تجربه‌ی من از مهاجرت به تهران

تهران، الهیه
تهران، الهیه
در این نوشته، در مورد مهاجرت به تهران از شهرهای دیگر، نکته‌ها و تجربه‌هایی که در این مدت یاد گرفته‌ام و چیزهایی که یک نفر باید برای مهاجرت به تهران بداند، می‌نویسم.
احتمالاً نکته‌هایی را به دلیل فراموشی یا ندانستن جا انداختم. اگر نکته‌ی خاصی می‌دانید یا تجربه‌ی خاصی مربوط به این موضوع دارید، خوش‌حال می‌شوم اگر در قسمت دیدگاه‌ها، آن را با دیگران به اشتراک بگذارید.

سال ۹۷، یک نوجوان ۱۹ ساله بودم که تازه از بند کنکور، آن غول بی‌شاخ و دمِ مخرّب روح و روان آدمیزاد رها شده بودم. دو سال آخر دبیرستان، تقریباً درس نخوندم. دوست نداشتم، از این‌که در بند سیستم «بشین سر کلاس - تو خونه بخون - بیا امتحان بده» متنفر بودم و هستم.

نتایج کنکور اعلام شد و طبق انتظارم، نتیجه‌ی آن چیزی فراتر از بد بود. از لحاظ عاطفی نمی‌توانستم به رابطه‌ام در آن زمان با «او» ادامه بدم. در همین گیر و دار، از امین، پیشنهاد کار در استارتاپش به عنوان توسعه‌دهنده‌ی وب و مهندس DevOps دریافت کردم، با حقوق متوسط، ولی با یک شرط: برم تهران.

دو راه پیشِ روی من بود: در دانشگاه آزاد شهرم، به «او» بپیوندم، ولی با پول شهریه‌ای که پدر می‌ده؛ یا به تهران برم، «او» رو از دست بدم و روی پای خودم باشم. نه این که پدر منت بگذاره، ولی من درس‌نخون بودم (و هستم) و نمی‌خواستم که بی‌خود پول‌شون رو روی من سرمایه‌گذاری کنند.

تصمیمم را گرفتم: من در شهرم جایی نداشتم، ایضاً در دلِ «او». پس به تهران رفتم تا هم زندگی حرفه‌ای خودم رو شروع کنم، هم زندگی مستقلم رو.


آیا من هم می‌تونم مستقل بشم؟

بله. ولی آیا حوصله‌ی خودت رو داری؟ آیا حوصله‌ی رفع‌کردن نیازهای خودت رو داری؟ آیا قدرت تصمیم‌گیری در جزئیات زندگی خودت رو داری؟

آدم تا وقتی با پدر و مادرش زندگی می‌کنه، فارغ از سن و سال، بسیاری از جزئیات زندگی‌اش رو اون‌ها تعیین می‌کنند: چه ساعتی صبحانه می‌خوریم، صبح چه نوع پنیری می‌خوریم؟ ساعت ناهار کیه؟ ناهار چی می‌خوریم؟ کی شام می‌خوریم؟ شام چی می‌خوریم؟

یا مثلاً: کی میریم تفریح؟ کجا میریم؟ رفتیم تفریح، چی بخوریم؟

اولین تفاوت زندگی مستقل در اینه که بتونید جواب همه‌ی این سوال‌ها رو خودتون بدید. زندگی با پدر و مادر تجربه‌ی یکتا و بی‌همتاییه که یه روز باید ازش خارج بشید، دیر یا زود.

اولین توصیه‌ی من اینجاست:

توصیه‌ی یک: جوابِ سوالِ «کی شام بخورم»، «هر وقت گرسنه‌ام» شد نیست، جواب سوال «کی بخوابم»، «هر وقت خوابم گرفت» نیست. حتی اگه توی زندگی با پدر و مادرتون هم جواب این سوال، همین بود؛ وقتشه که الان تجدید نظر کنید.
برای زندگی‌تون برنامه داشته باشید.

برای این‌که بتونید شخصیت قابل‌احترامی برای خودتون درست کنید، باید برنامه داشته باشید. اگه دقت کرده باشید، کمتر کسی به یه دانشجوی خوابگاهی می‌گه «فردِ مستقل»، نه به دلیل مالی، به دلیل این که زندگیش یا فاقد برنامه‌ست یا از سمت خوابگاه/دانشگاه برنامه‌ریزی می‌شه. «فرد مستقل» کسیه که کنترل و برنامه‌ی زندگیش دست خودش باشه.

