تقویمها گفتند | ستایش حنفی
سینما فراتر از یک سالن تاریک و پردهای خاکستری مقابل چشمان ما است. سینما پنجرهای جادویی به جهانی دیگر است؛ جهانی که در آن رویاها تصویر میشوند، احساسات جان میگیرند و از گذرگاههای تاریخ تا کهکشانهای دوردست، ما را به تماشای نادیدهها میبرد.
فیلمهای بزرگ تنها یک داستان نیستند؛ آنها گاهی رنج بشریت را فریاد میزنند یا به آرزویی جان میدهند. سینما شانس زندگیکردن موقعیتهایی را به ما میدهد که شاید هیچوقت زندگی نکنیم؛ بارها این امکان را میدهد که تصور کنیم اگر ما بهجای شخصیتها بودیم چه تصمیمی میگرفتیم؛ آنجا، جایی است که در آن، سکوت یک نگاه بلندتر از فریاد یک انفجار میتواند باشد؛ جایی که با هر حرکت میتوان مفهومی عمیق را به بیننده رساند.
این پردهٔ نقرهای، نقش پررنگی در تأثیرگذاری بر هنجارها دارد. گاهی یک فیلم چنان نمادی میشود که تا سالها در خاطرهها میماند و مردم آن را برای اتفاقات روزمره مثال میزنند؛ اما بااینحال برداشت افراد از داستانها میتواند بسیار متفاوت باشد؛ بهعنوان مثال در «طعم گیلاس» برای یک نفر شاید زندگی دوباره و امید پررنگتر باشد و فردی دیگر بحث ناامیدی و اتمام زندگی بیشتر برایش قابل برداشت باشد. یکی از خوبیهای دنیای سینما همین آزادی تفسیر آن است.
هنر هفتم در ابتدا از یک توهم بصری شکل گرفته است و همین شاید دلیل خوبی باشد که بگوییم با آن میتوانیم خیلی چیزها را خیال و تصور کنیم. منظور از توهم بصری آن است که آنچه ما بهصورت واقعیتی پیوسته بر پردهٔ سینما تماشا میکنیم در واقع نوعی فریب برنامهریزیشده برای حواس بینایی و شنوایی ما است. احتمالاً تا الان تجربه کردهاید زمانی که یک فیلم پرهیجان یا ترسناک را نگاه میکنید واقعاً میترسید؛ این همان توهم واقعیت است. این هنر سینماگر است که میتواند با توالی تصاویر و صحنهها واقعیتی از حرکت، عمق و احساس را در بیننده به وجود بیاورد.
امروز بهانه خوبی است برای تماشای فیلمهایی که ارزش دیدن دارند یا حداقل زمانی کوتاه را به دنیای فیلمها اختصاص دهیم و به همین بهانه، سکانسی از طعم گیلاس را ببینیم.