ماجرای ما از اینجا شروع شد که طفل اول خانواده ما یک طفل گریزپای بود به نام "علی جان" . علی جان ما کلا متفاوت بود و سودای پولداری داشت! حاضر هم نبود که با کارمندی شروع کند!!!
روزی علی جان با محمد جاوید "پدر عادل" را ملاقات کردند و قصه از اینجا شروع شد. این را داشته باشید ...
خواهر علی جان "نازنین بانو" بود. ایشان خانم دکتری اتوکشیده بود که تبلیغ و آگهی و تراکت را دون شان خود می دانست. و مدام غر میزد که چرا این مریض های .... قدر مرا نمی دانند و پیش دکترهای بدردنخور می روند.
تا اینکه علی جان به مکتب پدر عادل رفت و دیگر از صبح تا شب صدای پدرعادل در خانه پخش میشد. جوریکه آخر برایش هدفونی خریدیم و گفتیم : سرمان را بردی!
مدتی گذشت و علی جان در کلمات کلیدی سایت خود به رتبه اول گوگل دست یافت و اینجا بود که به نازنین بانو گفت : حالا برو الکی درس بخون. وقتی بازارو بلد نیستی چه فایده؟ علم و هنرت را دور از جان به گور میبری!
نازنین بانو، پدر عادل را در اینستاگرام پیدا کرد و بالاخره به سازمان مدیریت صنعتی پانهاد تا شاگردی ایشان را بکند. و دیروز از سایتش زنگ خور داشت!
این چنین این فرزندان، پدر معنوی خویش را یافتند و از او تلمذ نمودند. برقرار باشند.
#adeltalebi