توصیه‌ی دو: شما یا برنامه‌ی زندگی‌تون رو تعیین می‌کنید، یا زندگی‌تون، برنامه‌ی شما رو تعیین می‌کنه.

ارزش قائل باشید

زندگی شما، وقت شما، کار شما، سلامتی شما، پول شما، وقت شما، برنامه‌های شما، همگی با هم، ارزشمند هستند. ولی:

توصیه‌ی سه: هیچ‌کس به شما اهمیت نمی‌ده، مخصوصاً در شهر خیلی بزرگی مثل تهران. شما مسئولِ ارزش‌قائل‌شدن درمورد خودتون هستید. در تهران، اون‌قدر جمعیت زیاده که ممکنه گاهی حتی برای فضولی‌های غریبه‌های شهر خودتون دل‌تنگ بشید.

اجازه بدید رُک بگم: مثل سگ زندگی‌کردن رو هر کسی بلده. همه بلدند که کنترل زندگی خودشون رو بدند دست بقیه. همه بلدند مریض بشن. همه بلدند بی‌برنامه زندگی کنن. همه بلدند وقت تلف کنن. همه بلدند ول‌خرجی کنن.

چیزی که بین آدم‌ها تفاوت ایجاد می‌کنه، این هست که چه مقدار برای خودشون ارزش قائل هستند.

توصیه‌ی چهار: یکی از ارزشمند‌ترین دارایی‌های شما، سلامتی شماست. از دست‌دادن اون توی تهران، به سادگی آب خوردنه. منظورم از سلامتی، سلامتی روحی، روانی و جسمیه.

من بعد از ۷ ماه زندگی‌کردن در تهران، سلامتی جسمی خودم رو از دست دادم، به خاطر مصرف بیش‌از‌حد غذاهای بیرون. اجازه بدید اعتراف کنم که برای سلامتی خودم ارزش قائل نبودم و فکر می‌کردم این که با غذای فست‌فود و رستوران‌ها سیر می‌شم، یه جور هنر و زرنگیه.

توصیه‌ی پنج: خودتون آشپزی کنید. توی تهران، غذای خوب پیدا نمی‌شه، و یا دور از دسترس و گرون هست.

بذارید یکی از کل‌کل‌های خودم رو در مورد مسئله‌ی آشپزی‌نکرده بگم و بعد بهتون اثبات کنم که چرا اشتباه می‌کردم: «تو می‌تونی غذا از بیرون بخری! سفارش‌دادن از بیرون به لطف سرویس‌هایی که راه افتاده، کمتر از ۵ دقیقه طول می‌کشه و غذا نهایتاً تا ۱ ساعت بعدش می‌رسه دستت! چرا وقت خودت رو توی آشپزی تلف می‌کنی؟ به جای تایم آشپزی، می‌تونی پروژه بگیری که پول بیشتر بزنی به جیبت!»

وای از طمع. وای از پول بیشتر.

توصیه‌ی شش: اگه درآمدی که از شغل ثابت‌تون دارید، کافی نیست، شغل خودتون رو عوض کنید یا خودتون رو ارتقا بدید؛ یا از تهران مهاجرت کنید و به شهرتون برگردید (یا اگه شهر خودتون تهرانه، به یه شهر کوچیک‌تر مهاجرت کنید.)

برگردیم سر قضیه‌ی «پول بیشتر». من با همین توجیه، گول خوردم. شاید نهایتاً دو یا سه بار در یک ماه خودم غذا درست می‌کردم و بیشترِ حواسم به «پول بیشتر» حاصل از پروژه‌ها بود. نتیجه؟ آسیب شدید به سلامت روح و جسمم.

شب‌ها نمی‌تونستم درست بخوابم، روز‌ها سر کارم نمی‌تونستم درست کار کنم، عصرها نمی‌تونستم به پروژه‌هام برسم و پروژه‌هام عقب می‌افتادند، تا جایی که از انجام ساده‌ترین Task سر کار ناتوان بودم و هم‌چنین از انجام‌دادن ساده‌ترین پروژه‌ها. و آسیب جسمی! من مبتلا به IBS هستم که توی این رشته‌توییت درموردش توضیح دادم. درست چند ماه بعد از نوشتن این رشته‌توییت و در حالی که فکر می‌کردم که دیگه این شرایط تحت‌کنترله، خردادماه امسال با یک شروع طوفانی برگشت. و از خردادماه تا الان که دی‌ماه باشه، حدود ۵ میلیون تومان خرج دکتر، آزمایش‌ها و داروها شد، با وجود این که تحت پوشش بیمه‌ی تکمیلی هم هستم.

توصیه‌ی هفت: احتمالاً پول اضافه‌ای که از کار بیشتر درمیارید رو باید هزینه‌ی بازیابی سلامت خودتون بکنید. برای کارِ خودتون محدودیت قائل بشید و فقط ساعات خاصی انجامش بدید. بعد از اون ساعات هم یا به کسب‌و‌کار خودتون برسید، یا روی خودتون سرمایه‌گذاری کنید.

در مورد کسب‌و‌کار و Self-Investment در ادامه‌ی نوشته توضیح می‌دم.

مخارج‌تون رو مدیریت کنید

علاوه بر تمام مواردی که بالا گفتم، باید برای درآمد خودتون هم ارزش قائل بشید، چرا که درآمد شما حاصل وقت شما، مهارت‌های شما و سلامتی شماست (کار، به هر حال ایجاد فرسایش می‌کنه، چه جسمی، چه روحی.)

تهران، یک جامعه‌ی سرمایه‌داری هست. میزان سرمایه‌داری‌ای که در تهران می‌بینید، به اندازه‌ی شهرهای آمریکاست و به قول بوردین، تهران، آمریکایی‌ترین شهری است که دیده‌ام.

این یعنی که شما در تهران می‌تونید به راحتی هر چه تمام‌تر، خرج کنید. شما در تهران هیچ‌وقت گیج نمی‌شوید که «حالا چی بخرم؟» هر چیزی می‌تونه وسوسه‌کننده باشه، از فلافلی‌های میدون انقلاب تا فودکورت‌های فرشته؛ لباس‌های چهارراه استانبول تا فروشگاه‌های الهیه.

توصیه‌ی هشت: یک Sheet مالی برای خودتون درست کنید. حساب کنید که هر ماه، چقدر خرج هر چیزی می‌کنید و دنبال راه‌هایی برای کم‌کردن هزینه‌هاتون باشید، نه بیش‌تر‌کردنشون. درست‌کردن این Sheet بهتون این قابلیت رو می‌ده که بفهمید چقدر خرج می‌کنید، چقدر دخل‌تون با خرج‌تون می‌خونه و هم‌چنین قبل از این که بخواید خرید الکی کنید، یاد این Sheet و عذاب وجدان بعدش می‌افتید.

تفریح مهمه

«من اومدم اینجا کار کنم نیومدم که تفریح کنم» به جرئت، چرت‌ترین جمله‌ی تمام ادواره. شما نیاز به تفریح دارید، همون‌طوری که نیاز به خواب دارید.

توصیه‌ی نه: اگه تفریح رو حذف کنید، فرقی با یه برده نمی‌کنید و عمر مفیدتون هم مثل یه برده در حد ۱۰ ۱۵ ساله و بعد هم طوری می‌افتید که نمی‌تونید بلند شید.

«آخه شرایط اقتصادی ایجاب می‌کنه!» بله، شرایط اقتصادی مملکت‌مون الان در افتضاح‌ترین حالت ممکنشه و داره بدتر هم می‌شه! ولی همون‌طور که هیچ‌کس نمی‌تونه خواب رو کلاً حذف کنه، تفریح هم نباید کلاً حذف بشه. شرایط اقتصادی ایجاب می‌کنه که تفریح رو کمتر کنید، نه این که کلاً حذف کنید.

سرمایه‌گذاری

همون‌طور که بالاتر گفتم، تهران یک جامعه‌ی سرمایه‌داریه. همون‌طور که می‌تونید به راحتی خرج کنید، می‌تونید به راحتی هم کسب کنید. راه‌های مختلفی برای کسب در تهران با استفاده از سرمایه هست، مثلاً وارد بازار سرمایه بشید، ایده داشته باشید و کسب‌و‌کار خودتون رو راه بندازید، یا اصلاً پولتون رو بذارید توی بانک و کلی راه دیگه. من مشاور کسب‌وکار نیستم، اما از نظر من، پول‌دادن به یه مشاور کسب‌و‌کار که واقعاً بتونه کمکتون کنه، خرج اضافی نیست.

توصیه‌ی ده: با توجه به کاهش روزانه‌ی ارزش پول ملی‌مون، کار عاقلانه اینه که پس‌انداز و سرمایه‌تون رو سرمایه‌گذاری کنید.

سرمایه‌گذاری روی خودتون

توصیه‌ی یازده: شما باید وقتی رو برای سرمایه‌گذاری روی خودتون اختصاص بدید. چیزهای جدید یاد بگیرید، مهارت‌هاتون رو افزایش بدید.

ساکن نباشید. یکی از قطعی‌ترین روش‌های افزایش درآمد‌تون، پیشرفت توی حرفه‌تون هست. و مهم‌تر از اون، این هست که مبادا عقب‌گرد داشته باشید:

توصیه‌ی دوازده: اجازه ندید غبار روزمرگی روی مهارت‌ها بشینه. نذارید فشار کاری، آتیش علاقه‌تون رو خاموش کنه. اگه فکر می‌کنید جایی هستید که از همه‌ی مهارت‌تون استفاده نمی‌کنید، اونجا رو ترک کنید.

در مورد مسکن

یکی از مهم‌ترین دغدغه‌های کسایی که به تهران مهاجرت می‌کنن، بحث مسکن و محل خواب هست. محل خواب، خیلی خیلی مهمه، چرا که شما قراره «زندگی» کنید و از فاکتورهای اصلی یه زندگی خوب، محل خواب خوب هست.

اولین کاری که برای گرفتن خونه باید انجام بدید، پیداکردن منطقه‌ی موردنظرتون هست. تهران خوشبختانه یه دست نیست، یعنی در محله‌های بالاتر هم می‌تونید خونه‌های مناسب (ولی طبعاً کوچیک‌تر/قدیمی‌تر) پیدا کنید. موقع انتخاب منطقه، باید به محل‌کارتون و دسترسی به حمل‌و‌نقل عمومی توجه کنید و نمی‌شه در این مورد توصیه‌ی کلی کرد.

دومین کار، پیدا‌کردن هم‌خونه هست. داشتن هم‌خونه‌ی خوب، کمک می‌کنه که هم مخارج‌تون پایین‌تر بیاد، هم دوست(های) جدید پیدا کنید و به طور کلی، راحت‌تر باشید.

توصیه‌ی سیزده: هم‌خونه‌ی خوب و سالم پیدا کنید و ترجیحاً هم‌خونه‌تون، با شما همکار نباشه، یعنی در دو محل‌کار مختلف کار کنید؛ چون که این‌طوری، مسئله‌های حرفه‌ای و شخصی قاطی نمی‌شن.

قبل از اجاره‌کردن خونه، از سالم‌بودن ساختمون و عادت‌های همسایه‌هاتون خبردار بشید. ممکنه یه همسایه، شب‌زنده‌دار باشه، یا حیوان خونگی داشته باشند، یا هر شب پارتی برگزار کنن. می‌تونید از صاحب‌خونه یا مستأجر قبلی، این موارد رو بپرسید. یادتون باشه که شما قراره برای مدت طولانی اونجا اقامت داشته باشید، پس از پرسیدن این سوال‌ها خجالت نکشید.

ترافیک تهران

تهران، شهر فوق‌العاده شلوغیه و مشکل ترافیک و آلودگی هوا در اون، از دست همه در رفته. یکی از مسائلی که باید موقع مهاجرت به تهران بهش عادت کنید، ترافیک هست. ترافیک البته در شهرهای دیگه هم هست، اما به اندازه‌ی تهران. شما ممکنه برای پیمایش فقط ۵ کیلومتر، حدود ۱ ساعت توی ترافیک باشید.

البته که این ترافیک، فقط شامل حال خودروهای شخصی نمی‌شه: مترو و اتوبوس‌های تندرو، در ساعت‌های خاصی به شدت ازدحام دارند.

و در آخر

تهران، می‌تونه سکوی پرتاب شما باشه؛ می‌تونه شروع زندگی کاری شما باشه. چیزهایی که اینجا نوشتم، لزوماً برای مهاجرت از شهرهای دیگه به تهران نیست، برای زندگی مستقل توی شهرهای دیگه یا جدا شدن از خانواده توی تهران هم احتمالاً می‌تونه مفید باشه.

در نهایت، خوش‌حال می‌شم اگه فکر می‌کنید جایی از این نوشته مشکل خاصی داشت یا چیزی از قلم افتاده، در قسمت دیدگاه‌ها به اشتراک بذارید. (: