امروز میخواهم با شما صحبت صمیمی داشته باشم. نه با لحن یک مقاله رسمی، بلکه با زبان قلب و تجربههایی که بیش از بیست سال در دل طوفانهای مدیریتی ایران جمع کردهام. این یادداشتها را نه از کتابها، که از سینههای سوخته و چشمان خسته مدیرانی نوشتهام که هر روز برای زنده ماندن کسبوکارشان میجنگند.
بیست سال پیش، وقتی برای اولین بار پا به دنیای مدیریت گذاشتم، فکر میکردم بحرانها مهمانان ناخواندهای هستند که گهگاه سر میزنند. اما در ایران یاد گرفتم که بحرانها اینجا دائمیاند. تحریمها، تورم دو رقمی، کرونا، تغییرات ناگهانی قوانین... گاهی فکر میکنم اگر بحرانها کشور داشتند، پاسپورتشان پر میشد!
در این مسیر، به عنوان مشاور و مدیر ارشد در سازمانهای خصوصی و دولتی، هزاران ساعت با مدیرانی صحبت کردم که چشمهایشان خستگی روزها را داشت. بعضیها داشتند شرکتهای خانوادگیشان را از دست میدادند، بعضیها در تورم گیر کرده بودند، بعضیها هم با تغییرات فناوری کلیشه شده بودند.
و این سؤال بزرگ همیشه در ذهنم بود: چرا بعضیها در این طوفانها غرق میشوند و بعضیها مانند کشتیهای محکم، حتی قویتر از قبل به حرکت خود ادامه میدهند؟
یادم هست سال ۱۴۰۰، بانکی خصوصی پیش من آمد. مدیرانش با چهرهای نگران گفتند: "سودمان کم شده، باید نیرو کم کنیم." مثل بسیاری از سازمانها که در بحران اولین کارشان کمکردن نیروهاست.
اما وقتی با هم نشستیم و عمیقتر نگاه کردیم، متوجه شدیم مشکل اصلی چیز دیگری است: فرآیندهای دستی و طولانی پردازش وامها. مردم برای دریافت وام چند هفته صبر میکردند، ناامید میشدند و به بانکهای رقیب میرفتند.
با هم تصمیم گرفتیم به جای کمکردن نیرو، فرآیندها را خودکار کنیم. ظرف شش ماه، زمان پردازش وامها ۴۰ درصد کاهش یافت، رضایت مشتریان بالا رفت و سود بانک هم بازگشت. حتی نیازی به کمکردن نیرو نبود!
این تجربه به من یاد داد که بیماری را درمان کن، نه علائم آن را پنهان.
مدیریت در ایران مثل بازی با قانونهای در حال حرکت است. چهار چیز را همیشه در ذهنم دارم:
بیثباتی سیاسی: یک روز قوانین واردات را تغییر میدهند، روز بعد مالیاتها را. مثل این است که در میانه بازی، قانونها را عوض کنند.
تورم دو رقمی: بودجهای که با زحمت تنظیم کردهای، بعد از سه ماه بیارزش میشود.
تحریمها: نمیتوانیم از آخرین فناوریها استفاده کنیم، مثل دویدن با پا بسته.
شکاف نسلی: کارکنان جوان میخواهند شفافیت و انعطاف داشته باشند، اما ساختار سنتی هنوز حاکم است.
اینها را نمیخواهم بسط دهم، چون همه ما این دردها را با جان حس کردهایم.
کلید اول: تفکر استراتژیک در مه
بسیاری فکر میکنند تفکر استراتژیک یعنی پیشبینی آینده. نه! تفکر استراتژیک یعنی آماده بودن برای هر آیندهای.
سه چیز را همیشه در نظر میگیرم:
کلنگری: مثل وقتی که درد آرنج داری، به جای مسکن، ارتفاع صندلیات را تنظیم کنی. در کسبوکار هم باید ریشه مشکل را ببینی، نه علائم آن.
سناریوسازی: سال ۱۳۹۹، یک شرکت خودروسازی فکر میکرد تحریمها به زودی تمام میشود و سرمایهگذاری را متوقف کرد. شرکت رقیب سه سناریو طراحی کرد: پایان تحریمها، تشدید تحریمها، و وضعیت میانی. آنها برای هر سناریو برنامه داشتند و در بازار باقی ماندند.
