داستان از جایی شروع شد که یادم اومد سال ۱۳۷۵ پدرم یه خونه ۲۰۰ متری رو خرید حدود ۷ میلیون تومن و شش سال بعد اون خونه رو فروخت حدود بیست میلیون تومن امروز یعنی اردیبهشت ۱۴۰۵، قیمت همون خونه که الان دیگه سن و سالی ازش گذشته رسیده به حدود ۱۰ میلیارد تومان.
اگر فقط با تومان نگاه کنیم، عددها آنقدر بزرگ شدهاند که تقریباً دیگر چیزی به ما نمیگویند.
۷ میلیون و ۱۰ میلیارد، فقط دو عددند؛
اما ذهن ما دیگر نمیتواند بهراحتی بفهمد این تغییر دقیقاً یعنی چه. یا مثلا وقتی چند روز قبل برای سفارش یک هات داگ عدد 640000 تومن رو روی تابلو دیدم در حالی که 10 سال پیش برای خرید همون هات داگ 2500 تومن پرداخت میکردم اصلا برام قابل فهم نبود که چه اتفاقی داره میفته یا دستمزدی که سال 88 گرفتم رو نمیتونم با دستمزد امسالم مقایسه کنم... همه این ها باعث یه جرقه تو ذهنم شد. تخممرغ.
سال 75 قیمت هر تخممرغ حدود ۱۵ تا ۲۰ تومان بود. امروز قیمت هر تخممرغ حدود ۲۳ هزار تومان است.
یعنی تخممرغ هم در این سالها رشد قیمتی بسیار شدیدی داشته؛
اما نکته مهم برای من این بود که تخممرغ، برخلاف پول، هنوز یک واحد قابل لمس و قابل فهم است.
ما دقیقاً میدانیم تخممرغ چیست.
میدانیم کالای واقعی است.
میدانیم در زندگی روزمره حضور دارد.
و مهمتر از همه، وقتی چیزی را با تخممرغ میسنجیم، ذهنمان کمتر گم میشود.
مثلاً اگر امروز به من بگویند یک همبرگر ۵۰۰ هزار تومان است،
برای منی که ۱۰ سال پیش همبرگر ۲ هزار تومان میخریدم، این عدد عجیب و حتی غیرقابلهضم است.
ذهنم سریع میگوید:
«این که خیلی گران است!»
اما شاید مشکل از خود قیمت نباشد؛
مشکل از این باشد که تومان دیگر واحد خوبی برای فهمیدن ارزش نیست.
اگر همان همبرگر را با تخممرغ مقایسه کنیم، ماجرا خیلی روشنتر میشود.
یعنی بپرسیم:
این همبرگر چند تخممرغ میارزد؟
اگر نسبتش به گذشته خیلی تغییر نکرده باشد، آن وقت میفهمیم که شاید همبرگر واقعاً آنقدرها هم گران نشده؛
بلکه این پول است که تواناییاش را برای توضیح ارزش از دست داده.
این دقیقاً همان جایی است که ایدهی EGG برای من شکل گرفت. پدر من برای خرید خانه در سال 75 قیمت 350 هزار تخم مرغ را پرداخت کرده بود و قیمت فعلی همان خانه امروز حدود 450 هزار تخم مرغ شده است! یعنی در مقیاس تخم مرغ رشد قیمت آن خانه 28 درصد طی 30 سال بوده است اما رشد قیمت خانه به علت بی ارزش شدن تومان 142000 درصد بود است....
ایدهای ساده:
شاید بتوانیم بهجای اینکه همهچیز را فقط با تومان بسنجیم،
یک بار هم با یک کالای واقعی، روزمره و قابلفهم مقایسه کنیم.
نه برای حذف پول،
بلکه برای اینکه دوباره معنای قیمت را بفهمیم.
شاید تخممرغ،
بهخاطر واقعی بودنش،
بهخاطر مصرفی بودنش،
به خاطر فاسد شدنی بودنش،
و بهخاطر نزدیکیاش به زندگی روزمره،
از تومان بهتر بتواند ارزش را به ما نشان بدهد.
شاید وقتش رسیده که کنار قیمتهای تومانی،
یک سؤال دیگر هم بپرسیم:
این چند تا تخممرغ میشود؟
این صفحه را ساختهام تا درباره همین ایده بنویسم:
درباره «قیمتگذاری با تخممرغ»،
درباره «درک واقعیتر ارزش»،
و درباره اینکه آیا میشود یک واحد ساده و انسانیتر برای فهم اقتصاد روزمره ساخت یا نه.
شاید مسئلهی اصلی ما تورم فقط نباشد.
شاید مسئله این باشد که دیگر واحدی برای فهمیدن ارزش نداریم.
و شاید تخممرغ،
از چیزی که فکر میکنیم مهمتر باشد.