در مذاکرات میان آمریکا و ایران درباره برنامه هستهای، دو طرف بهتدریج به چارچوب یک توافق موقت نزدیک شدهاند؛ توافقی که هدف آن توقف درگیریها و ایجاد یک دوره آرامش نسبی است، اما همچنان با اختلافهای جدی همراه است.
با وجود پیشرفتهای کلی، مذاکرات بر سر چند موضوع ظاهراً محدود متوقف شده است.
ایران میخواهد پس از امضای توافق موقت، بخشی از حدود ۱۰۰ میلیارد دلار داراییهای بلوکهشده خود را آزاد کند. در مقابل، آمریکا خواهان تضمینهای روشنتر است؛ از جمله اینکه ایران بهطور قطعی به دنبال ساخت سلاح هستهای نخواهد رفت و همچنین بیش از ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم غنیشده نزدیک به سطح تسلیحاتی را تحویل دهد.
در نگاه اول، این اختلافها کوچک به نظر میرسند، اما در عمل نشاندهنده یک مشکل بزرگتر هستند: بیاعتمادی عمیق دو طرف.
نکته مهم این است که هر دو طرف طوری رفتار میکنند که انگار این توافق موقت ممکن است به یک وضعیت بلندمدت تبدیل شود.
یک دیپلمات عرب در واشنگتن میگوید: «این اولین بار نیست که چنین چیزی میبینیم؛ قبلاً هم چنین روندهایی در دوران ترامپ وجود داشته است.»
این وضعیت تا حدی شبیه آتشبسی است که در جنگ غزه برقرار شد؛ آتشبسی که قرار بود مرحله اول یک توافق بزرگتر باشد، اما بخشهای بعدی آن هنوز عملی نشدهاند.
اگر توافق با ایران نیز ناتمام بماند، پیامدهای آن بسیار گستردهتر خواهد بود.
یکی از مهمترین ابهامات، سرنوشت اورانیوم غنیشده ایران است. بخش زیادی از این مواد ممکن است همچنان در داخل کشور باقی بماند؛ در تأسیساتی که گفته میشود در گذشته هدف حملات قرار گرفتهاند و اکنون بهطور دقیق زیر نظر اطلاعاتی آمریکا و اسرائیل هستند.
برخی سیاستمداران آمریکایی پیشنهاد کردهاند اطراف این سایتها یک «منطقه مرگ» ایجاد شود که هرگونه ورود به آن با پاسخ نظامی مواجه شود. در مقابل، برخی دیگر معتقدند که حتی اگر ایران به این ذخایر دسترسی پیدا کند، زیرساختهای غنیسازی آن تا حد زیادی تخریب شده است.
با این حال، نگرانی اصلی این است که حتی تعداد محدودی سانتریفیوژ نیز میتواند برای تولید مواد لازم برای یک سلاح هستهای کافی باشد و هیچ سیستم نظارتی کاملاً قابل اطمینان نیست.
این توافق ناقص ممکن است شبیه دیگر تلاشهای دیپلماتیک ناتمام باشد؛ مانند آتشبسهایی که قرار بود به توافقهای جامعتر منتهی شوند، اما در عمل در همان مرحله اولیه متوقف شدند.
اگر چنین اتفاقی تکرار شود، پیامد آن برای منطقه بسیار جدی خواهد بود، زیرا ایران همچنان میتواند بخشهایی از برنامه هستهای خود را ادامه دهد، حتی بدون دسترسی به ذخایر اورانیوم.
در این حالت، هر دو طرف در یک وضعیت مبهم باقی میمانند: نه صلح کامل و نه جنگ کامل.
برای ایران، مهمترین موضوع اقتصاد است. جنگ و تحریمها میلیاردها دلار خسارت ایجاد کرده و گفته میشود حدود یک میلیون نفر را بیکار کرده است. تورم نیز به سطوح بسیار بالا رسیده و فشار شدیدی بر جامعه وارد کرده است.
در چنین شرایطی، هرگونه پرداخت اولیه یا کمک مالی بهسرعت در اقتصاد مصرف میشود و اثر بلندمدت محدودی خواهد داشت.
از سوی دیگر، مهمترین امتیاز اقتصادی میتواند اجازه صادرات نفت باشد؛ امتیازی که آمریکا پیشنهاد داده تا از تصویر «پرداخت مستقیم پول به ایران» جلوگیری شود. اما این امتیاز نیز میتواند در صورت نقض توافق لغو شود.
تنگه هرمز همچنان یکی از نقاط کلیدی این بحران است. در صورت اجرای توافق، باید مسیر عبور کشتیها ایمن شود و محدودیتهای نظامی کاهش یابد.
در این صورت، تجارت نفت و گاز بهتدریج به حالت عادی بازمیگردد. اما شرکتهای کشتیرانی و بیمه احتمالاً با احتیاط عمل خواهند کرد و بازگشت کامل اعتماد زمانبر خواهد بود.
حتی پس از کاهش تنشها، هر نشانهای از درگیری میتواند دوباره بازار انرژی و حملونقل دریایی را مختل کند.
در مجموع، این وضعیت برای هیچیک از طرفها ایدهآل نیست، اما شاید برای ایران کمهزینهتر باشد، به شرطی که بتواند بخشی از صادرات نفت خود را حفظ کند.
در مقابل، آمریکا، اسرائیل و کشورهای منطقه با یک نگرانی دائمی روبهرو هستند: احتمال پیشرفت برنامه هستهای ایران در سایه یک توافق نیمهکاره.
به همین دلیل، حتی اگر این توافق شکل بگیرد، احتمالاً پایدار نخواهد بود. این وضعیت بیشتر شبیه یک توقف موقت در یک درگیری طولانی است تا یک راهحل نهایی.