
🍁هشتادوهشت🍁
دوباره نسیم گرم ظهرگاه
میزنه دفتر خاطره هارو ورق گاه به گاه
بی اختیار دستم میبره سمت گیتار
انگاری داریم هروز ظهر باهم قرار
هنوزم خیالت با نسیم ظهر میرقصه تو خونه
هنوزم یکی از دیدن عکس درگیر جنونه
هنوزم آسمون با زیبائی تو گریش میگیره
هنوزم دم عصر خورشید برات میمیره
همسفرم یه کوله پشتی خاک خورده کنج اتاق
میگیره وقت و بی وقت تورو از من سراغ
بعد تو دیگه همه چیز برام بی معنا شد
مثل یک کلاغ میون جغد ها ساکت وتنها شد
میدونم همین روزا بالاخره میرم از اینجا
شاید با قاب عکست شاید یکه و تنها
شعرهام مینویسم روی دیوار کسی یادش نره
مثل یه فریاد برای اونی که کوشاش کره
خط آخر یه امضائه کمرنگ با یه قطره اشک
خط آخر یه کارت پستال روش نقش یه دشت
یه دشت وسط ناکجا به رنگ قرمز و سبز
یه دشت با چندتا بچه یه امضا هشتادوهشت
2025/05