طلاق برام خیلی سخته، فکر نمی کردم اینجوری بشه، هیچ وقت نخستین نگاهی که خانمم بعد از یکماه رفتن سر کار بهم کرد را فراموش نمی کنم. اشتباه کردم که براش فرصت شغلی فراهم کردم، تقریبا یک یا دوماه از سرکار رفتنش گذشته بود، دم در خونه همسایه نشسته بود، منم از سر کار داشتم برمی گشتم، همدیگه را دیدیم. نگاهش گرم و صمیمی نبود، نگاهش غریب و ناآشنا بود، اونجا پیش خودم گفتم چرا اینجوریه چرا گرم نیست.باید مثل فیلم دورافتاده تام هنکس فکر کنم تو جزیره گیرافتاوم بعد از برگشتنم جریان زندگی ام عوض شده
ای خدا چی بگم.