ویرگول
ورودثبت نام
A Bee
A Bee
A Bee
A Bee
خواندن ۱ دقیقه·۱ سال پیش

یادگیری فروش از منبع اصلی

اخیراً که ترافیک تهران من رو از پشت فرمان و بوق ماشین و بوق سه نقطه😎🤬، پرتاپ کرده به دنیای اسنپ و مترو و دنیای زیرین، میزان تعاملم با آدمهای غیر هم صنف بسیار زیاده شده. نشستن پای درد دل رانندگان اسنپ، زل زدن قایمکی به چهره ی مسافرین داخل مترو برای حدس فکر پشت اون چهره ی اکثرا درهم رفته، گاهی دم خور شدن با قهوه فروش ایستگاه و تا برسه به فروشندگان مترو با اون سخنرانی آسانسوری (Elevator Pitch) خاص خودشون. کافیه دو روز بین دو ایستگاه تردد کنید تا از سه واگن آن طرف تر سریع حدس بزنید این یکی فروشنده ی آوازهای قدیمیه و آن دیگری ماگ و یکی دیگه نصاب گلس موبایل و فروشنده ی جوراب و چسب و لوازم موبایل.

#ورکشاپ_واقعی : چند وقت پیش به قصد تهاتر دی اکسید کربن مرغوب تهران با اکسیژن معمولی جاده چالوس زدیم به قسمت خوب جاده و از قضا دلمون چای خواست که فلاسک چای نداشتیم. فردای اون روز توی مترو صدای یک فروشنده ی فلاسک رو شنیدم و بدون توجه به چهره فروشنده یکی خریدم. خرید که تمام شد فروشنده ی کمربند با چند خشاب پر از کمربند، به من رسید و با لهجه آذری و کلام صمیمی گفت "این فلاسک رو حال میده ببری بیرون شهر چای بخوری" از اون زمان چندین بار فلاسک را تو سفر استفاده کردم و هر بار جای چهره ی فروشنده ی فلاسک، حرف کمربند فروش تو ذهنم اومده.

بیزنس رو از منبع اصلی باید آموخت
و احساس خوب در بیزنس مزه ی دیگه ای داره
فروش
۱
۰
A Bee
A Bee
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید