فرض کنید شما یک میلیاردر هستید، بنیانگذار شرکت Veblen Luxe SA که برچسب چمدان از طلای خالص میفروشد. در ظاهر، سادهترین کار این است که سهام شرکت را مستقیماً نگه دارید؛ اما این تصمیم به این معناست که هر بار سود سهام دریافت میکنید، باید فوراً مالیات بر درآمد بپردازید.
در نتیجه، بسیاری از ثروتمندان ساختار پیچیدهتری انتخاب میکنند: انتقال سهام به شرکتهای هلدینگ مانند Hespérides S.à r.l. در این ساختار، سودها میتوانند بدون پرداخت فوری مالیات انباشته شوند. هرچند این پول قابل خرج مستقیم نیست، اما میتواند در سرمایهگذاریها استفاده شود یا پشتوانه وام قرار گیرد. اگر بانکها حاضر شوند بر اساس سهام هلدینگ به شما وام بدهند و سودها سریعتر از بدهی رشد کنند، عملاً میتوان مالیات بر درآمد را برای سالها یا حتی دههها به تعویق انداخت.
این نوع ساختارها هدف اصلی گابریل زوکمن از مدرسه اقتصاد پاریس هستند. او در کتاب کوتاه جدیدش با عنوان «باید میلیاردرها را مالیاتبندی کنیم» استدلال میکند که سیستم فعلی باعث میشود ثروتمندان بسیار کمتر از عموم مردم مالیات بدهند.
او حتی ادعا میکند که شرکتهای هلدینگ به میلیاردرها اجازه میدهند نرخ مالیاتی بسیار پایینتری از جامعه داشته باشند و این وضعیت باید اصلاح شود. در فرانسه، به گفته او، میلیاردرها حدود ۲۵٪ از درآمد خود را مالیات میدهند، در حالی که میانگین شهروندان به حدود ۵۱٪ میرسد.
راهحل پیشنهادی او یک مالیات حداقلی سالانه ۲٪ بر ثروت خالص است؛ طرحی که او برای اجرای آن در فرانسه نیز کمپین کرده است.
برخلاف اروپا، آمریکا از سال ۱۹۳۴ نوعی مالیات ۲۰٪ بر درآمدهای توزیعنشده شرکتهای هلدینگ وضع کرده است؛ پس از آنکه افکار عمومی از معافیت مالیاتی چهرههایی مانند جی.پی. مورگان خشمگین شد.
با این حال، زوکمن معتقد است این اصلاحات ناکافی بودهاند. او به نمونه Berkshire Hathaway اشاره میکند که از سال ۱۹۶۷ هیچ سود نقدی پرداخت نکرده است و در نتیجه درآمدها بدون مالیات بر درآمد در شرکت انباشته شدهاند.
در آمریکا ثروتمندان میتوانند با استفاده از داراییهای در حال رشد خود وام بگیرند و هزینههای زندگی را تأمین کنند. علاوه بر آن، در زمان ارث، قانون stepped-up basis باعث میشود سودهای انباشتهشده عملاً نادیده گرفته شوند و مالیات حذف شود.
در نتیجه، اگر داراییها سریع رشد کنند و سودها دوباره سرمایهگذاری شوند، یک خاندان ثروتمند میتواند بهطور تئوریک برای همیشه از مالیات بر درآمد و سود سرمایه فرار کند.
زوکمن برآورد میکند که ۴۰۰ ثروتمند برتر آمریکا حدود ۲۴٪ مالیات میپردازند، در حالی که این رقم برای عموم مردم حدود ۳۰٪ است.
البته کارهای او بدون مخالفت نیست. دیوید اسپلینتر از کمیته مشترک مالیات آمریکا میگوید زوکمن میزان واقعی مالیات میلیاردرها را کمتر از واقع نشان داده است.
اسپلینتر با در نظر گرفتن فرضیات متفاوت درباره سود سرمایه، مالیاتهای محلی و نحوه توزیع ثروت، نتیجه میگیرد که میلیاردرها حدود ۳۸٪ مالیات میپردازند، در حالی که طبقه متوسط تنها ۱۸٪ پرداخت میکند. زوکمن این محاسبات را نادرست میداند.
با وجود اختلافها، زوکمن بهدرستی به ضعف ساختارهای مالیاتی در اروپا اشاره میکند. اما سؤال اصلی این است: آیا مالیات بر ثروت پاسخ مناسبی است؟
اروپا میتواند بهسادگی سیستم آمریکا در برخورد با شرکتهای هلدینگ را تقلید کند و بسیاری از خلأهای مالیاتی را اصلاح نماید. در عوض، زوکمن پیشنهاد مالیات ۲٪ بر ثروت را مطرح میکند که معادل یک مالیات ۳۳٪ بر درآمد فرضی با بازده ۶٪ است.
اما این سیاست یک مشکل جدی دارد: اعمال آن بر بنیانگذاران استارتاپهایی که هنوز درآمد نقدی ندارند میتواند خطرناک باشد، زیرا ارزش دارایی آنها ممکن است بهسرعت سقوط کند.
حتی اگر نرخ اولیه ۲٪ منطقی به نظر برسد، هیچ تضمینی وجود ندارد که در همان سطح باقی بماند. مخالفان میگویند همانطور که مالیات بر درآمد ابتدا کوچک بود و سپس گسترش یافت، مالیات بر ثروت نیز میتواند مسیر مشابهی طی کند.
در جناح چپ نیز فشار برای نرخهای بالاتر وجود دارد؛ از جمله پیشنهادهایی مانند مالیات «یکباره» ۵٪ در کالیفرنیا یا طرحهای گستردهتر توماس پیکتی برای مالیات جهانی پلکانی بر ثروت، از ۱٪ تا حتی ۲۰٪ یا بیشتر.
در نهایت، مسئله فقط مالیات نیست، بلکه اثر آن بر نوآوری است. تحقیقات نشان میدهد مخترعان تنها بخش کوچکی از ارزشی را که خلق میکنند دریافت میکنند، اما در عین حال به نرخهای مالیاتی بسیار حساس هستند.
بستن راههای فرار مالیاتی اقدامی منطقی است. اما تبدیل آن به سیاستهایی که دارایی تولیدکنندگان اصلی ثروت را هدف بگیرد، میتواند پیامدهایی جدی برای رشد اقتصادی و نوآوری داشته باشد.