موروثی شدن صفات اکتسابی (۰۲۳-۰۰۳)

اندیشه ی لامارک در ارتباط با مقوله ی تکامل، اندیشه ای (از نظر علمی) مردود است. ایشان بر این باور بود که صفات اکتسابی جانداران بشکل موروثی به نسل های بعد انتقال خواهند یافت، یعنی اگر کارگری در طول سال های کاری خود دارای دست های قوی با پوست ضخیم و کلفت شود، آنگاه پس از تناسل فرزندان وی نیز قوی دست و پوست کلفت خواهند بود!!!

این رویکرد به مقوله ی تکامل با اندیشه ی داروین در این باره به دست فراموشی سپرده شد. در تکامل داروینی صفاتی که به حیات گونه کمک رسان باشند، انتخاب شده و افرادی که از این صفات برخوردارند در تنازع بقا اصلح بوده و بدین روی باقی می مانند و در آن جهت در گذر زمان تکامل خواهند یافت. این ۲ رویکرد احتمالا ۲ بردار واگرا هستند و نمی توان بین آن ها آشتی برقرار نمود، اما من بر این باور نیستم و جا دارد که رویکرد التقاطی خود در این باره را مطرح کنم.

در رویکرد داروینی بر این باور هستیم که تغییرات ژنتیکی (قرائت مدرن داروینیسم) که در اثر جهش ها حادث می شوند با تغییرات میحطی که در اثر وقایع محیط شناختی رقم می خورند ارتباط چندانی ندارند. اگرچه عوامل جهش زا همچون اشعه ی فرابنفش و یا امواج رادیواکتیو و غیره در محیط حضور دارند اما آنچه که جهش نامیده می شود، صرفا یک اتفاق درون-ارگانی جانور است و این اتفاق از محیط پیرامون جدا قلمداد می گردد.

علت اصلی این جدایی، ذات تصادفی جهش هاست و این یعنی اینکه در مواجهه با عوامل جهش زا یکسان، ۲ ارگانیسم یکسان بشکل یکسانی موتاته (جهیده) نخواهند شد {نکته: نیروی موتاسیون، نیرویی ناهوشیار و از اساس اتفاقی است}. پس از آنجاییکه نمی توان بین عامل جهش زا (عامل محیطی) و خودِ جهش (اتفاق درون ارگانیسمی) ارتباطی خطی و مشخص برقرار نمود و همچنین با عنایت به اینکه این جهش ذاتا فرآیندی رندوم و تصادفی است؛ این فصلِ محیط با ارگانیسم می بایست در ذهن شکل بگیرد.

اما به ظن من، این انفصال، انفصال اصیلی نبوده و این خط ممیزه نوعی خط فرضی است (دقیقا همانند خط استوا و یا مرز کشورها). ارگانیسم بخشی از محیط است و محیط دوباره موثر بر ارگانیسم. این بدان معناست که نمی توان خط ممیزه ای فیمابین این دو ساحت بشکل خیلی دقیق ترسیم نمود. اگر صفتی (طبق آنچه تکامل باوران داروینی بدان باور دارند) بتوسط طبیعت انتخاب شود، این صفت در طولانی مدت بر محیط جاندار تاثیر گذاشته و سپس این محیطِ تغییر-یافته (بر اساس همان اثر صفت) در انتخاب صفت های جدید تاثیرگذار خواهد بود. از این اثر شاید بتوان تحت عنوان اکتساب ژنتیکی (ملغمه ای از تکامل های داروینی – لامارکی) نام برد.

یک کارگر با دست های قوی و پوستی کلفت در منزل خود، شرایطی را فراهم می آورد که فقط پوست کلفت های جهیده از شانس بالاتری برای زنده ماندن و تناسل برخوردار باشند و سپس این شانسِ بیشتر، کل جمعیت خانواده را در خلال نسل ها به سمت قوی دستی و پوست کلفتی سوق می دهد {نکته: شاید این خود نشان دهنده ی سنت موروثی شدن کسب و کارها در خانواده های مختلف باشد}. اکتساب، ژنتیکی می شود. البته لازم به ذکر است که این مقوله فقط ۲۰ درصد ماجراست.

بنظر من این رویکرد به تکامل را (رویکرد دی دادی) می توان تکاملی داروینی – لامارکی دانست. قطعا رویکرد داروین به تکامل، بیش از ۸۰ درصد کل ماجراست و همه چیز در این باره از آن می آغازد. انتخاب طبیعی بشکل مستقیم بر تکامل گونه ها موثر است اما اندیشه ی لامارک نیز در طولانی مدت بشکل غیرمستقیم بر آن تاثیرگذار خواهد بود. بگمان من تکامل دی دادی (داروین + لامارک) تصویری تقریبا ۱۰۰ درصدی از تکامل گونه ها از خلال انتخاب طبیعی و موروثی شدن صفات اکتسابی ارایه می دهد.

دی داد

Daydaad

www.daydaad.com