تقریباً در هر جای جهان ثروتمند که نگاه کنید، وضعیت مالی دولتها در هم ریخته است. فرانسه با افزایش بدهیهایش سریعتر از همیشه نخستوزیر عوض میکند؛ ژاپن نامزدهای نخستوزیری دارند که میخواهند هزینه کنند، با وجود بدهیهای هنگفت؛ بریتانیا با افزایش مالیاتها و مشکلات اصلاحات رفاهی دست و پنجه نرم میکند؛ و آمریکا با کسری بودجهای برابر با ۶٪ تولید ناخالص داخلی روبهروست و حتی رئیسجمهور پیشین، ترامپ، به فکر کاهش مالیات و افزایش کسری است.
بدهیهای عمومی جهان ثروتمند حالا ۱۱۰٪ تولید ناخالص داخلی است. پیش از همهگیری کووید-۱۹، چنین سطحی فقط بعد از جنگهای ناپلئونی دیده شده بود. سیاستمداران امروز در متعادل کردن بودجه مشکل دارند: جمعیت پیر و هزینههای بالای دفاعی و رفاهی فشار ایجاد میکنند، و افزایش مالیات هم در بسیاری کشورها غیرمحبوب است. تنها یک بار در تاریخ اخیر، کانادا در دهه ۱۹۹۰ توانست بدهیهایش را عمدتاً با صرفهجویی کاهش دهد.
برخی امیدوارند رشد بهرهوری و فناوریهایی مانند هوش مصنوعی بتوانند فشار مالی را کاهش دهند، اما واقعیت این است که هزینههای بازنشستگی و سلامت با درآمد بالا میرود و نرخ بهره هم ممکن است افزایش یابد، بنابراین فناوریهای جدید لزوماً بار بدهی را سبک نمیکنند.
احتمال زیادی وجود دارد که دولتها برای کاهش ارزش واقعی بدهیهای خود به تورم و سرکوب مالی روی بیاورند، همانطور که بعد از جنگ جهانی دوم انجام شد. تورم معمولاً بدون نیاز به رأی مردم رخ میدهد و ثروت را ناعادلانه توزیع میکند: از طلبکاران به بدهکاران، از کسانی که نقدینگی دارند به کسانی که دارایی واقعی دارند، و از کسانی که قراردادها را بر اساس پول نقد بستهاند به کسانی که پیشبینی تورم کردهاند. این فرآیند میتواند طبقه متوسط را آسیب بزند و قرارداد اجتماعی جامعه را به هم بریزد. تجربه آرژانتین در قرن بیستم نمونهای هشداردهنده است: این کشور از یکی از ثروتمندترین کشورهای جوان جهان به اقتصادی با درآمد متوسط تبدیل شد که دائماً از یک بحران به بحران بعدی میرفت، و رقابت بیشتر بر سر تصاحب قدرت دولت بود تا نوآوری یا بهرهوری.
با این حال، این مسیر نزولی اجتنابناپذیر نیست. افزایش قیمتها در دهه ۱۹۷۰ باعث شد ریگان و تاچر انتخاب شوند، کسانی که پول پایدار و بودجه متوازن را مهم دانستند. فدرال رزرو هم با جنگ علیه تورم، اعتبار بانکهای مرکزی مستقل را تثبیت کرد. کاهش تورم در بسیاری از بازارهای نوظهور از دهه ۱۹۹۰ تاکنون معجزهآسا بوده است، و حتی در آرژانتین هم ممکن است تغییراتی مثبت رخ دهد.
اکنون جهان ثروتمند با یک دو راهی روبهروست: مسیر فاجعهبار تورم و بدهی یا مسیر محتاطانه و مسئولانه در بودجهریزی. در بسیاری کشورها، پوپولیستها در قدرت خواهند بود، اما ائتلافی از کسانی که سرمایه و اوراق دارند با تورم مخالفت میکنند و آینده بستگی به رقابت بین بازار اوراق قرضه و سیاستمداران دارد. اگر جهان با بدهی کمتر و آگاهی از خطرات قرض گرفتن بیش از حد خارج شود، امکان تجدید حیات اقتصادی وجود دارد؛ در غیر این صورت، فروپاشی اقتصادی میتواند جهان ثروتمند را درگیر بحران کند.