ویرگول
ورودثبت نام
هستۀ مطالعات توسعه
هستۀ مطالعات توسعههستۀ مطالعات توسعه تأسیس: آذرماه ۱۴۰۳ دانشگاه امام صادق علیه‌السلام ble.ir/development_studies t.me/development_studies
هستۀ مطالعات توسعه
هستۀ مطالعات توسعه
خواندن ۹ دقیقه·۲۳ روز پیش

درس‌هایی از توسعه صنعتی چین

در سال‌های اخیر، یک تغییر تدریجی اما عمیق در اقتصاد جهانی در حال رخ دادن است: جریان فناوری دیگر یک‌طرفه نیست. اگر در دهه‌های ۱۹۹۰ و ۲۰۰۰، چین در جایگاه «یادگیرنده» از غرب قرار داشت، امروز به نقطه‌ای رسیده که در برخی حوزه‌ها، خود به تولیدکننده و حتی صادرکننده فناوری تبدیل شده است. این دگرگونی، پرسش مهمی را پیش می‌کشد: چین دقیقاً چه کرده که دیگران نکرده‌اند؟

پاسخ به این پرسش ساده نیست. مدل توسعه چین یک نسخة کلاسیک نیست، بلکه یک «نظام ترکیبیِ مسئله‌محور» است؛ مدلی که هم‌زمان از دولت، بازار، رقابت و حتی ناکارآمدی موجود استفاده می‌کند.

چین چه مدلی را دنبال کرد؟

مدل اقتصادی چین را نمی‌توان در قالب‌های رایج جا داد. برخی کشورها مانند هند و البته چین پیش از اصلاحات (۱۹۷۹) به سمت مدل‌های کنترل دولتی متمایل بودند. آنها شرکت‌های بزرگ دولتی داشتند که فرمان اقتصاد در اختیار آنها بود و فضای زیادی برای بخش خصوصی باقی نمی‌ماند. در مقابل، برخی کشورها به سمت بازارهای بازتر و تجارت آزاد می‌روند. در این مدل‌ها، نیروی پیشران در واقع روحیه کارآفرینی است که در جامعه شکل می‌گیرد. نقطه ضعف این مدل خصوصاً در کشورهای در حال توسعه شکل می‌گیرد، جایی که این کشورها با هزاران «مسئله هماهنگی[1]» رو به رو هستند. کشور نیاز به زیرساخت دارد. چه کسی قرار است آن را بسازد؟ یا چه کسی قرار است نیروی کار را آموزش بدهد و آنها را از مواهب عمومی بهره‌مند سازد؟ اینْ جایی‌ست که اقتصاد چین خوب عمل کرده است. مدل چین نه مانند اقتصادهای سوسیالیستی سابق یک برنامه‌ریزی متمرکز از بالا به پایین است و نه شبیه اقتصادهای نئولیبرال مبتنی بر رهاسازی کامل بازار. آنچه چین انجام داده، ترکیبی است از هدایت راهبردی توسط دولت (سیاست صنعتی)، رقابت میان بنگاه‌های خصوصی و دولتی و تمرکز بر یک هدف بلندمدت یعنی تبدیل شدن به یک اقتصاد پیشرفته.

اما نکته مهم‌تر این است که این مدل از پیش طراحی‌شده و کامل نبوده، بلکه بیشتر شبیه یک فرایند «آزمون و خطا» است که حول یک اصل شکل گرفته: حل گلوگاه‌ها[2] به جای اجرای یک نقشه جامع از پیش تعیین‌شده.

توسعه به‌مثابه حل مسئله

برخلاف تصور رایج، چین از ابتدا نمی‌دانست که مثلاً «باید در باتری یا خودروهای برقی رهبر شود»، بلکه مسیرش را با شناسایی گلوگاه‌ها (مثل کمبود انرژی، زیرساخت، یا فناوری خاص)، سرمایه‌گذاری سنگین برای رفع آن‌ها و ایجاد پیوند میان صنایع[3] طی کرد. آنها دست روی چیزهایی می‌گذاشتند که برای «جبران عقب‌ماندگی» و حتی «جهش رو به جلو» ضروری بودند. مثال برجسته این رویکرد، صنعت باتری و خودروهای برقی است. دولت چین تشخیص داد باتری یک «فناوری عمومی» است. صنعت باتری امروزه موتور جدید اقتصاد مدرن به شمار می‌آید. چین هم‌زمان با سرازیر کردن اعتبار فراوان به سمت تحقیق و توسعه صنعت باتری، بازار تقاضای بزرگی (خودروهای برقی) نیز برای آن ایجاد کرد. نتیجه چنین مسیری، ایجاد یک اکوسیستم و هم‌زیستی میان صنایع بود که در آن عرضه و تقاضا همدیگر را تقویت می‌کردند. شرکت‌هایی مثل BYD دقیقاً محصول همین منطق هستند: بنگاه‌هایی که هم تولیدکننده باتری‌اند و هم خودروساز.

خوشه‌های مکمل به‌جای صنایع منفرد

یکی از مهم‌ترین درس‌های تجربه چین این است که توسعه صنعتی، در سطح یک صنعت رخ نمی‌دهد؛ بلکه در قالب شبکه‌ای از صنایع مکمل و هم‌افزا شکل می‌گیرد. برای مثال چینی‌ها هم‌زمان با انرژی ارزان، هزینه‌های تولید را کاهش دادند و با تأمین زیرساخت‌های حمل‌ونقل، صادرات افزایش پیدا کرد. از طرفی، صنعت مواد اولیه به عنوان پشتیبان تولید صنعتی عمل کرد و سرمایه‌گذاری در تحقیق و توسعه منجر به نوآوری شد. این موارد به صورت جداگانه عمل نمی‌کنند؛ بلکه یک نظام صنعتی یکپارچه را می‌سازند. این دقیقاً همان چیزی است که بسیاری از سیاست‌های توسعه‌ای دیگر کشورها فاقد آن بوده‌اند. آنها یک صنعت را هدف گرفته‌اند، نه یک سیستم را.

درک واقعی از جایگاه تولیدی چین

تعدادی از صنایع و بخش‌های پیشرفته وجود دارد که چین واقعاً در آنها در حال پیشرفت بوده است. برای مثال، فراتر از تولید کارخانه‌ای، بیوتکنولوژی نیز وجود دارد. در حال حاضر، قراردادهای صدور مجوز دارویی زیادی با داروهای نوآورانه از چین وجود دارد. یا برای مثال مدل‌های هوش مصنوعی چینی اکنون مطرح هستند. نه تنها دیپ‌سیک، بلکه طیف وسیعی از آنها وجود دارد که متن‌باز هستند. شرکت‌های بزرگ چینی؛ مانند علی‌بابا یا بایت‌دنس یا برخی از استارت‌آپ‌ها مانند مینی مکس، مدل‌های هوش مصنوعی تولید کرده‌اند که تقریباً با آنچه از آزمایشگاه‌های برتر هوش مصنوعی در ایالات متحده مشاهده می‌شود، برابری می‌کنند. پس از آن نیز طیف وسیعی از بخش‌های کارخانه‌ای پیشرفته‌تر وجود دارد. در برخی از این حوزه‌ها، مانند خودروسازی و هواپیماسازی، هنوز شکاف‌هایی وجود دارد، اما در کل چین به طور پیوسته در حال پیشرفت به سمت حوزه‌هایی است که زمانی در حوزة شرکت‌های برتر فناوری در ایالات متحده یا آلمان یا ژاپن بودند.

بارزترین مثال در حوزه تولیدات پیشرفته چین، خودروهای برقی و فناوری باتری است. در این حوزه شرکت‌های چینی کارهایی انجام می‌دهند که در هیچ کجای دیگر جهان دیده نمی‌شود. مثلاً ما در مورد شارژ مگاواتی که BYD و تعدادی دیگر از شرکت‌های چینی از آن رونمایی کرده‌اند. این فناوری به شما امکان می‌دهد که وسیله نقلیه برقی خود را به سرعت پر کردن یک باک بنزین شارژ کنید. همچنین نوآوری‌هایی در مورد شیمی باتری، با باتری‌های لیتیوم آهن فسفات، وجود دارد که آنها را بسیار پایدارتر، ایمن‌تر و مقرون‌به‌صرفه‌تر می‌کند.

نقش دولت و شرکت‌های دولتی

در مدل چین، دولت صرفاً تنظیم‌گر نیست. شرکت‌های دولتی در چین بسیار مهم هستند. در پشت شرکت‌های خصوصی موفق و نامدار، شرکت‌های دولتی وجود دارند که چندین کار مهم انجام می‌دهند:

الف) تأمین زیرساخت‌های پایه: انرژی، حمل‌ونقل و ارتباطات. این زیرساخت‌ها برای پایه و اساس بخش خصوصی مدرن چین بسیار مهم هستند.

ب) مدیریت زنجیره تأمین جهانی: حوزه دیگری که آنها نقش بسیار بزرگی در آن ایفا می‌کنند، کمک به زنجیره‌های تأمین در خارج از کشور و به ویژه تضمین دسترسی به مواد معدنی حیاتی و پالایش و فراوری است. امروزه، برخی از بزرگ‌ترین شرکت‌های دولتی در چین مربوط به مواد معدنی و معدن هستند. ما حضور آنها را در سراسر جهان می‌بینیم، چه در سرمایه‌گذاری در استخراج کبالت در جمهوری دموکراتیک کنگو باشد، چه لیتیوم در آمریکای لاتین، یا حتی استخراج و فراوری نیکل اندونزی. این اقدامات یک منبع بزرگ و پایدار از نهاده‌های اولیه تولید را فراهم می‌کند که به صنایع خصوصی رقابتی چین تزریق می‌شود.

ج) افزایش تولید و مقیاس در داخل: فولاد، سیمان، آلومینیوم؛ بسیاری از اینها تحت سلطه شرکت‌های دولتی هستند و این به چین منبعی از مواد اولیه می‌دهد که می‌تواند در تولید همه چیز از توربین‌های بادی گرفته تا جرثقیل‌های بندری استفاده شود

توجه به این نکته نیز مهم است که وقتی به صورت‌های مالی این شرکت‌های دولتی نگاه می‌کنیم، ممکن است همیشه از دیدگاه صرفاً سودمحور منطقی نباشند. به نظر نمی‌رسد که آنها روی این معیار تمرکز زیادی داشته باشند؛ به این دلیل که هدف آنها لزوماً ارائه بازده سرمایه‌گذاری به سهامدارانشان (در واقع، دولت) نیست. هدف آنها فراهم کردن این پایه و ستون فقرات برای اقتصاد چین است. هدف آنها تقریباً مانند ایجاد اثرات سرریز به بقیه حوزه‌های اقتصادی است.

البته این کاریکاتور از شرکت‌های دولتی که آنها «غول‌های تنبل و کندرو» هستند، وجود دارد. مطمئناً بسیاری از آنها هنوز ناکارآمد و عقب‌مانده هستند. اما بسیاری از آنها تغییر کرده‌اند و بازسازی شده‌اند. به طور خاص، عنصری از «رقابت» وجود دارد که به بسیاری از این صنایع تزریق شده است. جایی که ممکن است؛ مثلاً چندین پیمانکار ساختمانی در چین وجود داشته باشد که همه آنها دولتی هستند؛ شاید حتی زیر چتر یک یا دو شرکت بزرگ دولتی. آنها ممکن است برای قراردادها، مثلاً برای ساخت خطوط راه‌آهن پرسرعت، به شدت با یکدیگر رقابت کنند؛ بنابراین این ترکیب جالب که می‌شود آن را «رقابت مدیریت‌شده» نامید وجود دارد که در آن همه مانند بخش خصوصی، آزاد نیستند که سعی در به حداکثر رساندن سود و گرفتن سهم بازار از یکدیگر داشته باشند. اما یک انحصار واحد نیز وجود ندارد. سیاست‌گذاران چینی نسبت به مواردی که قدرت و کنترل بیش از حد در وزارتخانه‌ها یا شرکت‌های دولتی خاصی متمرکز شده است، بسیار محتاط بوده‌اند. بنابراین سعی می‌کنند نوعی تعادل را بین این دو برقرار کنند. آیا آنها همیشه درست عمل می‌کنند؟ قطعاً نه، اما به نظر می‌رسد که این یک راهبرد مؤثرتر از آنچه در گذشته داشتند، باشد.

هزینه‌های پنهان موفقیت

موفقیت چین، بدون هزینه نبوده است. برخی از مهم‌ترین مشکلات عبارت‌اند از:

1.    اتلاف منابع و دوباره‌کاری: استان‌ها و شهرهای مختلف، بدون هماهنگی کارخانه‌های مشابه (برای مثال کارخانه‌های خودرو برقی یا مراکز داده در هر شهر) می‌سازند و پروژه‌های تکراری اجرا می‌کنند.

2.    مازاد ظرفیت: تمرکز بر «تولید بیشتر» به‌جای «ارزش افزوده بالاتر» باعث شده عرضه بیش از تقاضا شود و فشار بر بازارهای جهانی افزایش یابد. در واقع انگیزه برای تولید بیشتر است تا تمایزگذاری در محصولات، سودآوری و برندسازی. در گذشته فولاد و امروز خودروهای برقی نمونه این مشکل هستند. دولت چین برای حل این مشکلات از ابزارهای متعددی نیز استفاده کرده است. سیاست‌گذاران در پکن امیدوارند که بین تقویت این صنایع و نوآوری بیشتر و همچنین عقب‌نشینی از آنها به گونه‌ای که بیش از حد داغ نشوند و از مسیر خود خارج نشوند، تعادل برقرار کنند. اکنون شاهد این موضوع در صنعت خودروهای برقی هستیم، جایی که آنها شروع به عقب‌نشینی از برخی از ابزارهای سیاست صنعتی که قبلاً اجرا کرده بودند، کرده‌اند؛ مانند تخفیف مالیات مصرف‌کننده.

