ویرگول
ورودثبت نام
عباس آخوندی
عباس آخوندی
عباس آخوندی
عباس آخوندی
خواندن ۹ دقیقه·۲۱ روز پیش

چارچوبی برای امنیت جمعی منطقه‌ی خلیج فارس و غرب آسیا

با فروپاشی نظم لیبرال و برآمدن نظم جدید مبتنی بر کاربست مستقیم زور توسط امریکا و قدرت‌های تراز اول جهان، امنیت کشورهای میانی در معرض مخاطره جدی قرار دارند. هرچند در نظم لیبرال نیز قدرتمندان هر زمان که به نفعشان بود، خود را مستثنا می‌کردند، ولی قواعد تا حدودی از قدرت‌های کوچک‌تر محافظت می‌کرد. ولی اینک قدرت‌های میانی باید مستقیما در اندیشه‌ی امنیت خود باشند. پرسش این است که چگونه؟ در این ارتباط دو راه پیشِ پای آنان وجود دارد: یکی همراهی و امید بستن به اینکه تبعیت، امنیت به ارمغان می‌آورد؛ البته به‌تجربه‌ شکست این سیاست در اوکراین، سوریه و دیگر نمونه‌ها اثبات شد. و دیگری «امنیت جمعی» است. اندیشه‌ی حصارکشی بر گردِ یک سرزمین جز فقر، شکنندگی و ناپایداری ثمری ندارد. این همین وضعیتی است که در ایران در حال تجربه‌ی آن هستیم و شکست آن را با رگ‌وپوست حس می‌کنیم. لذا، کار و امنیت جمعی تنها راهِ پیشِ روی ما است. واقعیت آن است که مذاکره دوجانبه با یک هژمون، طبیعتا از موضع ضعف است. هر چند هرگز نباید در موقعیت فعلی از آن تن باززد. ولی، هم‌زمان با آن، راه‌کار درست، امنیت جمعی است تا به‌صورت یک بلوک با قدرت هژمون گفت‌وگو کرد.

در نظم جدید جهانی مساله، انتخاب میان مذاکره و یا عدم مذاکره با قدرت هژمون نیست. بلکه صورت مساله، مذاکره انفرادی و یا مذاکره جمعی است. چرا که اگر مذاکره نکنید، موضوع مذاکره خواهید بود. هم‌چنان‌که نخست‌وزیر کانادا در داووس گفت: «اگر بر سر میز نباشید، خودِ منو خواهید بود». این واقعیت را در پیام مکرون به ترامپ می‌توان دید. او گفت: «ما می‌توانیم کارهای بزرگی در مورد ایران انجام دهیم. اما نمی‌فهمم شما در مورد گرینلند چه می‌کنید». این یعنی ایران تبدیل به موضوع یا به عبارت دیگر «منوی» مذاکره شده‌است. بنابراین، پرسش بنیادین نحوه‌ی حضور بر سر میز مذاکره است. انفرادی و یا جمعی؟  

          حال نگاهی به اوضاع منطقه و شرایط مذاکره بیندازیم. واقعیت آن است که توان عملیاتی جبهه‌ی مقاومت در پیرامون اسرائیل پس از تحولات 7 اکتبر به ضعف گرایید. متعاقب آن، جنگ 12 روزه‌ی اسرائیل علیه ایران، وضعیت نه جنگ و نه صلحِ پس از آن و قطع مذاکرات غیر مستقیم امریکا و ایران امنیت ایران را در وضعیت تعلیق قرار داد. و این روزها با تهدید مستقیم امریکا و اسرائیل و اعلام عدم تمایل امریکا برای از سرگیری مذاکرات، امنیت بین‌المللی ایران در مخاطره وجودیِ لحظه‌ای قرار دارد. این یعنی همان نکته‌ای که در پیش گفته شد: ایران تبدیل به موضوع مذاکره قدرت جهانی شده‌است. وضعیت تعلیق سیاست خارجی ایران در ترکیب با اوج‌گیری اعتراضات داخلی آینده‌ی تاریکی را فرا روی ملت ایران قرار داده‌است.

با توجه به توصیف شرایط پیش‌گفته، هر چند از هر فرصتی در جهت مذاکره مستقیم ایران و امریکا باید استقبال کرد، لیکن هم‌زمان باید در اندیشه یک امنیت جمعی در منطقه نیز بود. واقعیت آن است که بدون نشان دادن راه آینده، حرکت‌ها زیگزاگی و ناپایدار خواهد بود. طرف‌های مذاکره نیز حسشان این خواهد شد که ایران تنها در پی خرید فرصت است. پس، در ابتدا ایران باید یک رویکرد باورپذیر از خود ارائه کند. نکته‌ی بعدی آن‌که تماس یک‌سویه با امریکا و یا چین بدون نتیجه خواهد بود. باید این دو‌ ارتباط به‌طور هم‌زمان انجام شود. سرجمع، این یادداشت در پی پیشنهادی برای تغییر صحنه با وارد ساختن بازیگران جدید به معادله‌ی روابط ایران و امریکا است.

فرضیه بنیادین ناظر بر این واقعیت است که تهدید ایران، تهدید یک کشور به‌طور منفرد نیست بلکه تهدید زنجیره‌ی ارزش جهانی (Global Value Chain, GVC) است. جمهوری اسلامی ایران، به‌عنوان یکی از بازیگران کلیدی در تأمین انرژی، ترانزیت کالا و مواد اولیه در سطح بین‌المللی، نقش مستقیمی در ثبات زنجیره‌ی ارزش جهانی ایفا می‌کند. هرگونه تهدید یا اقدام نظامی علیه ایران، نه‌تنها پیامدهای سیاسی دارد، بلکه موجب اختلال در عملکرد اقتصاد جهانی و تجارت بین‌الملل خواهد شد. بنابراین، در واقع امریکا و اسرائیل ایران را به تنهایی تهدید نمی‌کنند بلکه منافع تمام ذینفعان در زنجیره‌ی ارزش جهانی که از رهگذر ایران عبور می‌کند را تهدید می‌نمایند. بنابراین، ایران باید در پی یک توافق امنیتی جمعی برای منطقه میان ذینفعان اصلی این زنجیره‌ی ارزش باشد. و مذاکره باید به‌صورت جمعی میان این ذینفعان و امریکا برای حصول یک پیمان عدم تعرض میان تمام آنان انجام گیرد.   

زنجیره‌ی ارزش جهانی به شبکه‌ای از تولید، انتقال انرژی، حمل‌ونقل، تأمین مواد اولیه، فناوری، بازار مصرف و مبادلات مالی اطلاق می‌شود که از طراحی تا توزیع بین چندین کشور در جهان تقسیم شده است. این زنجیره‌ منافع کشورها را به‌ یک‌دیگر وابسته می‌سازد. از این‌رو امنیت زنجیره‌ی ارزش جهانی در نظم جدید تبدیل به عامل بنیادین شده‌است. لذا، دولت‌ها و بنگاه‌های بزرگ مقیاس به ناامنی‌های ژئوپلیتیکی بسیار حساس شده‌اند. در این بستر، امنیت زنجیره‌ی عرضه (Supply Chain Security) تبدیل به یکی از عوامل کلیدی امنیت ملی اقتصادی کشورها گشته‌است. مداخله امریکا در ونزوئلا و یا تهدید گرینلند در این بستر توضیح داده می‌شود. نظم جدید جهانی (New World Order) که از آن تحت عنوان تغییر تعادل قدرت‌های جهانی یاد می‌شود، محصول همراستاسازی زنجیره‌ی عرضه‌ی جهانی است. و این به‌نوبه‌ی خود موجب شکل‌گیری سازمان‌های متعدد همکاری متحدان جدید در حوزه‌های امنیتی، اقتصادی و فرهنگی است. از این‌رو، تجارت و امنیت در جهان امروز دو روی یک سکه هستند.

نظم جهانی غیر متمرکز جدید به‌طور عمده دولت‌های سنتی که حضور فعال در صحنه‌ی اقتصاد جهانی ندارند را به دلیل ضعف کارایی به چالش می‌کشد. در دنیای جدید، نظم به مثابه کارایی سازمان زنجیره‌ی ارزش تعریف و وابستگی اقتصادی متقابل به اهرم ژئوپلیتیکی ترجمه می‌گردد. و این دو موجب تقویت امینت بین‌المللی می‌شوند. متاسفانه، سیاست‌مداران ایران، از حیث تفکر، اغلب در فضای دو قطبی پیشین قرار دارند و دریافت روشنی از نظم جدید ندارند. در زیر به جایگاه عملا مغفول ایران در زنجیره‌ی ارزش جهانی اشاره می‌شود:

1-   ایران در این زنجیره، نقش‌های کلیدی ایفا می‌کند چرا که:

·      با دارا بودن حدود 10% ذخایر نفت و 15% ذخایر گاز طبیعی جهان، در مرکز امنیت انرژی بین‌المللی قرار دارد. بیش از 20% تجارت نفت جهان؛ به‌ویژه اروپا و شرق آسیا از طریق تنگه‌ی هرمز، تحت نظارت ایران، انجام می‌شود.

·      محور کریدور بین‌المللی شرق-غرب، شمال–جنوب، مسیر چین–خلیج فارس و تراسیکا است.

·      یکی از منابع اصلی تامین مواد اولیه در صنایع پایین‌دستی منطقه‌ای (هند، چین، ترکیه) است.

·      کنترل جغرافیایی تنگه هرمز از حیث حمل و نقل که حدود 20% تجارت نفت جهانی را شامل می‌شود بر عهده دارد.

2-   تهدید علنی به اقدام نظامی علیه ایران پیامدهای مستقیم و غیرمستقیم زیر را برای زنجیره‌ی ارزش جهانی دارد:

·      ناپایداری در بازار انرژی به ویژه بازارهای اروپا، شرق آسیا.

·      اختلال در مسیرهای ترانزیتی و تجاری پیش‌گفته، و وارد آمدن فشار مضاعف بر مسیرهای جایگزین هم‌چون کانال سوئز. و در نتیجه موجب افزایش هزینه‌ی حمل‌ونقل جهانی و کاهش پایداری تجارت منطقه‌ای می‌گردد.

·      این تهدید موجب تضعیف زنجیره‌ی تأمین مواد خام صنعتی می‌شود. ایران تأمین‌کننده مهم مواد اولیه نظیر اوره، فولاد، مس و مشتقات نفتی برای کشورهای آسیایی و مدیترانه‌ای است.

·      هم‌چنین، تهدید علیه ایران موجب افزایش ریسک ژئوپلیتیکی در بیمه و سرمایه‌گذاری می‌گردد.

3-   از نگاه نهادهایی مانند IMF و UNCTAD، هر عامل ژئوپلیتیکی که حمل‌ونقل، انرژی و تأمین مواد اولیه را مختل کند، به‌عنوان تهدید مستقیم علیه ثبات اقتصاد جهانی تلقی می‌شود. بنابراین، ایران می‌تواند هم در بیانیه‌های رسمی خود به سازمان ملل چنین استدلال کند که «تهدید نظامی علیه ایران، فقط تهدید علیه یک کشور نیست؛ بلکه تهدید علیه امنیت انرژی، تجارت بین‌المللی، و ثبات زنجیره ارزش جهانی است.» و هم در عمل با جلب مشارکت ذینفعان آنان را با خود هم‌صدا کند. تهدید نظامی علیه ایران موجب افزایش شاخص Geopolitical Risk Index و کاهش سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی (FDI) در خاورمیانه و افزایش هزینه بیمه حمل‌ونقل دریایی و هوایی در منطقه به‌طور میانگین ۲ تا ۳ برابر می‌شود. این نوع استدلال، ابعاد ملی را به سطح مسئولیت جمعی شورای امنیت در حفظ صلح و امنیت بین‌المللی ارتقا می‌دهد و حمایت کشورهای دیگر را نیز جلب می‌کند؛ به‌ویژه چین، هند، روسیه، کشورهای جنوب خلیج فارس، عراق، پاکستان و کشورهای آسیای میانه که به ثبات مسیرهای انرژی و ترانزیت ایران وابسته‌اند.

بر اساس توضیحات پیش‌گفته، نکته‌ی کانونی سیاست پیشنهادی اقدام جمعی ذینفعان زنجیره‌ی ارزش جهانی عبوری از ایران به جای دفاع انفرادی ایران در برابر تهدیدهای امریکا و اسرائیل است. در میان ذینفعان، چین به عنوان یک قدرت جهانی با سهم حدود 19درصدی از تولید جهان و شدت وابستگی به انرژی، منابع اولیه، کریدورهای حمل و نقلی و بازار و سرمایه‌ی موجود در منطقه بیشترین نفع را در تامین امنیت این زنجیره دارد. عربستان سعودی نیز به عنوان بزرگترین اقتصاد جنوب خلیج فارس و به عنوان یک قدرت منطقه‌ای و با هدف بلندپروازانه بازیگری موثر در فناوری هوش مصنوعی در سطح جهانی نیاز به امنیت در حد 100% و با تهدید نزدیک صفر است. پاکستان نیز به عنوان یک کشور واسط میان چین، شبه‌قاره، آسیای میانه و ایران نیز نقش امنیتی بسیار مهمی دارد. و منافعش در حفظ امنیت منطقه است. بنابراین، این سه کشور به شکل واقعی در راس ذینفعان امنیت ایران و امنیت منطقه هستند.

قاعدتا کشورهای ذینفع در امنیت ایران و منطقه ضرورتا مدافع و یا پذیرای سیاست‌های امنیتی ایران نیستند. بنابراین، پیش از هرگونه مذاکره‌ای با امریکا باید ابتدا با چین مذاکره انجام شود و سپس در مرحله‌ی دوم و با هماهنگی چین با عربستان و پاکستان مذاکره شود تا به چارچوبی کلی برای تامین امنیت زنجیره‌ی ارزش جهانی عبوری از این منطقه دست یافت. در مرحله‌ی سوم این ترتیبات امنیتی باید به توافق عدم تعرض جمعی با امریکا دست یابد. با توجه به این‌که امریکا و اتحادیه‌ی اروپا نیز با داشتن سهم 30 و 20 درصدی از تولید اقتصادی جهان ذینفع زنجیره‌ی ارزش در منطقه‌ی خلیج فارس و غرب آسیا هستند، چنانچه انگاره‌ی امنیتی ایران تغییر یابد، قاعدتا باید از آن استقبال کنند.  

بی‌گمان، نگاه چین به‌عنوان کارخانه‌ی جهان به امنیت زنجیره‌ی ارزش جهانی با نگاه هویتی ایران در سیاست خارجی تفاوت دارد. بنابراین، ایران باید آمادگی داشته باشد که در سیاست خارجی خود تغییراتی را اعمال کند. قاعدتا، پذیرش این تغییرات در گفت‌وگوی سازنده با چین در قیاس با امریکا و وجود دیوار بی‌اعتمادی میان ایران و آن، بسیار قابل حصول‌تر است. نکته‌ی مثبت این‌که پیش از این، چین در ترمیم رابطه‌ی میان ایران و عربستان نقش مثبت ایفا کرده‌است. بنابراین، به نظر می‌رسد امکان تشکیل هسته‌ی ابتدایی همکاری امنیت منطقه‌ای میان ایران، چین، پاکستان و عربستان فراهم است. این هسته در منطقه، قابل توسعه و جلب مشارکت سایران از جمله شورای همکاری خلیج فارس، کشورهای آسیای میانه و عراق است. و در ارتباط با امریکا نیز، امکان گفت‌وگوی جمعی با هدف دستیابی به پیمان عدم تعرض در منطقه وجود دارد. قاعدتا چنین همکاری‌ای از سوی شورای امنیت سازمان ملل و پیمان شانگهای مورد استقبال قرار خواهد گرفت.       

خلیج فارسایرانامریکاچین
۰
۰
عباس آخوندی
عباس آخوندی
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید