ویرگول
ورودثبت نام
دیر و زود
دیر و زودسریال زندگی من...
دیر و زود
دیر و زود
خواندن ۸ دقیقه·۷ روز پیش

دلسوزی نکن، هوشمندانه راهنمایی کن!

زندگی تو مهاجرت فراز و نشیب‌های زیادی داره. طبیعیه که ما به عنوان مهاجر، وقتی می‌بینیم یکی از آشناها دچار بحران شده، اولین واکنش‌مان دلسوزی و کمک باشه. اما گاهی پشت یه ویترین آشفته، تناقض‌هایی وجود داره که اگه قوانین و فرهنگ کشور مقصد رو خوب نشناسیم، ممکنه از روی معرفت و رفاقت، خودمون و خانواده‌مون رو به دردسر بزرگی بیندازیم. حتی اگه یه نفر واقعاً نیاز به کمک داشته باشه، باید راهکار درست و قانونی رو بهش نشون بدیم و از دلسوزی‌های بی‌جا پرهیز کنیم. این متن رو اگه مهاجر هستید و به‌خصوص تازه‌وارد، حتماً بخونید.

چند روز پیش یکی از دوستای قدیمی رو بعد از مدت‌ها دیدم. دو هفته‌ای می‌شد که مدام پیام می‌داد و می‌خواست منو ببینه، اما من خیلی گرفتار بودم. اون روز قرار بود برای خرید به یه حلال‌مارکت برم. اون اصرار کرد که «من با ماشین می‌ام و تو رو می‌رسونم»، اما من قبول نکردم و گفتم با اتوبوس می‌ام و همون‌جا با هم قرار می‌ذاریم.

وقتی اومد، سوار ماشین شدیم و راه افتادیم. ابتدا همه چیز در قالب شوخی و صحبت‌های گرم و صمیمی می‌گذشت که یک‌دفعه برگشت و گفت: «می‌خوام یه چی بگم پرات بریزه!» و بعد شروع کرد به تعریف کردن سناریویی که تک‌تک مواردش برای من عجیب و متناقض بود.

داستان و ادعاهایی که توی راه مطرح شد:

  • ترک خانه و خالی کردن حساب‌ها: ادعا کرد همسرش سه هفته است خونه رو ترک کرده؛ با این توجیه که در این مدت تمام مخارج زندگی با این آقا بوده و همسرش به حساب خودش دست نزده و حالا همه رو برداشته و رفته.

  • شبهه حقوقیِ طلاق در کشور مبدا و مقصد: می‌گفت همسرش بهش پیشنهاد داده طلاق رو تو کشور خودمان ثبت کنن چون اینجا پروسه سختی داره و زمان‌بره. اما دوستم خودش سرچ کرده و فهمیده ثبت طلاق تو این کشور اتفاقاً خیلی راحته، فقط یه دوره تنفس و فرصت فکر کردنِ اجباریِ شش ماهه داره و این‌طور نیست که ترافیک یا صف دادگاه وجود داشته باشه. اون معتقد بود همسرش می‌خواد طلاق رو تو کشور خودمان ثبت کنه تا سریع‌تر انجام بشه و اینجا فقط ترجمه‌ش رو ارائه بده و تمام!

  • ضبط مخفیانه صدا: ادعا کرد همسرش بارها اونو عمداً عصبانی کرده، خودش سکوت کرده و صدای فریاد یا حرف‌های بد این آقا رو ضبط کرده و حالا مشخص نیست می‌خواد از این صداها کجا استفاده کنه (البته تاکید کرد که در صداها تهدیدی نکرده، چون اگه تهدید بود پلیس جلبش می‌کرد).

  • تماس با پلیس به خاطر فضای مجازی: تعریف کرد که یه شب داشته تو اینستاگرام ویدیو می‌دیده، همسرش دو سه بار بهش گفته بخوابه و چون نخوابیده، همسرش به پلیس زنگ زده!

  • بحران مالی شدید و خطر اقامت: می‌گفت پولام کاملاً ته کشیده، خونه رو فسخ کردم و پول پیش خونه (Deposit) هم چون قرارداد به نام همسرم بوده به اون می‌رسه. همچنین گفت اگه تا ۳ ماه دیگه (بعد از دوره کارآموزی‌ام تو کالج) کار پیدا نکنم، باید از این کشور برم. میگفت توی ایران من نمیخواسم مهاجرت کنم و خانومم گفت. منم گفتم من کار میکنم و پول در میارم و تو آیلتس بگیر. خلاصه وقتی پامونو اینجا گذاشتیم و درسش تموم شد و کار پیدا کرد، داستان تغییر کرد. وقتی دید پولای من تموم شده به من گفت که من از تو بدم میاد... (البته این سناریو را من خیلی دیدم و واقعا امیدوارم کسی گرفتار این مورد نشه. هستند دخترا و پسرایی که از این روش برای مهاجرت استفاده میکنن). البته یه چیزی گفت که من خیلی تعجب کردم، گفت: من تا حالا خانواده این دخترا ندیدم.... این دیگه خیلی عجیب بود و بعدش گفت این ازدواج دوم این خانوم بوده و قبلی هم من بعدا فهمیدم که همینطوری بوده و جدا شده و بگذریم

  • داستان هزینه دارویی سنگین: ادعا کرد به اختلال ADHD (نقص توجه و بیش‌فعالی) مبتلاست و هزینه داروهاش بسیار سنگین و ماهیانه است. می‌گفت تازگی به اداره بیمه و خدمات حمایتی رفته تا کمک‌هزینه بگیره اما اونا گفتن این داروی خاص رو پوشش نمی‌دن!

من که پرام هیچی، خودم ریختم. این همه رد فلگ یه جا آخه....

وقتی به حرفاش گوش می‌دادم، چند تا تناقض بزرگ رفتاری، مالی و ظاهری، مثل چراغ قرمز توی ذهنم روشن شد:

۱. ظاهر بیش از حد آرام و مرتب: کسی که همسرش سه هفته است رفته، خونه‌ش فسخ شده و در آستانه از دست دادن اقامته، قاعدتاً باید آشفته باشه. اما ظاهر اون، خط ریش آنکارد شده‌ش، تیپ و لباس‌های بسیار خوبش و چشماش نشان از یه خواب راحت و آرامش کامل داشت.

۲. ولخرجی‌های عجیب تو کشور گران: می‌گفت پول ندارم، اما چند پاکت سیگار تو داشبورد داشت و وقتی فندکش روشن نشد، خیلی راحت رفت تا یه فندک نو بخره. اینجا سیگار و اقلام این‌چنینی به شدت گرونه و مردم به ندرت به این شکل مصرف می‌کنن. جالب بود که اون حتی حاضر نشد بسته غذایی حمایتی رو که برخی مراکز خیریه و کلیساها بعضی روزها رایگان می‌دن بگیره!

۳. تغییر موضع ناگهانی و اصرار به صمیمیت: روز اول می‌گفت ماشین به صورت لیزینگ روی فیش حقوقی خانمش خریداری شده، اما چون خانمش گواهینامه نداره، بیمه رو خودش می‌ده و چون قرارداد دو نفره است ماشین قابلیت فروش نداره و خانمش نمی‌تونه اونو بگیره. اما درست فردا صبح پیام داد: «همسرم می‌خواد ماشین رو بگیرد، بیایید امروز با خانمت بریم طبیعت‌گردی تا ماشین داریم!» اونم در حالی که تاکید کرده بود «به همسرت چیزی نگو». خب، ما که با وجود نوزاد شرایط پیک‌نیک نداریم، اما برام سوال شد فردی که تنها مانده چرا این‌قدر اصرار داره ما رو به طبیعت بکشونه؟

۴. فاز خودشیفتگی و برندگرایی: خودش می‌گفت همسرش خودشیفته است و منم پیش‌تر نشانه‌هایش رو دیده بودم. من و همسرم هر دو درآمد داریم، اما زندگی تو اروپا برای دو تا تازه‌وارد با یه نوزاد یعنی باید به شدت صرفه‌جویی کرد. اینجا هزینه‌ها بالاست و باید همیشه دستت پر باشه. ما و حتی خود محلی‌ها همیشه مواد غذایی رو با تخفیف یا در کمپین‌ها می‌خریم. اما یادم می‌آمد همسر این آقا یک بار به ما طعنه زد که چرا از فلان فروشگاه معمولی خرید می‌کنید و باید برید برندهای گران‌قیمت بخرید (مثلاً کفش ۸۰۰ یورویی!). یا مثلاً برای خانمش آخرین پرچم‌دار بازار رو خریده بود و خودش هم با اینکه درآمدی نداشت، پول باشگاهِ گران‌قیمت می‌داد؛ در حالی که خود اروپایی‌ها به ندرت پول باشگاه می‌دن و تو هوای مطبوع تابستان، دویدن تو جنگل‌های زیبای ساحلی و استفاده از وسایل ورزشی رایگان و حرفه‌ای کنار مسیرها رو ترجیح می‌دن.

۵. تناقض دارویی: ادعا کرد اداره حمایتی هزینه داروی گران‌قیمتش رو نمی‌ده. من خودم تجربه مصرف داروهای دوره‌ای رو اینجا داشتم که تحت پوشش سیستم درمانی بسیار ارزان‌تر می‌شد و حس کردم داره اشتباه می‌کنه یا سیستم حمایتی رو درست جلوه نمی‌ده.

زنگ خطری که به صدا درآمد

این اصرار ناگهانی برای صمیمیت و پیک‌نیک، آن هم وسط بحرانی به این بزرگی، حس ششم منو بیدار کرد. با یکی از دوستام تو یه کشور دیگه مشورت کردم و اون دست گذاشت روی نکته تکان‌دهنده‌ای:

«اون خونه‌ش رو فسخ کرده و به زودی بی‌سرپناه می‌شه. شما هم که به تازگی یه خونه بزرگتر اجاره کردید. این رفتارها مقدمه‌چینیه برای اینکه چند روز دیگر بگه: می‌شه موقتاً بیام تو یکی از اتاق‌های شما بمونم؟ و مدتی بدون پرداخت هیچ هزینه‌ای همون‌جا زندگی کنه و از مزایای این کشور برای این داستان استفاده کنه!»

من بلافاصله مرزبندی کردم. یه دلیل موجه آوردم (که البته در حالت عادی هم واقعا ما نمیتونستیم بریم و این یه بهانه نبود) و گفتم به دلیل ناآرامی نوزادمون شرایطش رو نداریم و پیشنهاد دادم که مشکلش رو با مراجع رسمی مطرح کنه. واقعا از صمیم قلبم دوست داشتم بهش کمک کنم ولی تجربه این شرایط را قبلا داشتم. وارد شدن به اختلافات خانوادگی در دنیای امروز و در یه کشور پیشرفته میشه گفت قدم گذاشتن توی میدون مین هست...

شما هر کاری که انجام بدین بار حقوقی داره و بهترین کار اینه که ارجاع بدین فرد را به سازمانهایی که حمایت میکنن و به سرعت کنار بکشین.

تجربه دیگه من اینکه که روایت یک نفر اصلا کافی نیست و روایت دو نفر گیج کننده. تخصص من این نیست و من اصلا نباید دخالت کنم حتی اگر قوانین را بدونم. بارها من این کارا کردم و به شدت ضربه خوردم و اصلا نمیخوام دیگه وارد چنین داستانی بشم. حالا اگر بخوایم حتی از نظر قانونی بررسی کنیم....

از نظر قانونی اگر من یک نفر را توی خونه راه بدم، اون ساکن به حساب میاد حتی اگه یه چمدون از اون فرد را توی خونه خودم به صورت داوطلبانه بپذیرم و اون مدرکی برای این ادعا داشته باشه من نمیتونم از طریق پلیس اون را از خونه خودم بیرون کنم. به این میگن تله حریم خانه و ورود داوطلبانه. دقیقا یک زوجی از هم جدا شدن و یه مدت تو خونه دوستاشون زندگی کردن و بماند که چه مسائلی برای اون خانواده پیش اومد و یک دفعه هم هر دوتاشون غیب شدن. با پیگیریهایی که انجام دادن هر دو دارن از مزایای کمک های اجتماعی استفاده میکنن به دلیل جدایی، اما با هم زندگی میکنن و ظاهرا هر سه ماه یکبار مدتی را دور از هم هستند و دوباره.... شاید این سبک زندگی برای ما عجیب باشه ولی مزایای بی نهایت قابل توجه این روشها بعضی افراد را وسوسه میکنه...

کلام آخر

تو دنیای مهاجرت، بهترین دلسوزی، «دلسوزی قانونی» است. اگه کسی واقعاً در بحران مالی، مسکن، زناشویی یا درمانیه، دولت‌ها تو اروپا ساختارهای عظیمی (مثل ادارات خدمات اجتماعی شهرداری، سازمان‌های بیمه و مراجع قضایی) برای حمایت از آن‌ها دارند. ارجاع دادن آدم‌ها به سمت این سازمان‌ها، نه تنها بی‌معرفتی نیست، بلکه تنها راه علمی، پخته و امن برای حفظ حریم خصوصی، آرامش و امنیت خانواده خودتونه.

با معرفت باشید، به یکدیگر کمک کنید اما هوشمندانه. از کسانی که می‌گن: «هموطن دیدی فرار کن»، دوری کنید؛ اونا جامعه‌گریزند. بهترین آدم‌هایی که من تو مهاجرت دیدم از هموطنان خودم بودند و بدترین‌ها هم همین‌طور! هر جایی خوب و بد داره. همه رو با یک چوب نزنیم...

مهاجرتطلاقازدواجقانوندوستی
۰
۰
دیر و زود
دیر و زود
سریال زندگی من...
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید