در لا به لای شعرهایم انچُنان خواهمت بوسید که عطر عشق، شور چشم هارا کور کند. جایی ان گوشهِ عکس ها در البوم یادگاری، بی صدا ، بی انکه کس بداند به اغوش خواهمت کشید . شبی بر موج نوای مهر با تو خواهم رقصید ، مخفیانه ، در قفس . روزی لب بر لبانت خواهم گشود و در سکوتِ خیال ها مزه اضطراب را ذره ذره خواهم چشید . یک روز جایی در لا به لای غربتِ شب، تو از آنِ میشوی .. بی انکه حتی خود بدانی.
پ.ن: نوشته قدیمی که تازه پیداش کردم . بچه بودم چه چیزایی میشنوشتما ، جوان بودم و جاهل!