3.    فشار مالی بر دولت‌های محلی: با بحران بازار مسکن، درآمدهای محلی کاهش یافته و توان حمایت صنعتی محدود شده است.

4.    خطر «پراکندگی راهبردی»: چین به دنبال یک نظام صنعتی تمام‌عیار است و می‌خواهد در همه صنایع قوی باشد. این می‌تواند به پخش شدن منابع و کاهش تمرکز در داخل منجر شود که در نهایت در بخش‌هایی که موفقیت و برتری ضروری است، شکست بیافریند. همچنین می‌تواند به تنش‌های تجاری دامن بزند. شرکای تجاری چین از خود می‌پرسند: «ما چه چیزی می‌توانیم به آنها بفروشیم؟ شما چه چیزی را خودتان نمی‌سازید؟ ما در کجا می‌توانیم مشارکت کنیم؟»

همچنین با وجود پیشرفت‌ها، چین هنوز در برخی حوزه‌ها آسیب‌پذیر است از جمله تراشه‌های پیشرفته، ماشین‌های لیتوگرافی (مثل ASML)، نرم‌افزارهای طراحی تراشه و موتورهای هواپیما. به همین دلیل، سیاست صنعتی چین امروز بیش از هر زمان دیگری حول یک هدف می‌چرخد: حذف گلوگاه‌های فناورانه[4].

تفاوت نگاه چین و آمریکا در فناوری‌های نو

یکی از بحث‌های جالب، مقایسه رویکرد چین و آمریکا در هوش مصنوعی است. آمریکا بر هوش عمومی مصنوعی (AGI) و سرمایه‌گذاری عظیم تمرکز دارد و هدف آن، تحول بنیادین بلندمدت اقتصاد از طریق انفجار هوش مصنوعی است. در مقابل، چین بر کاربردهای عملی کوتاه‌مدت، کاهش هزینه و افزایش بهره‌وری و ادغام هوش مصنوعی در اقتصاد واقعی متمرکز است؛ برای مثال فناوری‌های مبتنی بر هوش مصنوعی که سفارش غذا می‌گیرند یا فرایندهای صنعتی را بهینه می‌کنند.

این تفاوت، یک نکته مهم را نشان می‌دهد. چین بیشتر به «کارکرد اقتصادی و فوری فناوری» فکر می‌کند تا «آیندة دور و نظری آن».

توسعه یعنی «یادگیری مستمر»

شاید مهم‌ترین نکته این باشد که چین زمانی موفق‌تر بوده که باز بوده، از دیگران یاد گرفته و با شرکت‌های خارجی همکاری کرده است. در مقابل، زمانی شکست خورده که خواسته «همه چیز را خودش بسازد». این یک درس مهم برای غرب (و سایر کشورها) است: برنده شدن در رقابت اقتصادی، بدون یادگیری از رقبا ممکن نیست.

اگر بخواهیم تجربه چین را در یک جمله خلاصه کنیم، باید گفت: توسعه صنعتی، نه با انتخاب یک صنعت، بلکه با ساختن یک «نظام هماهنگ از نهادها، زیرساخت‌ها و انگیزه‌ها» اتفاق می‌افتد. چین موفق شده چون به‌جای نظریه‌پردازی، مسئله حل کرده، به‌جای انتخاب‌های محدود، اکوسیستم ساخته و به‌جای تکیه بر یک ابزار، همه ابزارها را هم‌زمان به کار گرفته است. اما همین ویژگی‌ها، منبع ضعف‌های آن نیز هستند و دقیقاً همین تناقض است که مدل چین را هم جذاب می‌کند و هم خطرناک.

منبع: گفتگوی Kyle Chan، پژوهشگر سیاست صنعتی چین در مؤسسه بروکینگز با فایننشال تایمز (آوریل ۲۰۲۶)


[1] Coordination problems

[2] bottlenecks

[3] spillovers

[4] Technological chokepoints

هوش مصنوعیچینتوسعهصنعت
۵
۰
هستۀ مطالعات توسعه
هستۀ مطالعات توسعه
هستۀ مطالعات توسعه تأسیس: آذرماه ۱۴۰۳ دانشگاه امام صادق علیه‌السلام ble.ir/development_studies t.me/development_studies
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید