ویرگول
ورودثبت نام
نشریۀ دانشجویی «دردانشکده»
نشریۀ دانشجویی «دردانشکده»نشریۀ دانشجویی «دردانشکده»، نشریۀ انجمن علمی-دانشجویی دانشکدۀ مهندسی شیمی و نفت دانشگاه صنعتی شریف / کانال تلگرام ما: https://t.me/dardaneshkadeh
نشریۀ دانشجویی «دردانشکده»
نشریۀ دانشجویی «دردانشکده»
خواندن ۴ دقیقه·۹ روز پیش

رسم رستم

زمان‌گویه‌ها | قسمت دوم | محمدحسین هاشمی

در قسمت قبل دیدیم که یزدگرد چگونه به تخت بنشست و سعی بر آن داشتیم تا نخستین چالش‌های او در مقام پادشاهی را بازگو کنیم و به نقل نبرد «پل» و چگونگی پیروزی سپاهیان ساسانی در آن نبرد پرداختیم.

در این قسمت هم می‌خواهیم به بررسی ادامۀ مشکلات و چالش‌هایی که یزدگرد با آن‌ها دست‌و‌پنجه نرم می‌کرد بپردازیم...

اعراب همچنان با شعار «اسلام و دین مبین» به‌دنبال تصرف و اشغال مرزوبوم ایران بودند و نبرد پل پایان لشکرکشی آن‌ها نبود. سرانجام در سال ۶۳۴ میلادی، آن‌ها پس از یک بازسازی چند‌ماهه و تقویت قوای خود، چندباره دندان طمع تیز کردند تا در نزدیکی منطقۀ «قادسی» به رویارویی با ایرانیان نائل گردند. از‌این‌رو خلیفۀ اعراب در‌ پی جمع‌آوری سپاهی انبوه به فرماندهی «سعدِ وقاص» برآمد.

در‌ پی تلاش‌های اخیر اعراب برای تجاوز به خاک ایران، دولت ساسانی از زیاده‌طلبی ‌آن‌ها آگاه شده بود و می‌دانست که آن‌ها نه یک حکومت سازشگر و متمدن، بلکه فرقه‌ای سرکش و جاه‌طلب بودند که مدام پا از گلیم خود دراز‌تر می‌کردند.

به همین دلیل یزدگرد دستور داده بود تا ارتش، تحرکات نظامی آن‌ها را زیر نظر داشته باشد. از‌این‌سبب یزدگرد از کنش‌های نظامی‌شان خبردار شد و دستور آماده‌باش نظامی را صادر کرد. او «رستم فرخزاد» دلیرمرد ایرانی را نمایندۀ تام‌الاختیار خود قرار داد و تمام ارتش ساسانی را در اختیارش گذاشت.

رستم فرخزاد از خاندان معروف فرخزادان بود که از طوایف قدرتمند ساسانی به‌شمار می‌رفتند. او در امور نظامی از نوابغ حکومت ساسانی بود و آوازه و شهرتش به دلیری و جوانمردی از شرق تا غرب زبانزد بود.

عمر سعد وقاص را با سپاه

فرستاد تا جنگ جوید ز شاه

چو آگاه شد زآن سخن یزدگرد

ز هر سو سپاه اندر آورد گرد

بفرمود تا پور هرمزد راه

بپیماید و برکشد با سپاه

که رستم بدش نام و بیدار بود

خردمند و گرد و جهان‌دار بود

ستاره‌شمر بود و بسیار هوش

به گفتار موبد نهاده دو گوش

برفت و گران‌مایگان را ببرد

هر‌آن‌کس که بودند بیدار و گرد

پس‌ از این تصمیم‌گیری دربارۀ جنگ با رستم بود. او تصمیم گرفت مسیرش را با محوریت گفت‌وگو پیش ببرد. هدف رستم این بود که تا‌حد‌امکان از جنگ و خون‌ریزی جلوگیری کند. اولین دلیل رستم برای مذاکرۀ پیش از نبرد این بود که او به‌خوبی از اوضاع آشفتۀ حکومت ساسانی و روند رو به افول آن در سالیان اخیر مطلع بود و قصد بر آن داشت که تا جای ممکن از پایه‌های‌ سست‌شدۀ حکومت در برابر تهاجم خارجی جلوگیری کند. همچنین رستم آشکارا می‌دانست که جنگ با اعراب مانند جنگ با بیزانس و ارتش سازماندهی شده‌اش نبود. نبردهای کوچک و بزرگ اخیر به‌خوبی نشان می‌داد که اعراب بیش از آنکه شبیه به یک حکومت متمدن و پایبند به اصول جنگی باشند، شبیه به یک فرقه با تفکرات عمیق ایدئولوژیک بودند که برای دستیابی به اهداف خود دست به هر عملی می‌زدند.

درصورت شکست ارتش، اگر در نبرد با بیزانس و... مردم ایران با یک ارتش استعمارگر با هدف غارت روبه‌رو بودند، در نبرد با اعراب اما در مقابل گروهی تهاجم‌گر بی‌رحم قرار می‌گرفتند که به هر روشی به‌دنبال گسترش قلمروی خود بودند. نکته‌ای که تاریخ و تجربه مهر‌ تأیید بر صحت‌ آن می‌زد. همین موضوعات باعث شده بود تا رستم تمام جوانب احتیاط را در نظر بگیرد و ترجیحاً به‌‌دنبال پیشگیری از جنگ باشد.

رستم نامه‌ای را تنظیم کرد و به نزد وقاص فرستاد. او ابتدا پیشنهاد صلح داد و خواست تا دو طرف با توقف تنش و لشکر‌کشی مانع کشته‌شدن هزاران نفر شوند.

فرستاده‌ای نیز چون رعد و برق

فرستاد تازان به نزدیک سعد

یکی نامه‌ای بر حریر سپید

نویسنده بنوشت تابان چو شید

به‌عنوان بَر از پور هرمزدشاه

جهان‌پهلوان رستم نیک‌خواه

سوی سعد وقاص، جوینده جنگ

جهان کرده بر خویشتن تار و تنگ

سر نامه گفت از جهان‌دار پاک

بیاید که باشیم با بیم و باک

در ادامه به وقاص گوشزد کرد که ارتش ساسانی از چه قدرتی برخوردار است و درصورت شروع جنگ، قرار نیست به همین روال مدارا و سازش با اعراب طی شود.

رستم سعی داشت تا هم با پیشنهاد صلح هم با تأکید بر اینکه اعراب پا از گلیم خود دراز‌تر کرده‌اند، به آن‌ها تذکر بدهد از جاری‌شدن جوی خون جلوگیری کند. هدفی که در نزد فرماندهان دلیر ایرانی مرسوم بود؛ اما اعراب چیزی از این رفتار جوانمردانه نمی‌دانستند...

تو با هرکه از دودۀ ‌ما بود

اگر پیر، اگر مرد برنا بود

همه پیش یزدان نیایش کنید

شب تیره او را ستایش کنید

بکوشید و بخشنده باشید نیز

ز خوردن به فردا ممانید چیز

که من با سپاهی به‌‌سختی درم

به رنگ و غم و شوربختی درم

رهایی نیابم سرانجام از این

خوشا باد نوشین ایران زمین...

منابع: تاریخ طبری- شاهنامۀ فردوسی

ایران زمینتاریخ طبریاعرابرستمجنگ
۲
۰
نشریۀ دانشجویی «دردانشکده»
نشریۀ دانشجویی «دردانشکده»
نشریۀ دانشجویی «دردانشکده»، نشریۀ انجمن علمی-دانشجویی دانشکدۀ مهندسی شیمی و نفت دانشگاه صنعتی شریف / کانال تلگرام ما: https://t.me/dardaneshkadeh
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید