ویرگول
ورودثبت نام
هولدن کالفیلد
هولدن کالفیلد
هولدن کالفیلد
هولدن کالفیلد
خواندن ۱ دقیقه·۱ ماه پیش

ادای متیو دین

راستش اگر بخواهم صادقانه بگویم، رابطه‌ی من و خدا شبیه رابطه‌ی یک مستأجر بدبخت با صاحخانه‌ای است که هیچ‌وقت برای تعمیر لوله‌ها نمی‌آید، اما سرِ ماه اجاره‌اش را می‌خواهد.

پدرم، مارتین، همیشه می‌گفت خدا اولین نویسنده‌ی داستان‌های عامه‌پسند است؛ کسی که عاشق پی‌رنگ‌های احمقانه، گره‌افکنی‌های سادیستی و پایان‌های بازِ مسخره است. او معتقد بود اگر خدایی وجود داشته باشد، احتمالاً یک موجودِ منزوی و بی‌حوصله است که ما را مثل یک آکواریومِ پر از ماهی‌هایِ عصبی تماشا می‌کند تا فقط حوصله‌اش سر نرود.

من؟ من فکر می‌کنم خدا چیزی شبیه به «سکوتِ ممتد» است. شما فریاد می‌زنید، التماس می‌کنید، منطق می‌تراشید، و او فقط نگاه می‌کند. انگار که ما یک شوخیِ بی مزه بودیم که او در یک پارتیِ شبانه تعریف کرده و حالا خودش هم یادش رفته تهِ شوخی چه بود.

مسئله اینجاست: اگر خدا وجود داشته باشد، قطعاً یک طنزپردازِ سیاه است. نگاه کن؛ او به ما غریزه‌ی بقا داده، اما در عین حال آگاهی از مرگ را هم مثل یک بمب ساعتی توی سرمان کاشته. این یعنی او عاشقِ تماشای دست‌وپا زدنِ ماست. ما مثل مورچه‌هایی هستیم که روی یک صفحه‌ی داغ می‌دوند و فکر می‌کنند مسیری که می‌روند، هدفمند است؛ غافل از اینکه لرزشِ پاهایمان فقط از حرارتِ زیرِ پاست، نه اراده‌ی خودمان.

گاهی فکر می‌کنم شاید خدا همان «پدرِ غایب» بزرگ است. کسی که ما مدام سعی می‌کنیم با کارهای عجیب و غریب (جنگ، هنر، تولید مثل) توجهش را جلب کنیم، اما او در اتاقِ کارش را قفل کرده و دارد به یک پادکستِ کیهانی گوش می‌دهد.

بسیاری از مردم می‌گویند خدا عشق است. اما با دیدنِ این همه رنج در دنیا، باید گفت اگر این «عشق» است، پس من ترجیح می‌دهم منفورِ جاویدانِ او باشم. حداقل در تنفر، تکلیفت روشن‌تر است.

استیو تولتزجز از کلخدا
۰
۰
هولدن کالفیلد
هولدن کالفیلد
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید