یکی مهسا و آن دیگری سکوت


دو اتفاق تلخ همزمان. جان باختن تلخ دختری بر اثر رفتارهای غیرقابل پذیرش ماموران و شهادت جوان تازه دامادی در درگیری با اشرار. هر دو جوان، هردو دارای پتانسیل برای برانگیختن عواطف عمومی (یک دختر جوان و بی گناه مظلوم و یک مرد جوان تازه داماد مظلوم که توسط دشمن شهید شده)

دو اتفاقی که هرچند متفاوتند، اما از منظر رسانه‌ای هردو ظرفیت و قابلیت جریان‌سازی اجتماعی دارند. یکی اما به مهمترین پدیده اجتماعی ایران تبدیل می‌شود و در شبکه‌های اجتماعی کولاک می‌کند و دیگری اساساً دیده و شنیده نمی‌شود. اینکه نظام نتوانسته برای این شهدای والامقام جریان درخور رسانه‌ای بسازد ولی اسیر جریان رسانه‌ای مهسا امینی می‌شود دلیل روشنی دارد؛ سیستم همچنان اصالتی برای رسانه قائل نیست و آن را صرفا روابط عمومی الکن خدماتش می‌خواهد، چیزی شبیه صداوسیمای این سالها. جریانات مخالف نظام اما شبکه سازی کرده‌اند، آدم-رسانه ساخته‌اند، نیروی انسانی جدی پای کار به مردم معرفی کرده‌اند، رسانه باکیفیت ساخته‌اند و در چنین مواقعی ثمرش را می‌چینند. اینجا اما ما باید اول جلوی مدیرمسوولان رسانه‌های حاکمیتی‌مان را بگیریم که با شذوذات عجیب‌شان اولیات رسانه را رعایت کنند، آتش تهیه رسانه‌های ضدانقلاب نشوند و حرص خودی‌ها را درنیاورند؛ اول جلوی غضنفرها را بگیریم و بعد بتوانیم به این فکر کنیم که جلوی این نظام پیچیده و مجهز رسانه باید چه کنیم. بانمک نیست؟ اولین معضل ما در این جنگ بزرگ  فرماندهان رسانه‌ای هستند که باید علیه دشمن بجنگند ولی خودی را می‌زنند! و می‌شود با چنین عِده و عُده ای جریان سازی اجتماعی کنیم و در جهان شبکه‌های اجتماعی حرف حق مان را بزنیم؟ جریان سازی پیشکش، اصلا می‌توانیم شهادت این جوان رعنا را دست‌کم به گوش مردم خودمان برسانیم؟ رسانه در دنیای امروز اهمیت و پیچیدگی‌های عجیبی دارد ولی ما آن را فقط در سخنرانی‌ها و بودجه گرفتن‌ها مهم می‌دانیم و همزمان هفته‌ای چندبار از آن گزیده می‌شویم. در روزگار نزاع‌های عظیم رسانه و عملیات روانی، ما رسانه‌های‌مان را سفله‌پرور، دور از اصول حرفه‌ای و متملق کرده‌ایم و خب، توقع معجزه دارید؟



به نقل از علی مرادخانی