذا بیایید به نقطهای برویم که پدر و مادر شخص فرضی قرار است بچهدار شوند. ممکن است پدر و مادر دقایقی را صرف عبادت کنند و با وضو به استراحت بپردازند و یا موسیقی گوش کنند و برای پاکی روان و بدن از خوردن و آشامیدن مضرات اجتناب کنند؛ زیرا معتقدند لحظه به وجود آمدن انسان یک نقطه عطف مهم در زندگی اوست. کودک قصه ما در بطن مادر رشد میکند، مادر هر چه میخواهد فراهم است؛ چون دوران بارداری نقطه عطفی برای فرزند است. به تولد میرسیم و باید بهترین بیمارستان برای تولد در نظر گرفته شود چون لحظه مهم تولد نقطه عطفی در سلامت طفل محسوب میشود. شیر مادر در رشد کودک مهم و حیاتی است و دو سال اول زندگی نقطه عطف زندگی آینده کودک است. پنج سال اول زندگی نقطه عطف تشکیل شخصیت فرد است و مدرسه خوب، پایه و اساس دانش است و لذا مهد و مدرسه غیرانتفاعی نقطه عطف است. امتحان سمپاد که معرف حضور است و اگر شخص مورد نظر کمی تلاش کند و در آزمون پذیرفته شود نان زندگیاش دیگر روغنی است. کنکور هم که خود تعریف زنده نقطه عطف است و اگر یک سال آب خوش از گلوی شخص فرضی ما پایین نرود، بعد از موفقیت در کنکور تا پایان عمر میتواند آب آناناس بخورد در حالی که یک اسلایس آناناس بر روی لبه لیوان قرار گرفته است. فرد مورد نظر ما در رشته مطلوبش قبول میشود. اپلای، ارشد، دکتری، شغل مطلوب و ازدواج با کیس موردعلاقه، همه میتوانند نقاط عطف زندگی فرد باشد. حال فرد مورد نظر ما روی کاناپه یک دست خود را دور گردن همسر دلخواه حلقه کردهاست و با دست دیگرش موی بلوند کودکی لپگلی که روی پایش خوابیده است را نوازش میکند. البته ممکن است از آخر داستان خوشتان نیاید؛ لذا هر آینده مطلوب خبیثانهای که برای شخص فرضی دوست دارید تصور کنید. همه چیز خوب است و اگر دنبال داستان با پایان خوش هستید ادامه خواندن را رها کنید، بروید چای بریزید و یکی از آهنگهای عاشقانه مازیار فلاحی را اجرا کرده و به کاناپه و زوج خوشبخت ما فکر کنید.
نقاط عطف شانس رسیدن به نتیجه را زیاد میکند و احتمال وقوع رویداد مطلوب در شرایط مطلوب به قطع بسیار فراتر از شرایط نامطلوب است؛ اما صدها مثال نقض برای تئوری نقطه عطفِ همیشه مطلوب ما وجود دارد و از سویی همیشه اوضاع بر وفق مراد نیست و بعید است فردی تمام نقاط عطف متعدد زندگی را لمس کند. حال بیایید تصور کنیم در میانه راه تحصیلات دانشگاهی در رشتهای نامطلوب گیر افتادهایم. شغلمان را دوست نداریم، فرد موردعلاقه نصیبمان نشده و به زور خاله خانباجی سر سفره عقدی هل داده شدیم. آری؛ گاهی زندگی اینگونه است. دوست داشتم مثل جناب آقای اصغر فرهادی متن را در همینجا رها کنم و بگویم پایانش باز است و لذا اگر به داستانهای ناتمام علاقه دارید خواندن را رها کرده، بروید اسپرسو درست کنید و با هدفون یکی از آهنگهای باب دیلن را گوش کنید.
به نظر نگارنده، زندگی حرکتی همواره در مسیرهایی موازی است. شخص به دلایلی متنوع ممکن است در یکی از این مسیرها قرار بگیرد و پدیدهای به نام انگیزش تأثیر بسیار شگرفی در توانایی عبور موفقیتآمیز از مسیر زندگی دارد. مسیر مطلوب زندگی با خود کشش و انگیزه مضاعف داشته و فرد را به سمت هدف می کشد اما سایر مسیرها را چه طور میتوان به سلامت پیمود؟ اجازه بدهید توصیهای پدربزرگانه به شما بگویم و با خیال راحت سرم را روی زمین بگذارم. هیچ وقت دیر نمیشود اگر به مسیر مطلوبی مطمئن هستید، با خیال راحت مسیر خود را به آن تغییر دهید. اگر به تغییر مسیر مطمئن نیستید و یا تغییر مسیر ناممکن است برای خود انگیزه بتراشید. انگیزههایی ساده و دستیافتنی و روزمره، انگیزههایی که پاها را از سکون رها میکند. سکونی پوچ که به سبکی تحملناپذیر هستی است.
دوست داشتم نوشته را با شعری از سعدی یا حافظ و یا حداقل سخن حکیمانهای از استیو جابز تمام کنم؛ اما نقل به مضمون خانم جنیفر لوپز در یکی از مصاحبههای خود میفرمایند: شکست واقعی، کاری انجامندادن است و زمانی که حس میکنید برای پیشبرد زندگی خود کاری انجام نمیدهید، آن زمان است که یک بازنده هستید.