چیزی تازه در جناح چپ در حال شکلگیری است. نسل جدیدی از سوسیالیستها با شعارهایی مثل کنترل قیمتها، مالیاتهای سنگین بر ثروت و ملیسازی گسترده وارد صحنه شدهاند. این جریان، که تا حدی از خشم نسبت به جنگ غزه نیرو گرفته، در حال جذب سریع رأیدهندگان است.
چهرههای این موج تازه متنوعاند؛ از زک پولانسکی، رهبر حزب سبز بریتانیا، تا زهران ممدانی در نیویورک و سیاستمداران قدیمیتری مثل ژان-لوک ملانشون در فرانسه. هرچند همه آنها جوان نیستند، اما مخاطب اصلیشان نسل Z است؛ نسلی که سیاست را در عصر شبکههای اجتماعی دنبال میکند و پیامهای ساده و قابلاشتراک را ترجیح میدهد.
این جریان دیگر بر مفاهیم کلاسیک سوسیالیستی مثل «تصرف ابزار تولید» تمرکز ندارد. دغدغههای اصلی آن تورم، مسکن و هوش مصنوعی است. نگاه آنها به اقتصاد، در بسیاری موارد، مبتنی بر یک منطق ساده شده است: اگر وضعیت بد است، باید از ثروتمندان گرفت و میان بقیه توزیع کرد.
سه ایده اصلی در میان آنها تکرار میشود:
اول اینکه رشد اقتصادی لزوماً به نفع مردم عادی نیست.
دوم اینکه هزینه خدمات عمومی را باید ثروتمندترین افراد پرداخت کنند.
سوم اینکه بخش خصوصی باید نقش بسیار محدودتری در اقتصاد داشته باشد.
در این نگاه، دولت باید از مسکن گرفته تا مواد غذایی را بیشتر کنترل کند و بازار نقش کمتری داشته باشد.
نگرانکنندهترین نکته برای منتقدان این است که این ایدهها فقط در حاشیه باقی نماندهاند. حتی احزاب میانهرو نیز تحت فشار قرار گرفتهاند.
در آمریکا، برخی سیاستمداران دموکرات پیشنهادهایی مطرح میکنند که شامل کاهش گسترده مالیاتها برای بخش بزرگی از جامعه است. در بریتانیا نیز حزب کارگر، تحت تأثیر فضای سیاسی جدید، دوباره به سمت افزایش مالیات و نقش پررنگتر دولت حرکت کرده است.
در عمل، حتی اگر نامزدهای این جریانهای رادیکال شکست بخورند، ایدههایشان در سیاست جریان اصلی باقی میماند.
منتقدان هشدار میدهند که این سیاستها میتوانند اثرات منفی جدی داشته باشند. کنترل اجارهبها ممکن است بحران مسکن را بدتر کند، چون انگیزه ساختوساز را کاهش میدهد. مالیاتهای سنگین بر ثروت نیز میتواند سرمایهگذاری و نوآوری را تضعیف کند.
از سوی دیگر، برخی از این مشکلات نتیجه «کمبود بازار آزاد» هستند، نه آزادی بیش از حد آن. برای مثال، کمبود مسکن در بسیاری از کشورها ناشی از مقررات پیچیده و محدودکننده است.
لیبرالها معتقدند باید به جای واکنش تدافعی، از اقتصاد بازار دفاعی قویتر و شفافتر ارائه شود. در عین حال، آنها میپذیرند که مشکلات واقعی وجود دارد: تورم، نابرابری، بحران مسکن و نگرانی درباره هوش مصنوعی.
اما راهحل پیشنهادی آنها متفاوت است:
نه کنترل بیشتر دولت، بلکه ترکیبی از آزادسازی بازار، اصلاح مالیاتها، گسترش مالکیت سرمایه میان مردم و حمایت هدفمند از نیروی کار.
به باور آنها، مهمترین چالش آینده، تأثیر هوش مصنوعی بر بازار کار است؛ چالشی که سوسیالیستهای نسل Z برای آن پاسخهایی مانند توقف توسعه مراکز داده یا تضمین شغل دولتی ارائه میدهند، اما لیبرالها باید راهحلهای عملیتر و خلاقانهتری پیشنهاد کنند.
در حال حاضر، جریانهای پوپولیستی در حال پیشروی هستند و لیبرالیسم اقتصادی در موضع دفاعی قرار گرفته است. اما از نگاه اقتصاددانان بازارگرا، هنوز فرصت برای تغییر این روند وجود دارد.
بسیاری از مشکلاتی که به سوسیالیسم نسل Z دامن میزنند، نتیجه بازارهای بیش از حد آزاد نیستند، بلکه نتیجه بازارهایی هستند که به اندازه کافی آزاد نشدهاند. به باور آنها، اگر لیبرالیسم بتواند دوباره با صدایی قویتر و صریحتر از مزایای خود دفاع کند، هنوز شانس بازگشت دارد.