ویرگول
ورودثبت نام
دُرسا؛
دُرسا؛
دُرسا؛
دُرسا؛
خواندن ۱ دقیقه·۱۴ روز پیش

سرو سرخ وطن


اینجا زبان ها گویا و چشم ها عریانند

مغز ها راهی فضااند و اشک ها را به خلا بردند

در این کنج تاریک و سرخ

تکرار،

تکرار نگذاشت که ریا و کلک و حقیقت و نور جدا باشند

در اینجا تاریخ تکرار شد ، مرگ تکرار شد ، نام تکرار شد

سرنوشت تکرار شد و همه چیز در این ویرانه جغد نشین تکرار شد جز زندگی! اینها همگی مسافر بی بازگشت

قطار ابهام بودنند!

قطاری که مانند اسبی چموش می‌راند،  چاووش کاره ای نبود!ساربان هم به تماشای گذر خاک به جا مانده از ویرانی نشسته بود...

تنها دلخوشیمان چه بود؟

دلبستن به اتفاق!

اما دریغ ،دریغا که اتفاق هم اتفاقی نبود!

اما زنهار،زنهار که شادیمان به رسم غرور درخت کاج کاذب بود! ما خواستیم سرو باشیم

به رسم سرو آزاد و رها و سبز

اما اینک این سرو سرخ است و چناری سوخته در آغوش

دارد و نوای سوزناکش وطن را داغ دار کرده

رسم آفتاب اینگونه بود ! کجاست آن نور!

به قول صادق که صادقانه و به دور از ریا هدایتمان میکرد

با بانگی بی صدا و قلم ماندگار خویش فریاد میکشید:بزرگ ترین جنایت این سرزمین عادی شدن رنج است!

گفتند نمایش که به پایان رسید نقاب ها سُر می‌خورند

و نور می‌رسد! اما چه شد !؟

نمیدانم هر چه شد،نشد!

آری راست میگفتی

غزال هم راست می‌گفت من به قدر کافی نگریستم

آری تمامی سرو های سرخ این سرزمین باید به رسم

باران که با تحکم به آغوش زمین می‌کوبد چنارهای سوخته را به آغوش خود بکوبند !

«گلوی مرغ سحر را بریده‌اند و هنوز

در این شطِ شفق آواز سرخ او جاری‌ست ؛»

_دُرسا

۱۳ اسفند ماه ۱۴۰۴

سرو آزادوطن
۹
۳
دُرسا؛
دُرسا؛
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید