
امشب داشتم فیلم «درخشش ابدی یک ذهن پاک» را برای دومینبار میدیدم که یک فکر عجیب به ذهنم رسید.
یکهو این سوال پرید وسط مغزم که: اگر دژاوو یا آشناپنداری یک چیزی شبیه به تکه ای از زندگی گذشتهمان باشد که دوباره تکرار میشود چه؟
واضحتر: یعنی ما درون یک شکلی از دورهی تکرارشوندهی مخوفی گیر افتاده باشیم که یک نقص به ظاهر کوچک دارد و آن هم دژاوو است. نقصی که به ما گذشتهی قبلیمان را برای چند لحظه هم که شده باشد روی تیتر میآرد. اینطور نیست؟
بعد خیلی سریع تصمیم گرفتم که این موضوع را با هوش مصنوعی درمیان بگذارم، چون قاعدتاً ساعت 3 صبح کسی جوابگو نبود. حالا فکر میکنید چه اتفاقی افتاد وقتی فوت فوت کنان قاشق را کردم در حلق هوش مصنوعی؟
جواب داد که: فکر جالبی هست و خیلیها بعد از تجربه دژاوو به چنین ایدههایی رسیدن. و بعد درباره فریدریش نیچه حرف زد که او هم به چنین چیزی رسیده و دربارهاش گفته که: زندگی و جهان ممکن است بارها و بارها تکرار شوند.
یک مطلب قابل توجه دیگر هم این است که این ایده یعنی تناسخ در سنتهای مختلفی مطرح شده. پس با توجه به همهی اینها آیا میشود قطع به یقین گفت که زندگی به صورت کاملاً خطی پیش می رود؟ شاید به قولی همه چیز دوباره و دوباره تکرار میشوند و ما هیچ خاطرهای از گذشته نداریم.
جالب اینجاست که چند فکر دیگر هم همان لحظه به ذهنم رسید؛ فکرهایی که احساس میکردم به همین موضوع مرتبطاند. اما قبل از اینکه بتوانم یادداشتشان کنم، ناپدید شدند.
نمی دانم این ایده ی درستی باشد یا نه اما به هرحال می خواستم خیلی مختصر درباره اش چیزی گفته باشم.
یک سوال: اگر چیزی به نام دژاوو وجود نداشته باشد پس چه چیزی میتواند باشد؟