دیوار مقابل آرزو ها نباشیم

این یک داستان یا رمان نیست!

همه چیز از دیروز شروع شد. دقیقا از ظهر دیروز توی آرایشگاه(شایدم پیرایشگاه). موقعی که آرایشگر داشت موهام رو کوتاه میکرد و دو دیالوگ کوتاهی بین ما رد و بدل شد. البته قبلش باید بگم که موهای من از جلو شروع به ریزش کرده و موهام کمی کم پشت شدن.

دیالوگ اول

من: میشه مدل شونه کردن موهام رو به عقب برگردونیم؟ / آرایشگر: اینطوری ریزش موهات بیشتری میشه (یک سری توضیحات در این باره داد که نمی نویسم) / من: باشه پس همینطوری بمونه

دیالوگ دوم

من: همیشه آرزو داشتم که بتونم موهام رو بلند کنم. / آرایشگر: خب میتونی، توی 6 ماه.... نه 5 ماه موهات قشنگ بلند میشه میتونی حتی از پشت ببندی. خیلی هم بهت میاد. حالا قصد داری بلند کنی موهات رو؟/ من: آره خیلی وقته دلم میخود ولی بخاطر ریزش موهام نتونستم این کارو بکنم تا حالا./ آرایشگر: خیلی خب پس از عید شروع کن به بلند کردن موهات، برای عید که اومدی موهات رو کوتاه کنی فرمش رو تغییر میدیم و ....

خوشحالی زیادی از وجودم داشت فوران میکرد، جدی میتونستم موهام رو بلند کنم. قبل از این آرایشگر تقریبا اکثر افراد با حرف هاشون من رو از بلند کردن موهام مایوس میکردند. قبول دارم که من هم برای رسیدن به این آرزوی دیرینه خیلی مُصِر و قوی نبودم. اما یک حرف ساده ...


عصر تو مسیر برگشت به خونه داشتم روزم رو مرور میکردم، حرف های توی آرایشگاه خیلی واضح‌تر و بهتر از سایر اتفاقات یادم بود. یک حرف ساده ، یک جمله از یک ناشناس چقدر تونسته بود حالم رو خوب کنه

وقتی میخواستم این اتفاق رو بسط بدم به کل زندگی

چقدر آرزو های کوچیک و بزرگ داشتیم که بقیه با حرف هاشون، با نصیحت های نابجاشون، با تاکیدهای اکید* بیجا روی مشکلات احتمالی مسیر آرزومون، بزرگ کردن یک بعد خاص از شخصیت یا توانایی هامون باعث شدن ازشون دست بکشیم. چقدر مسیر زندگیمون از چیزی که الان هست میتونست فرق داشته باشه. هیچ وقت توی زندگی به این اعتقاد نداشتم که کسی مختص کاری ساخته شده یا کسی برای چیزی ساخته نشده. هیچ وقت کسی از بدو تولدش نمیتونسته بعد خاصی از توانایش پررنگ تر باشه. مگر با تمرین و تمرین و تمرین. بهترین موزیسین ها، بهترین نقاش ها، بهترین برنامه نویس ها و تقریبا همه بهترین ها از اول بهترین نبودند و فقط با تلاش و تمرین بهترین شدن. چرا من یه بهترین نباشم؟ چرا شما یه بهترین نباشی؟

* "تاکیداکید" یک ساختار درزبان اردو هستش، نه فارسی. بهتره اگر ازش استفاده میکنیم دانشی ازش داشته باشیم(گوگل کردن میتونه کمکتون کنه)

معمولا یا حال نداریم ادامه بدیم و بهترین بشیم یا بقیه مانعش میشن. درباره مورد اول یک پست جدا و مفصل خواهم نوشت اما مورد دوم ...

آرزو هات رو زندگی کن
آرزو هات رو زندگی کن

قدم اول نباید دیوار مقابل آرزو های کسی باشیم، مخصوصا خودمون. اگر قراره کسی رو از آرزوی که داره منصرف کنیم، بهتره در مقابلش یک آرزوی بزرگتر بهش بدیم. گاها بعضی از ماها آرزو های کوچیکی داریم، در حالی که میتونیم به چیزی بسیار بزرگتر از اون برسیم. پس وقتی باید کسی/خودمون رو از آرزویی منصرف کنیم که یک آرزوی بزرگتر بهش بدیم.

همینطور نباید هیچ وقت اجازه بدیم کسی بیش از حد خودش در آرزوهامون دخالت کنه، مشورت کردن و از آرزوهامون گفتن فقط تا وقتی باید ادامه داشته باشه که کسی نتونه اونها رو ازمون بگیره. و اگر کسی از این حد گذشت باید فورا حرف رو عوض کنیم یا خیلی رک بهش گفت:(( تا همین جا ازت ممنونم))

اگر یک روزی خواستیم از آرزوهامون هم به کسی بگیم و نشستیم یه دل سیر به حرفاش گوش کردیم، پشت سرش هم به این موارد هم فکر کنید:

1- پتانسیل و توانایی های شما با اون فرد یکی نیست. اون کاری که برای اون شخص غیرممکن بنظر میاد، میتونه برای شما مثل آب خوردن باشه.

2- آرزو ها، قدرت زیادی به شما خواهد داد. آرزو ها معمولا انگیزه زیادی به شما میدن که اگر بتونید این انگیزه رو حفظ کنید نصف بیشتر از راه موفقیت رو رفتید.

3- این آرزوی شماست، نه بقیه پس شما وظیفه عملی کردنش رو دارید. هر فرد فقط یک بار فرصت زندگی کردن داره و اگر قرار باشه برای آرزو های خودتون زندگی نکنید، همین فرصت رو هم از دست خواهید داد

4- هیچ موفقیتی به راحتی به دست نمیاد، پس اگر آرزو تون براتون مهمه حتما براش بجنگید. لیستی از مشکلاتی که در این راه ممکنه براتون پیش بیاد تهیه کنید و خودتون رو برای شرایط بدتر از اون آماده کنید.

شاید موارد بیشتری هم هست که باید بهش توجه کرد، ذهن من در این حد یاری کرد برای نوشتن. اگر شما چیز بیشتری به ذهنتون میرسه حتما برام بنویسید


این ها همه قسمتی از مسیر رسیدن به آرزو هامون هستن. برای رسیدن آرزو هامون باید تصمیم بگیریم، برنامه بریزیم و شروع کنیم.

شکست همیشه بد نیست، شکست در یک مراحل از زندگی، تجربه ای برای مراحل بعدی زندگی خواهد بود. ولی ایستادن و تلاش نکردن همیشه عذاب وجدان برای شما خواهد داشت. عذابی که مانع از رفتن به سوری آرزو های دیگه تون خواهد شد. در مورد اینکه چه طوری همیشه شوق و ذوق انجام کارهامون رو داشته باشیم پستی مفصل خواهم نوشت ولی برای شروع فقط این کلید رو داشته باشید:

شروع و پایان آنی و ناگهانی

در آخر پیشنهاد میکنم پست " من میدونم، کارمون تمومه" رو که عسل راد نوشته رو بخونید https://virgool.io/@asalmansi/negative-attitude-equhndfnjhxm