Mother Hunger: The Legacy of Missing Maternal Love
Kelly McDaniel
ترجمه دکتر موریس ستودگان
✨مادر گرسنه: میراثِ عشق مادریِ گمشده
فقدان پرورش، محافظت یا راهنمایی کافی از سوی مادر، موجب شکست پنهانی در قلب انسان میشود؛ جایی که باید پیوند انسانی شکل گرفته باشد. در نتیجه، میلیونها زن درگیر الگوهای آسیبزای رابطهای، عادتهای وسواسی در خوردن، مصرف مواد و نوسانات خلقی غیرقابل کنترل هستند که باعث احساس پوچی، شرم و تنهایی میشود.
درمانهای رایج برای این راهبردهای مقابلهای ناسازگار اغلب بیاثر یا کوتاهمدتاند. آنچه نادیده گرفته شده، درک عمیق از ریشه این مشکلات فراگیر است: فقدان دلبستگی ایمن در دوران کودکی به مادر یا مراقب اولیه.
من این سندروم را «گرسنگی مادر» (Mother Hunger) مینامم.
من این اصطلاح را ابداع کردم تا نظریههای پیچیده روانشناختی را به مفهومی قابل درک تبدیل کنم، تا به زنان کمک کند دو کار انجام دهند: اول، منبع درد عاطفی خود را نامگذاری کنند (چرا که وقتی چیزی را نامگذاری کنیم، میتوانیم آن را رام کنیم) و دوم، به عادتهای اعتیادآور و اختلالات خلقی انگ نزنند.
گرسنگی مادر نامِ یک زخمِ پنهان، ناپایدار و تحملناپذیر است که رفاه را نابود میکند و به دنبال درمان فوری میگردد. ماهیت ابتدایی و حیاتی این زخم، نوعی گرسنگی سیریناپذیر برای عشق یا هر چیزی شبیه به عشق ایجاد میکند.
زنان ممکن است با مفاهیم زیر همذاتپنداری کنند:
✔️گرسنگی مادر، جستوجویی ناخودآگاه و مداوم برای امنیت و تعلق است.
✔️گرسنگی مادر از پرورش ناکافی، فقدان محافظت، یا نبود راهنمایی در کودکی ناشی میشود.
✔️گرسنگی مادر زخمی عاطفی است که از دلبستگی به مادری آسیبدیده پدید میآید.
این یک تشخیص پزشکی یا اختلال روانی نیست.
✔️گرسنگی مادر زمانی رخ میدهد که رشد خود قربانی حفظ خود شود.
✔️گرسنگی مادر نشانهای از نابرابری جنسیتی سیستماتیک است که نقش حیاتی مادری را کمرنگ میکند.
✨نقش حیاتی مادری در رشد سالم
نیاز انسان به تعلق، به اندازهی نفس کشیدن ضروری است. ما نخستین بار احساس تعلق را – یا نبود آن را – در آغوش مادرمان تجربه میکنیم. لحن صدای او، کیفیت نگاهش و حساسیت او در پاسخدادن به نیازهایمان، به ما میآموزند که آیا وجودمان اهمیت دارد یا نه. مراقبت او، نخستین تجربه ما از پیوند عاطفی است. او اولین عشق ماست.
عشق باید حس خوبی داشته باشد؛ پس اگر مادر، غیرقابل پیشبینی، غایب یا ترسناک باشد چه؟ در آن صورت، ما به چیز دیگری برای تسکین روی میآوریم. چیزی که قابل اعتماد باشد برای آرام کردن سیستم عصبی بیشفعال ما. برای کودکان، غذا و خودارضایی معمولاً در دسترسترین جایگزینها برای مراقبت مادری هستند. بعدها، الکل، مواد، خرید، یا خیالپردازی (از نتفلیکس گرفته تا پورنو) برای تنظیم اضطراب و استرس استفاده میشوند.
مراقبت مادری شامل سه عنصر اساسی است که کودکان کوچک به آن نیاز دارند:
الف) پرورش،
ب) محافظت
پ) راهنمایی.
پژوهشها نشان دادهاند کودکانی که یک مراقب اصلی امن و همراه دارند، در برابر سختیهای زندگی، با احتمال کمتری دچار آسیب روانی میشوند. اما نوزادانی که در ۱۲ ماه نخست زندگی از پرورش و محافظت محروم هستند، تفاوتهایی در مغزشان دیده میشود نسبت به کودکانی که بهخوبی از آنها مراقبت شده است.
بسیاری از ما تحت تأثیر این باور غلط هستیم که رشد کودک بهطور طبیعی اتفاق میافتد، یا اینکه نوزادان حافظه ندارند. این سوءبرداشتها با قوانین فرهنگی/دینیای تقویت میشوند، مثل «پدر و مادرت را احترام کن» که آسیبپذیریهای دوران کودکی را نادیده میگیرند. در این باور ضمنی، فرض شده که همهی والدین محترماند – اما انسانهای خوب، لزوماً والدین خوبی نمیشوند.
روندی امیدوارکننده در این زمینه، مطالعهی ACE (تجربههای ناخوشایند دوران کودکی) است که توسط دکتر وینسنت فلیتی در سال ۱۹۹۷ آغاز شد. با حمایت متخصصان پزشکی آیندهنگر مانند دکتر نادین برک هریس، جراح کل ایالت کالیفرنیا، اطلاعات حیاتی دربارهی استرس سمی به گفتوگوهای عمومی دربارهی والدگری و کودکی وارد شده است.
بخش بعدی توضیح نقشهای سهگانهی مادر: پرورش، محافظت و راهنمایی میباشد.
👈عنصر اول: پرورش (Nurturing)
پژوهشهایی مانند آزمایشهای دکتر هری هارلو با میمونهای نوزاد به ما نشان دادهاند که تماس محبتآمیز به اندازهی غذا برای رشد نوزادان حیاتی است. نوزادان برای شکوفا شدن، نیاز به تماس پوست به پوست دارند. در ماههای نخست زندگی، نزدیکی فیزیکی و تماس حساس مادر، محیطی شبیه رحم را برای نوزاد ایجاد کرده و سیستم عصبی او را تنظیم میکند.
کودکان برای ساختن مدارهای مغزی لازم جهت روابط سالم در زندگی، نیاز به پرورش از سوی مراقب اصلی خود دارند. هماهنگی و دقت احساسی مادر، این حس درونی را به کودک منتقل میکند که رابطه با دیگران میتواند لذتبخش و ایمن باشد.
از طریق هزاران تعامل روزمره، مادران مانند معماران مغز برای فرزندان خود عمل میکنند و بهطور غیرکلامی نقشهای درونی از عشق میسازند که الگویی برای تمام روابط آینده کودک است.
در نبود پرورش کافی، کودکانی که از محبت محروم میمانند به نوجوانان و بزرگسالانی تبدیل میشوند که از محبت و مراقبت گرسنهاند و ناخودآگاه در حسرت عشقی مادری که هرگز دریافت نکردهاند، بهدنبال آن میگردند.
👈عنصر دوم: محافظت (Protection)
نگرانی دربارهی چک حقوق بعدی یا همسر عصبانی باعث میشود مادر نتواند توجه لازم را به نوزاد یا کودک داشته باشد. وقتی مادر در محیطی ناایمن زندگی میکند یا با اضطراب مزمن دستوپنجه نرم میکند، بهطور ناخودآگاه به کودک خود علامت خطر میفرستد.
هورمونهای اضطراب مانند کورتیزول و آدرنالین وارد بدن کودک میشوند تا او را برای خطر آماده کنند. این مواد شیمیایی در شرایط بحرانی نجاتدهندهاند، اما در صورت ترشح مداوم، برای رشد مطلوب نوزاد سمی هستند.
در حالت ایدهآل، مادر باید کودک خود را از تهدیدهای محیطی محافظت کند. بدون این محافظت، کودک انرژی خود را صرف بقا میکند، نه رشد مغز. نوزادی که ترسیده و آرامکردنش دشوار است، به کودکی مضطرب تبدیل میشود که در تمرکز، خواب و بازی دچار مشکل است. موقعیتهای جدید برای کودکانی که پناهگاه ایمنی نزد مادر ندارند، ترسناکاند؛ برخی از این کودکان گوشهگیر و ساکت میشوند، برخی دیگر پر سر و صدا و سلطهگر.
👈عنصر سوم: راهنمایی (Guidance)
نیاز به راهنمایی، پس از تأمین نیازهای ابتداییتر پرورش و محافظت پدیدار میشود. راهنمایی با مسائلی مانند تعیین زمان خواب منظم و بهداشت سالم آغاز میشود. اما وقتی دختری به سن بلوغ میرسد، به حمایت مادرش به روشهای عمیقتری نیاز دارد.
در دنیایی که تمایلات جنسی، قدرت، و تواناییهای زنان را بیارزش جلوه میدهد، او به مادری نیاز دارد که با اعتماد به نفس و شجاعت، مسیر زن شدن را به او نشان دهد.
متأسفانه، نسلها تبعیضهای پدرسالارانه رابطهی بین مادر و دختر را آلوده کردهاند. مادران اغلب نه با کلمات، بلکه با الگو دادن، ابزارهایی برای بقا به دختران خود میدهند؛ مانند رژیم گرفتن یا پنهانکاری – که لزوماً کمکی به دختر نمیکند.
گاهی روش راهنمایی مادر، بر پایهی ترس و قوانین خشک است، که شکافی عاطفی بین مادر و دختر ایجاد میکند. یا برعکس، مادری ممکن است ناخودآگاه بخواهد از دخترش بهعنوان تکیهگاه عاطفی استفاده کند، و رابطهای روانی شکل بگیرد که رشد روابط سالم را برای هر دو مختل میکند.
دختری که مجبور است مادریِ مادر خود را بر عهده بگیرد، در بزرگسالی زنی خسته و پر از رنج میشود. شناسایی نبود راهنمایی مادری کاری دشوار است، زیرا بسیاری از زنان بزرگسال هنگام صحبت از مادرشان – حتی در رواندرمانی – احساس گناه یا سردرگمی میکنند. این دختران آرزوی مادری را دارند که مشوق رویاهایشان باشد، اما از ترس آسیب، آسیبپذیری خود را پنهان کردهاند و یاد گرفتهاند که تنهایی زندگی را بگذرانند.
✨یادداشتی دربارهی سرزنش (Blame)
مفهوم «گرسنگی مادر» به بررسی فقدان مراقبت مادری میپردازد، اما این به معنای دعوت به سرزنش مادران نیست.
هر مادری پیش از آنکه مادر شود، دختری بوده با زخمهای عاطفی خودش که آنها را وارد تجربهی مادریاش میکند. سرزنش، واکنشی طبیعی به اندوهی است که بخشی از گرسنگی مادر محسوب میشود، اما میتواند به چرخهای تکراری و مخرب تبدیل شود که ترک آن دشوار است – و در نهایت، راهکار مؤثری برای تسکین درد عاطفی نیست.
برای اینکه در این چرخه گیر نکنیم، ضروری است که جایگزین های سالمی برای پرورش، محافظت، و راهنماییای که دریافت نشدهاند، بیابیم.
درست است که هیچکس نمیتواند عشق یک مادر را جایگزین کند، اما میتوان عناصر مادری از دسترفته را بازسازی کرد.
"کاملًا خوب نیستم..."
در رمان النور اولیفانت کاملاً خوب است نوشتهی گِیل هانیمن (Gail Honeyman)، نویسنده تصویری درخشان از انزوایی ارائه میدهد که من آن را «گرسنگی مادر» مینامم. او ما را به درون ذهن دختری محروم میبرد، تا از نزدیک نیاز سوزان به خیالپردازی، انکار و ودکا را تجربه کنیم – نیازهایی که از شکستی زودهنگام در عشق مادری سرچشمه گرفتهاند.
النور زنی است که هفتهای یکبار وانمود میکند با مادر فوتشده و سوءاستفادهگرش تماس تلفنی دارد.
یک صبح، النور با خماری بیدار میشود؛ بعد از آنکه به دل مشغولیاش نسبت به یک موزیسین غریبه پایان داده است. وقتی ردیف بطریهای خالی ودکایش را میبیند، با خود فکر میکند:
«باید از اینکه کسی این بطریها را ببیند احساس شرم کنم... ولی هیچ حسی ندارم.»
به جای احساس، النور فقط فکر دارد. مثل بسیاری از زنانی که برای تحمل انتقاد یا طرد مادری، احساسات خود را خاموش کردهاند، النور ذهن تیزی دارد اما درک او از خودش تاریک و مخدوش است.
او چنین میاندیشد:
«برایم incomprehensible (غیرقابل درک) است که چطور ممکن بود فکر کنم کسی این تودهی متحرک از خون و استخوان را دوست داشته باشد.»
النور هرگز عشق مادرش را نشناخته، و اکنون در بزرگسالیاش، در دنیایی بدون پیوند انسانی زندگی میکند.
انزوای او، کابوس مشترک تمام زنانی است که با گرسنگی مادر زندگی میکنند.
بخشی از النور در درون هر زنی با گرسنگی مادر وجود دارد.
✨نشانههای گرسنگی مادر
برای نوزادان و دختران کوچک، نبودِ آرامش مادری غیرقابل تحمل است.
بنابراین، اغلب خیلی زود به سراغ جایگزینها میروند:
✔️ مکیدن انگشت برای آرامش
✔️خیالپردازی برای فرار از ناامیدی
✔️ غذا بهجای عشق.
این راهکارها در ابتدا خلاقانه و نجاتبخش هستند، اما اگر بهصورت دائمی و مزمن باقی بمانند، تبدیل به زخمهایی ویرانگر میشوند.
«نبودِ مادری همآهنگ، زخمی نابودگر برای مغز پستاندارِ لیمبیک است» — (تماسون لوئیس، ۲۰۰۰)
کیفیت مراقبت مادر، ساختارهای فیزیکی، عاطفی و ارتباطی مغز کودک را تحت تأثیر قرار میدهد و زمینهساز شکلگیری گرسنگی مادر در آینده میشود.
✔️نشانههای جسمی (Physical Symptoms)
رشد مغز در دوران جنینی شروع میشود و در ۱۸ تا ۲۴ ماه نخست زندگی سریعترین رشد را دارد.
بدن مادر خانهی اول نوزاد است؛ جایی که صدای قلب، نفسها و صدای او محیط رشد کودک را شکل میدهند.
متخصصان دلبستگی، ماههای پس از تولد را "سهماههی چهارم" مینامند، برای تأکید بر اهمیت نزدیکی فیزیکی مادر و کودک.
نوزادانی که به دلیل مواردی مثل اورژانس پزشکی، فرزندخواندگی یا رحم اجارهای از مادر جدا میشوند، احساس درونیِ رهاشدگی را ممکن است تا پایان عمر با خود حمل کنند.
ترسِ مداوم و جبراننشده در دوران نوزادی و کودکی، معماری مغز را تغییر میدهد:
🟠هیپوکامپ (مسئول حافظه) کوچک میشود
🟠آمیگدالا (زنگ خطر مغز) بزرگ شده و حساسیت شدید به استرس ایجاد میکند
🟠کورتیزول، هورمون استرس، به بافتهای بدن آسیب میزند و منجر به التهاب، اختلال ایمنی، آسم، درد مزمن و حتی سرطان میشود.
⭕️اتصال انسانیِ ناایمن، گیرندههای هورمونهای حیاتی مانند دوپامین و سروتونین را نیز تخریب میکند. این آسیبپذیری زیستی، مغز را مستعد اعتیاد به موادی میکند که حس آرامش یا شادی را تقلید میکنند.
🟠نشانههای جسمی در کودکی ممکن است شامل این موارد باشند:
سردردهای مکرر
دلدرد
مشکلات گوارشی
کابوسهای مداوم
🟠در نوجوانی، ممکن است به شکلهای زیر ظاهر شود:
درد شدید قاعدگی
مشکل در تمرکز
ورزش اجباری و وسواسی
اختلالات خوردن
مشکل در خوابیدن
🟠در بزرگسالی، نشانهها شدت میگیرند و شامل:
خستگی همیشگی
دردهای مزمن
اضطراب اجتماعی
بیماریهای خودایمنی
علائم مداوم افسردگی
✔️نشانههای عاطفی (Emotional Symptoms)
زنانی که از گرسنگی مادر رنج میبرند، معمولاً نسبت به آسیبپذیری عاطفی خود آگاه نیستند.
به همین دلیل، ساختارهای لازم برای آگاهی از خود درونشان شکل نگرفته و این باعث میشود در برقراری ارتباط عاطفی عمیق با دیگران دچار مشکل شوند.
آنها اغلب:
🟠خود را نمیشناسند
🟠دلشان نزدیکی میخواهد ولی در نزدیکی دچار آشفتگی میشوند
🟠با خشم، درد درونیشان را میپوشانند:
گاهی با فریاد در مدرسه یا خانه
گاهی در سکوت، با ورزشهای افراطی، اختلال در خوردن، رفتارهای پرخطر یا فداکاری بیشازحد.
حتی وقتی زنان موفق و مستقل میشوند، بسیاری از آنها اعتراف میکنند که احساس میکنند کوچکتر از سن خودشان هستند.
در روابط نزدیک، این زنان مدام در سردرگمیاند – در جستوجوی یک جای عاطفی که «خانه» باشد.
🟠نشانههای رابطهای (Relational Symptoms)
وقتی تجربههای آسیبزا، پیوند اولیه با مادر را تخریب میکنند، نیاز به لمس و ارتباط دگرگون میشود.
دختران کوچکی که:
🟠لمس دردناک را تجربه میکنند (مثل خشونت فیزیکی)
🟠لمس آزاردهنده را تجربه میکنند (مثل سوءاستفاده جنسی)
یا کلاً از لمس محروم هستند
🟠… برای فرار به درون خود پناه میبرند، تخیلپردازی میکنند یا به دنیای ذهنیشان پناه میبرند.
در بزرگسالی، صمیمیت عاطفی یا جنسی باعث واکنشهای خودکار و گیجکننده میشود.
سازگاریهای ناخودآگاه با این زخمها شامل موارد زیر است:
✔️اجتناب: بودن در کنار دیگران بیشازحد اضطرابزا است
✔️اضطراب: انجماد روانی موجب درد مزمن عضلانی، تنش و مشکلات گوارشی میشود
✔️اعتیاد: استفاده از مواد یا رفتارهای اعتیادآور برای جدا شدن از احساسات (حضور فیزیکی، ولی غیبت عاطفی)
✔️جذب به افراد خطرناک: تمایل به رابطه با کسانی که ناآگاهانه یادآور پیوندهای دردناک دوران کودکی هستند
✔️عدم تحمل صمیمیت (Intimacy Intolerance)
روابط عاشقانه و دوستانه برای زنانی که رابطهی مادرانهی سالم نداشتهاند، بسیار دشوار است.
عشق و محبت ممکن است در آنِ واحد اشتیاق، ترس یا حتی تنفر ایجاد کنند. بعضی از زنان میگویند «نسبت به عشق حساسیت دارم»، و همین باعث شد نویسنده این تجربه را "عدم تحمل صمیمیت" بنامد.
✨علائم عدم تحمل صمیمیت شامل:
✔️احساس کسالت در روابط دوستانه
✔️بیزاری از بیکفایتی یا عدم موفقیت شریک یا دوست
✔️جذب شدن به افراد پرخاشگر، سرد یا آزارگر
✔️فرار از محبت، در حالی که در دل آن را میخواهند
✔️ناتوانی در درک احساسات مثبت
✔️استفادهی افراطی از الکل یا مواد برای مقابله با ترس و تنهایی
مشکل در همدلی با افراد نزدیک
✔️تکرار چرخهی آزار (عاطفی، کلامی، جنسی یا جسمی) در رابطه با فرزندان
✔️دشواری در کنترل تکانشها و رفتارهای هیجانی
✨گرسنگی مادر درجه سه (Third-Degree Mother Hunger)
وقتی هر سه نیاز حیاتی انسانی – پرورش، محافظت و راهنمایی – در دوران کودکی برآورده نمیشوند، کودک دچار سطوح سمی از استرس میشود و ممکن است به اختلال استرس پس از سانحهی پیچیده (cPTSD) دچار گردد.
در این حالت، آسیب بهگونهای جدی است که توانایی کودک برای سازگاری با چالشهای زندگی از بین میرود و رشد سالمِ بخشهایی از مغز مانند قشر پیشپیشانیِ طرف راست (که محل پردازش احساسات است) متوقف میشود.
حتی مادران دلسوز و با نیت خوب هم ممکن است اشتباه کنند – این طبیعی است.
اما گاهی، مادر آنقدر درگیر و آسیبدیده است که هیچ احساس امنیت یا آرامشی به فرزندش منتقل نمیکند.
دخترها همیشه مشتاق عشق و تأیید مادرشان هستند. اما اگر مادری نتواند ناراحتیای را که برای دخترش ایجاد کرده ببیند یا جبران کند – یا بدتر، دخترش را مقصر رنجها بداند – احتمال زیادی وجود دارد که دختر دچار واکنشهای تروما شود، از جمله:
🟠کابوس
بیشهشیاری
hypervigilance
🟠مشکلات اعتماد
🟠گرایش به گسست و جدا شدن از واقعیت (dissociation)
این مجموعه از نشانهها را نویسنده سوختگی رابطهای (Relational Burn) مینامد که از دو میل متضاد و قوی ناشی میشود:
⭕️نیاز به پیوند با مادر، و در عین حال، میل به فرار از او.
اگر راهی برای خروج از این تضاد پیدا نشود، کودک به متخصص گسست (dissociation) تبدیل میشود:
از واقعیت غیرقابل تحمل جدا میشود، اما ارتباط ظاهری با مادر را حفظ میکند.
این گسست، از رشد هویت یکپارچه و سالم جلوگیری میکند، و در نهایت، زن در بزرگسالی اگرچه از نظر فیزیکی بالغ است، اما توانایی تنظیم احساسات، رسیدن به رؤیاها یا ساختن روابط پایدار را ندارد.
زنان دچار گرسنگی مادر درجه سه، نیاز مبرم به پرورش، محافظت و راهنمایی از سوی درمانگران آگاه به تروما دارند؛ چون معمولاً درگیر:
🟠اعتیاد
🟠اختلالات خلقی
🟠افکار یا رفتارهای خودکشیگونه هستند.
✨درمان و رهایی از گرسنگی مادر:
درمان میراث گرسنگی مادر (Healing the Legacy of Mother Hunger)
زنانی که در حال التیام گرسنگی مادر هستند، خیلی راحت ممکن است احساس ناامیدی و شکست کنند؛ چون این زخم، نامرئی است.
نه جامعه آن را میبیند، نه اطرافیان آن را درک میکنند.
در واقع، بخشی از خودِ گرسنگی مادر، ناتوانی در دیدن زخم خودمان است.
ذهن و روان، بهطور غریزی برای محافظت از ما، احساس کمبودهای اولیه (پرورش، محافظت، راهنمایی) را از دیدمان پنهان میکنند تا زندگی قابلتحمل باشد.
این پردهها و فیلترهای روانی، یکشبه کنار نمیروند – چون وظیفهشان محافظت از ما بوده.
برای همین، باید کمکم و با مهربانی و همراهی یک راهنما، احساسات منجمد و مدفونشده درونمان را بیرون بکشیم.
گرسنگی مادر تنها در دل رابطهای امن و حمایتی درمان میشود.
ما باید در کنار آدمهایی قرار بگیریم که بلدند به ما نشان بدهند "ترمیم" یعنی چه، چطور تسکین پیدا کنیم، چطور دوباره به زندگی برگردیم.
گاهی این ترمیم در فضاهایی مثل گروههای دوازده قدمی یا جوامع امن دیگر پیدا میشود. اما برای ترمیمهای عمیقتر، بهتر است به درمانگر متخصص در تروما و دلبستگی (Attachment-focused) مراجعه کنیم.
نویسنده پیشنهاد میدهد:
درمانگران آموزشدیده در EMDR با تمرکز بر دلبستگی
یا درمانگران بدنمحور آگاه به تروما (که از طریق بدن، لمسی، تنفس یا حرکت کار میکنند)
میتوانند کمک بسیار بزرگی باشند.
نکته آرامبخش: درمان گرسنگی مادر الزاماً به معنای آشتی یا ارتباط دوباره با مادر نیست – گرچه ممکن است برای بعضیها چنین باشد. در اصل، این فرآیند دعوتی است برای بازسازی آن عناصر مادری که از دست رفتهاند.
وقتی یک زن شروع میکند به بازسازی پرورش، محافظت، و راهنمایی، کمکم امید در او جوانه میزند و مغز دوباره سیمکشی میشود.
زنان گزارش میدهند که بعد از این مسیر:
✔️بدنشان سبکتر شده
✔️احساساتشان شفافتر شده
✔️روابطشان سالمتر شده
درمان گرسنگی مادر یعنی رقصیدن با زخمی مقدس: درد شکست عشقیِ دوران کودکی.
وقتی زنی بتواند با تنهاییاش روبهرو شود و از ناامیدیاش دوست بسازد، آغاز به بازمادرانه کردن خودش میکند.
قدمبهقدم، به درون دردی میرود که سالها از آن فرار میکرده، و با آرامی، آن رفتارها و مکانیزمهایی که او را از درد محافظت میکردند اما دیگر کاربرد ندارند را کنار میگذارد.
با تلاش و حمایت، این سفر شجاعانهی درون:
خشم، اضطراب و سردرگمی را کاهش میدهد تصمیمها را واضح میکند، قفس انزوا را میشکند
و تنهایی، به پناهگاه تبدیل میشود؛ جایی برای بازگشت قطعات گمشدهی روان
درمان گرسنگی مادر از نامگذاری آن آغاز میشود.
وقتی این زخم را مستقیماً نام ببریم، دیگر نه شرم دارد و نه ابهام. و اینجاست که راه باز میشود.
ما انسانها برای بازیابی پس از رنج ساخته شدهایم. و با پرورش، محافظت و راهنمایی از سوی آدمهای قابلاعتماد، زنان میتوانند زندگیای با عزت، صلح و حضور حقیقی بسازند.
پایان