امیرحسین علاقهی زیادی به دیدن انیمیشنها و سریالهای ایرانی داشت،
اما هیچوقت سمت فیلمهای ترسناک نمیرفت.
هر وقت بحث فیلم دیدن پیش میآمد، با شوخی به او میگفتم:
«امیرحسین! یه فیلم ترسناک جدید اومده، بیا با هم ببینیم!»
و او قاطع میگفت:
«نه، من نگاه نمیکنم.»
من میخندیدم و میگفتم:
«بابا نترس! چیزی نیست.»
او فقط لبخند میزد و چیزی نمیگفت.
آن روزها فکر میکردم شاید واقعاً از فیلمهای ترسناک میترسد…
اما امروز که به زندگیاش نگاه میکنم، تازه میفهمم ماجرا چیز دیگری بود.
بعد از شهادتش، پدرم برایم تعریف کرد:
وقتی جنگ غزه و لبنان با رژیم صهیونیستی شدت گرفته بود و ثبتنام اعزام آغاز شد،
امیرحسین بدون لحظهای مکث، رفت و اسمش را نوشت.
همانجا بود که معنی رفتارهایش را فهمیدم.
امیرحسین واقعاً نمیترسید.
او اهل ترس نبود.
تنها چیزی که برایش ارزش داشت، ترس از خدا و عظمت الهی بود.
شاید اینکه هیچوقت فیلم ترسناک نگاه نمیکرد، از همین روحیه میآمد؛
او نمیخواست دلش با ترسهای الکی و بیارزش بلرزد.
برای او، ترس فقط یک معنا داشت:
ترس از خالق، نه از مخلوق.
و همین بیاعتنایی به ترسهای ساختگی بود که به او شجاعتی داد
تا در میدان واقعی، بیهیچ هراسی پای در راه خدا بگذارد و جانش را تقدیم کند.
🌹 یادش گرامی؛ شهیدی که در زندگی، نترسیدن را تمرین کرد تا در لحظهی شهادت، آرام و مطمئن پرواز کند.
راوی: برادر شهید
