
سردرد ، قرص و اشک
سه بوق و یک تماس بی پاسخ
تاریکی ، غم و تپش قلب
دوکام و یک سیگار خاموش
عشق ، انتظار و شکست
زن و یک مرد
تماس بی پاسخ ، نفس تنگی و رنج
هروقت که می بایست ، نبود .
اهسته ، ارام و عمیق
چشمانش داشت بسته میشد
ضربه ، بوق و تماس اخر
از تب انتظار میسوخت .
نفس ، قفس و مرگ
هروقت که می بایست ،
نبود.