ویرگول
ورودثبت نام
هستۀ مطالعات توسعه
هستۀ مطالعات توسعههستۀ مطالعات توسعه تأسیس: آذرماه ۱۴۰۳ دانشگاه امام صادق علیه‌السلام ble.ir/development_studies t.me/development_studies
هستۀ مطالعات توسعه
هستۀ مطالعات توسعه
خواندن ۷ دقیقه·۲ ماه پیش

تحولات سیاسی آمریکا و بحران ونزوئلا

این گزارش، خلاصه‌ای از بخش اخیر پادکست اقتصادی «Ones and Tooze» از نشریه Foreign Policy است. این بخش به دو موضوع کلیدی و در عین حال مرتبط می‌پردازد. ابتدا، تحولات مهم در سیاست داخلی آمریکا، از جمله ظهور نسل جدیدی از سیاست‌مداران چپ‌گرا در نیویورک و چالش‌های حقوقی باقی‌مانده از دوران ترامپ را بررسی می‌کند. سپس بحران اقتصادی و سیاسی ونزوئلا را کالبدشکافی کرده و تهدیدهای فزاینده مداخله نظامی از سوی ایالات متحده را مورد ارزیابی قرار می‌دهد.

بخش اول: نگاهی به تحولات سیاست داخلی ایالات متحده

۱. انتخابات نیویورک: نماد تغییر نسل و شکاف ایدئولوژیک در حزب دموکرات

انتخابات نیویورک، فراتر از یک رویداد سیاسی محلی، به عنوان نمادی از تغییرات نسلی و ایدئولوژیک در حال وقوع در حزب دموکرات و کل چشم‌انداز سیاسی آمریکا اهمیت دارد. این رویداد، نشان‌دهنده ظهور یک جریان جدید است که هنجارهای سنتی قدرت را به چالش می‌کشد.

تحلیلگران پادکست، ظهور چهره‌ای مانند زُهران ممدانی در صحنه سیاسی نیویورک را یک «تغییر نسلی» و تثبیت موقعیت یک چپ‌گرای دموکراتیک سوسیالیست تلقی می‌کنند. ممدانی که در دهه ۳۰ زندگی خود قرار دارد، با صراحتی بی‌سابقه از عقاید سوسیالیستی خود دفاع می‌کند. تفاوت کلیدی او با چهره‌های چپ‌گرای پیشین مانند بیل دبلازیو و دیوید دینکینز، در موضع‌گیری جسورانه و متفاوت او در قبال اسرائیل نهفته است. او با ایجاد تمایز میان «مبارزه با یهودستیزی در نیویورک» و «حمایت بی‌قید و شرط از سیاست‌های دولت اسرائیل»، یک راهبُرد سیاسی نوین را به کار گرفته است که پیوندهای سنتی و مفروض در سیاست آمریکا را هدف قرار می‌دهد. این موفقیت سیاسی، در کنار انتخاب چهره‌هایی مانند «میشل وو» در بوستون، نشان‌دهنده شکل‌گیری یک ائتلاف نوظهور از رهبران دموکرات است که مفروضات جریان اصلی حزب را به چالش می‌کشند.

۲. تعرفه‌های ترامپ در دیوان عالی: جدال بر سر حدود اختیارات ریاست‌جمهوری

پرونده‌ای که در دیوان عالی آمریکا در مورد تعرفه‌های تجاری دولت ترامپ در جریان است، از اهمیت بالایی برخوردار است. این پرونده نه تنها پیامدهای اقتصادی عظیمی به ارزش بیش از ۱۱۰ میلیارد دلار در پی دارد، بلکه در هسته خود، به بحثی بنیادین بر سر حدود اختیارات ریاست‌جمهوری در شرایط اضطراری می‌پردازد.

ماهیت حقوقی این پرونده، به استفاده دولت ترامپ از «قانون اختیارات اقتصادی اضطراری بین‌المللی» برای بازنویسی کامل سیاست تجاری آمریکا بازمی‌گردد. شاکیان استدلال می‌کنند که این اقدام، گسترش غیرقانونی و سوءاستفاده از قدرت ریاست‌جمهوری است. در صورت لغو این تعرفه‌ها، دولت موظف خواهد بود حدود ۱۱۰ میلیارد دلار را به کسب‌وکارها و مصرف‌کنندگانی که این هزینه‌ها را متحمل شده‌اند، بازگرداند. این الگوی رفتاری دولت ترامپ در به چالش کشیدن حدود اختیارات اجرایی در سیاست داخلی، در عرصه سیاست خارجی نیز بازتاب یافته و تشدید می‌شود؛ جایی که دولت با استفاده از بهانه‌هایی ضعیف، تهدید به اقدام نظامی می‌کند و یک رویکرد تهاجمی مشابه را در قبال بحران ونزوئلا به نمایش می‌گذارد.

بخش دوم: تحلیل بحران ونزوئلا

۱. ریشه‌های فروپاشی اقتصادی: از وابستگی نفتی تا تحریم‌های فلج‌کننده

بحران ونزوئلا یک فاجعه انسانی و اقتصادی در ابعادی تاریخی است. در کشوری با جمعیت ۳۵ میلیون نفر، حدود ۷ میلیون نفر مجبور به ترک خانه‌های خود شده‌اند و سطح زندگی مردم تنها در یک دهه، ۷۴ درصد کاهش یافته است. این بخش به بررسی علل این فروپاشی عمیق می‌پردازد.

اقتصاد ونزوئلا از ابتدای قرن بیستم، به تدریج از یک اقتصاد مبتنی بر صادرات قهوه به یک «دولت نفتی» (petrostate) کلاسیک (اقتصادی که به شدت به درآمدهای حاصل از صادرات نفت وابسته است) تبدیل شد. این وابستگی شدید، کشور را در برابر «منطق بی‌رحم» نوسانات قیمت جهانی نفت به شدت آسیب‌پذیر کرد. علل بحران کنونی را می‌توان به صورت زمانی به سه مرحله اصلی تقسیم کرد:

۱. عوامل داخلی (۲۰۰۰ تا ۲۰۱۶): بحران با مشکلات داخلی آغاز شد. اعتصاب سیاسی در شرکت ملی نفت (PDVSA) در سال‌های ۲۰۰۳-۲۰۰۲، سرمایه‌گذاری ناکافی مزمن و سیاست‌های اقتصادی نادرست مانند کنترل دستوری نرخ ارز که به تورم افسارگسیخته دامن زد، پایه‌های اقتصاد را سست کرد.

۲. شوک قیمت نفت (۲۰۱۴ تا ۲۰۱۶): سقوط شدید قیمت جهانی نفت در این دوره، هم‌زمان با کاهش تولید داخلی به دلیل سوءمدیریت، درآمدهای صادراتی دولت را به شدت کاهش داد و اقتصاد را به نقطه فروپاشی نزدیک کرد.

۳. تحریم‌های آمریکا (از ۲۰۱۷ به بعد): تحریم‌های مالی و نفتی که توسط دولت ترامپ وضع شد، به عنوان یک عامل قدرتمند، آسیب‌های موجود را تشدید کرد و وضعیت را به‌مراتب وخیم‌تر نمود. این تحریم‌ها، بحران داخلی را به یک فاجعه تمام‌عیار تبدیل کردند.

این فروپاشی اقتصادی، با یک تحول سیاسی عمیق همراه بود که کشور را به سمت استبداد سوق داد.

۲. گذار به استبداد: تفاوت‌های کلیدی دوران چاوز و مادورو

برای درک وضعیت فعلی ونزوئلا، درک تفاوت میان دوران هوگو چاوز و جانشین او، نیکلاس مادورو، ضروری است. این بخش، روند گذار از یک «رژیم ترکیبی» که ظواهر دموکراتیک را حفظ می‌کرد، به یک «رژیم کاملاً استبدادی» را بررسی می‌کند.

دوران حکومت هوگو چاوز (۲۰۱۳-۱۹۹۹) را می‌توان به عنوان یک «رژیم ترکیبی» توصیف کرد. اگرچه این رژیم بر پایه موفقیت‌های انتخاباتی مکرر بنا شده بود، اما چاوز به تدریج با ایجاد نهادهای موازی ساختار قدرت را به نفع خود تغییر داد. با این حال، پس از مرگ او، دوران نیکلاس مادورو (از ۲۰۱۴ به بعد) شاهد تشدید واضح حرکت به سمت استبداد بود. اقداماتی نظیر سرکوب خشونت‌آمیز اعتراضات، زندانی کردن رهبران مخالف، دست‌کاری در ترکیب دیوان عالی برای تضمین احکام مطلوب و ایجاد یک مجلس مؤسسان غیرمنتخب برای بازنویسی قانون اساسی، همگی نشانه‌های این گذار بودند. این تحول، هم تحت‌تأثیر نیروهای داخلی و هم فشارهای خارجی صورت گرفت و راه را برای سیاست‌های تهاجمی‌تر آمریکا علیه رژیم مادورو هموار کرد.

