لحظه ای با وودی آلن (Woody Allen) (با اندکی دخل و تصرف و تحریف)

دفعه ی بعد می خواهم زندگی را سر و ته زندگی کنم . اینبار سکانس های دوربین از زندگی شروع نمی شود . با مرگ شروع می کنید و آن را از سر راهتان بر می دارید . در خانه ی سالمندان چشم باز می کنید و هر روز بهتر می شوید . به خاطر وضعیت خوبتان از آنجا بیرونتان می اندازند و می روید دنبال مستمری گرفتنتان . شروع زندگی کاریتان با یک مهمانی در محل کار و یک ساعت طلا است . ۴۰ سال کار می کنید تا انقدر جوان شده باشید که بازنشسته شوید . بعد از آن مهمانی می روید … الکل می نوشید و کلا بی قاعده اید . حال آماده ی دبیرستان شده اید . بعد می روید مدرسه و بچه می شوید . بازی می کنید و هیچ مسئولیتی ندارید تا لحظه ی تولدتان. ۹ ماه آخر زندگیتان را توی حوضچه ی آب گرم شیکی می گذرانید با حرارت مرکزی و سرویس خودکار و بی نظیر . سپس تکه ای از هستی والدینتان هستید . در پایان در پلان آخر شما قسمتی از چرخه طبیعت هستید .