تصمیمات عملگرا: هر تصمیمی باید بپرسی: آیا این تصمیم مرا سه سال دیگر به هدفم نزدیکتر میکند؟
کلید دوم: تفکر سیستمی
تفکر سیستمی مثل چراغ قوهای است که در تاریکی بحران راه را نشان میدهد. چهار اصل دارد:
کل را ببین، نه جزء را: مثل داستان بانکی که گفتم.
تاخیرها را درک کن: مثلاً وقتی قیمتها را برای جبران تورم افزایش میدهی، شاید اول نقدینگی ایجاد کنی، اما بعد از سه ماه تقاضا کاهش مییابد و بحران جدیدی میسازی.
نقاط اهرم را پیدا کن: در ایران چهار نقطه اهرم مهم داریم: روابط با نهادهای نظارتی، تنوع در زنجیره تأمین، سلامت روانی کارکنان کلیدی، و مدیریت نقدینگی کوتاهمدت.
با عدم تعادل کنار بیا: در بحران، "حالت عادی" دائمی وجود ندارد. موفقیت یعنی یادگیری در حال حرکت.
گام اول: قانون ۲۴ ساعت
در بحرانها، قبل از هر تصمیم بزرگ، ۲۴ ساعت صبر کن. از خود بپرس: "آیا مشکل را درمان میکنم یا فقط عارضه آن را میبینم؟"
گام دوم: نقشه بحران
یک برگه بیاور. در مرکزش ذینفعان را بنویس (کارکنان، مشتریان، تأمینکنندگان). اطرافش فرآیندها و منابع حیاتی را قرار بده. با فلشها روابط را مشخص کن. مثلاً: "کاهش حقوق → کاهش انگیزه → کاهش کیفیت → افت رضایت مشتری"
گام سوم: یک نقطه اهرم انتخاب کن
با توجه به منابع محدودت، کدام اقدام بیشترین تأثیر را بر کل سیستم دارد؟ مثلاً در شرکتی که با کمبود قطعات مواجه بود، به جای گرفتن وام، با دانشگاه همکاری کردند و قطعات داخلی ساختند.
گام چهارم: آزمایش کوچک
به جای تصمیمات انقلابی، آزمایشهای سهماهه طراحی کن. مثلاً برای کاهش هزینه، اول در یک بخش مصرف انرژی را بهینه کن، اگر جواب داد، به بقیه بخشها تعمیم بده.
دوست دارم چند نکته را با شما به اشتراک بگذارم:
بحرانها در ایران حذف نمیشوند؛ مدیران موفق کسانی نیستند که بحرانها را حذف میکنند، بلکه کسانی هستند که آنها را به فرصت تبدیل میکنند.
انعطافپذیر باش: کسبوکارهای قوی مثل نخل هستند؛ در طوفان خم میشوند اما نمیشکنند.
شفاف باش: کارکنان هوشمند هستند. اگر چیزی اشتباه است، این را به آنها بگو. آنها در شفافیت اعتمادشان به سازمان بیشتر میشود.
موجسواری یاد بگیر: در دنیای غیرقابل پیشبینی، کسانی که از امواج فرار میکنند یا در مقابل آنها سینه میزنند از بین میروند. کسانی زنده میمانند و قویتر میشوند که یاد میگیرند روی امواج سوار شوند.
دوست عزیز، اگر این نوشته برایت ارزشمند بود، یک کار کوچک انجام بده:
همین امروز یکی از چالشهای کسبوکارت را با ابزار نمودار حلقههای علّی تحلیل کن.
با تیمت سه سناریو برای شش ماه آینده طراحی کن و برای هر کدام یک اقدام کوچک از همین امروز شروع کن.
اگر میخواهی در این مسیر همراه من باشی، من اینجا هستم. سالهاست پشت تلفن و در مشاورهها با مدیران و کارآفرینان همراه بودهام. شاید بتوانیم با هم راهی برای کسبوکارت پیدا کنیم.
پایان نوشته:
در زندگی و کسبوکار، مهم این نیست که چه طوفانهایی سراغت میآیند، مهم این است که چطور آمادهای برای آنها. بیست سال در ایران مدیریت کردهام و یک چیز را یاد گرفتهام: در تاریکی بحران، آنهایی که چراغ قلبشان روشن است، راه را پیدا میکنند.
با احترام،
دکتر کامران رخشانی
مشاور و کوچ ارشد سازمانی
مدیر عامل شرکت مدیران برتر