هنر و هنرمند (نقش هنرمند در جامعه)

دو واژه ایی که در طی تاریخ زیست بشریت بر این جهان دارای قدرت اجتماعی بالایی بود ، و حال سوال این است . چرا هنر مند قدرت بالایی در جامعه دارد ؟ برای پاسخ به ان بهتر است اول کمی عقب بیاییم و دیدی ژرف تر داشته باشیم تا از خویشتن بپرسیم چه چیزی هنر هست ؟ و چه چیزی عیار هنری اثار مصنوع شده از انسان را مشخص میکند ؟

هر اثری که خلق می شود اگر بخواهد تاثیری بگذارد ناگزیر است لحنی به خود بگیرد که این لحن را ما فرم میگوییم که سبب افرینش حس در یک یا چند نفر است .تا اینجا کار همه متفق القول هستند که کار مصنوعات انسان اینگونه است . البته نوع دیگری هم هست . ان این است اثر لحنی را بگیرد که در جامعه تا قبل از ان وجود نداشته است . یعنی ابداع فرمی خاصی و بیگانه در درون مردم . هنر باعث میشود نوع دید و زاویه دید مردم به یک مسئله تغییر کند این مزیت هنر را هنرمندان غفلت عمیقی کردند زیرا در اکثر لحظات حساس تاریخ سکوت کردند و با سکوت خود جووهر درونی خود را برای ایفا نقش راوی نگه داشتند ، به قول کامو همین باعث مهجوریت هنرمند از جامعه و مردم هست

اما زیاد به حاشیه نرویم زیرا در مقاله سعی داریم هنرمند را وعیار هنری اثر را معرفی کنیم تا ببینیم در این دوران نقش فرد هنرمند چیست ؟ و جامعه چه بازپاسخی به او باید بدهد ؟ عیار هنری یک اثر را میزان اثر بخشی ان اثر بین عوام معرفی میکند تا حدودی منتها این عیار هنری مقبولیت اثر در دوران خودش هست و گرنه در دوران های دیگر اثر ممکن تاب امتحان سخت با اثار دیگر را نداشته باشد . ولی خوب در دوره خود تبدیل به اثر هنری ان دوران وبیان احوالات مصنوع یا جامعه ایی که مصنوع در ان زندگی میکند هست و میزان ان که ببینیم این اثر چه میزان هنری است باید ببینیم چند نفر انسان با دیدن این اثر فکرشان از نوع دید خود به نوع دید هنرمند تغییر کرد ، هرچه میزان بیشتر اثر در ان دوران هنری تر . حال بحث های دیگر هم در این جا شکل میگیرد که صحبت در ان نیازمند مطالعه ساختار وفرم شناسی در هنر است . نکته دیگر که به جاست گفته شود این است ممکن است نوع نگاه مردم یک جامعه چنان سطحی باشد که بایک اثر مبتذل نیز دیدشان تغییر کند چاره ایی نیست مجبوریم بگویم این اثر در این جامعه هنری است منتها این گونه اثر دارای عیار بالایی در میان دیگر اثار نیستند ولی هنگام بررسی یک جامعه و فرهنگ ان در مقطع زمانی معین باید ان اثر را هرقدر هم مبتذل باشد به عنوان اثار هنری ان جامعه در ان زمان شناخت و ان را در بررسی ها مورد لحاظ قرار دهیم .

اما هنرمند چه کسی است ؟ و چه وظایفی دارد ؟ هنرمند مصنوع یک اثر است و خواسته و ناخواسته با استفاده از قدرت ناخوداگاه و تکنیکهای فرمی که مهارت او هست نوع دید جامعه را تغییر میدهد اما هنرمند میتوان نحوه نگاه جامعه به محسوسات را کاهش دهد و اطلاعات بدهد سطحی با شعارزدگی یا نحوه نگاه جامعه به محسوسات را افزایش بدهد و همگام اندیشمندان جامعه حرکت کند و جامعه را به سوی معنا دهی های عمیق جریان دهد . دیگر هنرمندان فراغت گذشته را همچون سزان و هومر را دارا نیستند بلکه در وسط سیاهچال تاریخ کنار زندانی و شکنجه گر ایستاده است اوست که انتخاب میکند به زندانی کمک کند یا همراه شکنجه گر بایستد سکوت او نیز تشویقی ضمنی برای شکنجه گر است زیرا به معنا ان است که من نمی خواهیم معنا های حرکت های اجتماعی و انتزاعات را در ناخوداگاه تو بپرورم و رهایت میکنم تا بدون این که نوع دید افزایش یابد به شکنجه گر عادت کنی . اری هر هنرمندی که گامی رو به جلو برای ازادی انسان از شکنجه گران و بهتر دیدن ما به محسوسات نکند خودش هم ابزار شکنجه گر می شود و ان جوهر درونی برای معنایش را در بهترین حالت از دست میدهد یا از ان برای تولید اطلاعاتی سطحی جهت حکومت ها میکند .