عصر جمعه نیست ....
هوا هم بارانی نیست ...
اما ناگهان بووم، هجوم فکر های مختلف رو توی سرت احساس میکنی . اما اشتباه نکن حتی دلت هم نمیگیرد فقط به این فکر میکنی که میتونی ادامه بدی ؟! با وجود همه ی این مانع ها ... قسمت واقع گرای ذهنت با قسمت امید دهندش وارد رقابت میشن که آخرش کی میتونه اونیکی رو مغلوب کنه .
به این فکر میکنی که شاید بهتره ولش کنی ادامش ندی چون کارت دیگه تمومه اما این همه سال سختی ، اما نه حتی نمیتونی بهش بگی سختی چون با تک تک اون لحظات عشق کردی ،باهاش زندگی کردی ، جوهره ی وجودات از همون لحظات ساخته شده پس بهش نگو سختی .... هیچ وقت !
عالیه ! هر وقت به جا زدن فکر میکنی دقیقا همینا میاد تو ذهنت پس بهتره اصلا بهش فکر نکنی
جنگ توی ذهنت پیروزی نداره هر دو حریف به تو نگاه میکنن و میگن فقط ادامه بده ..