۳. بهانه «دولت قاچاقچی»: توجیهی ساختگی برای سیاست تغییر رژیم

راهبُرد دولت ترامپ در قبال ونزوئلا بر این ادعا استوار بود که این کشور به یک «دولت قاچاقچی» (Narco-state) تبدیل شده و تهدیدی برای امنیت ملی آمریکاست. این بخش، این ادعا را کالبدشکافی کرده و آن را به عنوان بهانه‌ای برای سیاست تغییر رژیم ارزیابی می‌کند.

داده‌های ارائه شده در پادکست، ادعای «دولت قاچاقچی» را به طور جدی به چالش می‌کشد:

  • ونزوئلا تنها مسیر ترانزیت برای بخش کوچکی از کوکائین کلمبیا (بین ۸ تا ۱۵ درصد) است و مسیر اصلی قاچاق محسوب نمی‌شود.

  • این کشور هیچ نقشی در تولید یا قاچاق فنتانیل که بحران اصلی مواد مخدر در آمریکاست، ندارد.

  • اگرچه بخش‌هایی از رژیم برای بقا به فعالیت‌هایی مانند قاچاق مواد مخدر و استخراج غیررسمی طلا روی آورده‌اند، اما این فعالیت‌ها مشخصه اصلی و مرکزی دولت مادورو نیستند.

نتیجه‌گیری تحلیل این است که این ادعا، بیش از آنکه یک تهدید امنیتی واقعی برای آمریکا باشد، یک توجیه ساختگی برای مشروعیت‌بخشی به استفاده از نیروی نظامی علیه یک «دولت مطرود» است. این رویکرد، خطرات یک مداخله نظامی فاجعه‌بار را به شدت افزایش می‌دهد.

۴. خطرات مداخله نظامی: سیاست خارجی به مثابه ابزار سیاست داخلی

بحث‌های جاری در محافل سیاسی آمریکا درباره گزینه‌های نظامی علیه ونزوئلا، به شکلی غیرمسئولانه و بدون توجه به پیامدهای احتمالی آن دنبال می‌شود. این بخش، عواقب فاجعه‌بار یک مداخله نظامی و انگیزه‌های واقعی پشت این سیاست‌ها را بررسی می‌کند.

یک حمله نظامی از سوی آمریکا به احتمال زیاد به وقوع یک «جنگ داخلی خشونت‌آمیز» و آشفتگی گسترده در ونزوئلا منجر خواهد شد. نظرسنجی‌ها نشان می‌دهد که سه سطح متفاوت از وفاداری در جامعه ونزوئلا وجود دارد که پیچیدگی اوضاع را نشان می‌دهد:

  • وفاداری به ایده «چاویسم»: یک اقلیت قابل توجه (۱۵ تا ۳۰ درصد) همچنان به پروژه چپ‌گرای چاوز وفادارند و یک مداخله نظامی از سوی آمریکا احتمالاً این پایگاه اجتماعی را تقویت خواهد کرد.

  • وفاداری به شخص مادورو: این سطح از وفاداری به‌مراتب ضعیف‌تر از وفاداری به ایدئولوژی چاویسم است.

  • هسته‌های سخت مقاومت: عناصری در دستگاه حزبی یا نیروهای امنیتی وجود دارند که توانایی سازماندهی یک شورش به سبک عراق را پس از حمله نظامی خواهند داشت.

در نهایت، به نظر می‌رسد این سیاست‌ها کمتر به خود ونزوئلا مربوط می‌شوند و بیشتر ریشه در «سیاست داخلی آمریکا» و «میل دولت ترامپ به نمایش خشونت» دارند. نقل‌قولی از سناتور لیندسی گراهام در یک رویداد حامیان اسرائیل که با افتخار می‌گوید «ما در حال کشتن آدم‌های درست هستیم»، شاهدی بر این طرز تفکر تهاجمی گسترده‌تر است که اگرچه مستقیماً به ونزوئلا مربوط نیست، اما ذهنیتی را به نمایش می‌گذارد که سیاست خارجی را به ابزاری برای نمایش قدرت در داخل تبدیل می‌کند.

آمریکاونزوئلاسیاستاقتصادسیاست خارجی
۲
۰
هستۀ مطالعات توسعه
هستۀ مطالعات توسعه
هستۀ مطالعات توسعه تأسیس: آذرماه ۱۴۰۳ دانشگاه امام صادق علیه‌السلام ble.ir/development_studies t.me/development_studies
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید