تصمیمهای کوچک، مهارتهای عمیق و امید واقعگرایانه

با خوندن گزارش "ماراتون در مه" که شرکت ایلیا منتشر کرده، متوجه شدم سالی پر از ابهام و تلاش برای بقا رو پیش رو داریم، مگر اینکه یه تغییر اقتصادی جدی رخ بده.
این گزارش که نتیجه ی نظرسنجی از مدیران عامل ایران در بخش غیردولتیه، نشون میده که اعتماد به رونق اقتصادی پایینتر از همیشه است، رکود مالی افزایش پیدا کرده، و خیلی از مدیرها گفتن فشار روانی تصمیمگیری بالاست.
"ماراتون در مه" شاید وضعیت همه ی ما شاغلین بخش غیردولتی باشه که با ابهام زیاد دست و پنجه نرم می کنیم.
بر اساس برداشت خودم از این گزارش و تجربه ی کوتاه کاری در فضای پرابهام، فکر می کنم چندتا استراتژی کلی هستن که می تونن توی این شرایط به ما کمک کنن که از این ابهام با آسیب کمتری عبور کنیم.
در فضای ابهام و عدم قطعیت، تصمیمهای بزرگ میتونن پرریسک، فلجکننده یا حتی مضر باشند.
اما تصمیمهای کوچک و قابل اصلاح، راههایی هستند برای تداوم و کنترل ریسک.
مثلا به جای اینکه سراغ اجرای پروژه های بزرگ بریم، یک نسخه ی آزمایشی ساده طراحی کنیم. یا به جای تغییر ساختاری بزرگ توی تیم، نقش ها رو بازنگری و اصلاح کنیم.
وقتی افق دید کوتاهه، به نظر میرسه قدم های کوچک راهگشا باشن.
در دورهای که فرصتها محدود شده و بیثباتی بر تصمیمها سایه انداخته، نه عنوان شغلی، نه تعداد پروژهها، و نه حتی سابقه کار مهمه؛ بلکه چیزی که قدرت موندن و دوام آوردن میده، توانایی هایی ان که به درد امروز میخورن و قابل انتقال به فردا هستن.
هرچقدر مهارتی، کاربردیتر، بهروزتر و قابل اتکاتر باشه، جایگاه فرد تو این مه غلیظ، با ثبات تر خواهد بود.
یادگیری مداوم، حتی با منابع ساده و محدود، میتونه تغییر چشمگیری ایجاد کنه در حفظ شغل، در تغییر مسیر، یا در خلق فرصتهای تازه.
برای مثال اگر شرکتی تصمیم به تعدیل نیرو بگیره، قطعا نیرویی که دانش و مهارت عمیق تر یا وسیع تری داره، کلیدی تره و جزو آخرین گزینه ها برای تعدیل خواهد بود.
امید واقع گرایانه در این شرایط یعنی برنامه ریزی برای بقا و در عین حال آمادگی برای سناریوهای بهتر.
باز تعریف موفقیت با معیارهای بقا و جشن گرفتن پیشرفت های کوچک.
ما توی مه نمیدونیم دقیقاً کجا میریم، ولی میدونیم باید حرکت کنیم. شاید مسیر معلوم نباشه، اما با قدمهای کوچک، مهارتهای عمیق و امیدی واقعی، هنوز میشه دوام آورد.
شما راه حل تون برای گذشتن از ابهام چیه؟