دلم تنگ است ، برای جوانی ای که نکرده ام
دلم تنگ است ، برای ازاد و بی دغدغه بوسیدن
دلم تنگ است ، برای قدم زدن در محوطه سر سبز دبیرستان
درحالی که اراسته، زیبا با ناخن هایی لاک زده و دامن کوتاه هستم
دلم تنگ است ، برای کمد های شخصی دبیرستان ، کمدی که با برچسب های رنگی شخصی سازی شده
دلم تنگ است ، برای شب دخترانه ای که بدون ترس در خیابان ها تا صبح رقصیدیم
دلم تنگ است ، برای برنامه های تائتر و اواز مدرسه
دلم تنگ است ، برای کلاس موسیقی و شعر
دلم تنگ است ، برای کار پاروقتی که میرفتم تا بعد از چند صباحی( که قرار نبود خیلی هم طول بکشد ) بتوانم گوشی جدیدم را بگیرم
دلم تنگ است ، برای غیبتی که پشت سر پسرهای دبیرستان میکردیم
دلم تنگ است ، برای غربی خوشحال بودن.
اما این ها را که کنار بگذاریم من حتی
دلم تنگ است، برای شرقی غمگین بودن -که کار ما سالهاست از غم گذشته-
دلم تنگ است، برای اینترنت پر سرعت
دلم تنگ است ، برای اسمان ابی
دلم تنگ است ، برای هوای سالم
دلم تنگ است ، برای وقتی که از مدرسه برمیگشتم و با خرده پول های ته جیبم چیپس دوهزار تومنی میخریدم
انگار که تمام دنیا در دستان من بود
دلم تنگ است ، برای زندگی بدون وام و قسط
دلم تنگ است، برای جمهوریِ غیر اسلامی
دلم تنگ است ، برای وقتی که با ذوق به پلیس ها نگاه میکردم و امنیتم را کنارشان حس میکردم
دلم تنگ است، برای چت های نصفه شبی تلگرام
دلم تنگ است ، برای فیلم های کمدی ای که واقعا خنده دار بود
و از ته دل
دلم تنگ است ، برای ازادی که هیچوقت نبود