دی تمام شد ، رویای شادی را میگویم
دی تمام شد ، اباد و ابادی را میگویم
دی تمام شد ، امید ازادی را میگویم
دی تمام شد و خرده امید های ته جیبمان هم دیگر ته کشیده تمامشان را در مغازه ی “زن . زندگی . ازادی” قمار کردیم و بله جانمان، مالمان ، جوانانمان همه یکباره دود هوا شد و رفت . اخر کسی نیست بگوید ایرانِ بدشانس تو را چه به قمار؟ بخت خیلی وقت است از تو رو برگردانده ، او که در خانه تورا نمیزند کاش میشد تو به خانه اش میرفتی عذرخواهی میکردی . البته یادم است دفعه قبل که رفتی اداب مهمانی را هم رعایت کرده بودی رخت سفید و دسته گل سفید اما چه کنیم؟ راه خانه بخت دور و دراز است و تو پیاده ! باید درک میکرد که گل های سفید لاله قرمز شده بودند ولی چه کنیم از سر لج اخر چادر سیاه به سرت کشید و قهر کرد . راست است دیگر! به تو به رخت سفید نیامده ، ایران بدشانس را انگار همان چادر کثیف گِلی بس است .