
یادمه یه مدت دلم میخواست با ماشین برم ترکمنستان. با یه نفر هم مشورت کردم، اون گفت خیلی خوبه، تجربه متفاوتیه. ولی از چند نفر دیگه که پرسیدم، حرفهاشون برام عجیب بود. میگفتن رفتنش راحته ولی قوانین خاصی داره؛ مثلا عکس گرفتن ممنوعه، یا باید تا ساعت یازده شب حتما برگردی خونه. همون موقع گفتم بیخیال، این سفر انگار اون چیزی نیست که من دنبالشام.
اما ته دلم هنوز یه حس سفر میجوشید. گفتم اگه ترکمنستان نه، پس شمال شرق ایران چرا نه؟ اونطرفا رو هیچوقت ندیده بودم. این شد که مقصد بعدیمون شد گنبد کاووس. صبح زود راه افتادیم، با شور و هیجان یه سفر تازه. جاده دوطرفه بود و پر از دستانداز، ولی هوا اونقدر لطیف و بهاری بود که سختی مسیر رو فراموش کردیم.
یه جایی بین راه، جلوی یه سوپر کوچیک وایستادیم. مردی اونجا بود که وقتی فهمید داریم میریم گنبد، گفت:
«شب اینجا نمونید، برید سمت نهارخوران یا نور. جاده پیچدرپیچه، ممکنه فردا طوفان بشه و بسته شه.»
با لبخند تشکر کردیم و تصمیم گرفتیم ادامه بدیم.
راه سخت بود، پر از پیچ و مه و ماشینهایی که از روبهرو با سرعت رد میشدن، ولی منظرهها نفسگیر بود. هر چی جلوتر میرفتیم، هوا خنکتر میشد و بوی خاک نمزده پخش میشد. آخر شب رسیدیم نهارخوران. دنبال جا میگشتیم و چون عید نوروز بود، تقریبا همهجا پر بود. فقط یه هتل پیدا کردیم. تماس گرفتم، گفت شبی یه میلیون، ولی وقتی رسیدیم گفت دو میلیون و سیصد! گفت اگه نمیخواین تا چند دقیقه دیگه همینم پر میشه. با خنده گفتم: «باشه، همینو میگیریم.»
و جالبه، وقتی داشتیم میرفتیم بالا، دیدیم بیشتر اتاقها خالیه! خلاصه توی سفر باید همه چیو به فال نیک گرفت. مثل مامانا فکر کردیم. شاید این بنده خدام میخواسته آخرین دروغ سالشو بگه و از سال دیگه توبه کنه. والا...
ولی اون شب، با همه خستگی راه، یه حال قشنگی داشت. شب سال تحویل بود. من و ریحانه کنار هم، صدای بارون نرم روی شیشه، بوی درخت کاج از پنجره هتل، و حس آرامی که توی فضا پخش بود. لحظه تحویل سال زنگ زدیم به خونوادههامون، صدای خنده و تبریک از اونور خط میاومد. بعد گوشی رو گذاشتیم، به هم لبخند زدیم، گفتیم «سال نو مبارک» و رفتیم برای خواب.
سال نو همونجا شروع شد؛ ساده، بیبرنامه، اما پر از حس خوب و آرامش.
گاهی قشنگترین لحظهها همونهاییان که از قبل براشون هیچ نقشهای نکشیده بودی.
سال جدید، همیشه از درون آدم شروع میشه. شاید از یه لبخند، یا از سکوت بین دو نفر که معنیش عشق و اطمینانه. همون چیزی که توی هیچ تقویمی نمینویسن، ولی توی دل ثبت میشه.