ویرگول
ورودثبت نام
احسان چاه‌شوری
احسان چاه‌شورییه مسافر تو دنیای دیجیتال! از تولید محتوا و سئو تا UI/UX
احسان چاه‌شوری
احسان چاه‌شوری
خواندن ۳ دقیقه·۴ ماه پیش

برای دلخوشیِ یک مسیر نیمه‌روشن

قرار بود هرچه قامت سال‌ها بر شانه‌های ما سنگین‌تر می‌شود، افق دیدمان گشوده‌تر گردد و معنا، لایه‌لایه بر جانمان بنشیند. رشد، مفهومی بود تدریجی، همانند صعودی آرام؛ اما پیوسته بر پلکان آگاهی؛ نه حرکتی معکوس، نه بازگشتی نومیدانه به پله نخست و نه سقوطی خاموش به نقطه صفرِ بی‌نام‌ونشان. قرار بود بزرگ شدن، مترادف بالیدن باشد، نه تقلیل یافتن.

اما واقعیت، اغلب با واژگان باشکوه ما سر سازگاری ندارد. آنچه در خیال، روندی تصاعدی و رو به کمال ترسیم شده بود، در عمل به چرخشی فرساینده بدل شد؛ گویی هر بار به جای افزودن بر ارتفاع، ناچار به تخریب زیرساخت‌های پیشین خویش شدیم. این بازگشت‌های ناخواسته، نه از سر انتخاب، که حاصل جبرهای انباشته بود.

محدودیت‌های منطقه‌ای، همچون حصارهایی نامرئی اما صلب، دایره حرکت را تنگ‌تر کردند. جغرافیا دیگر صرفا یک بستر خنثی نبود؛ به عاملی بازدارنده تبدیل شد که آرزوها را پیش از تولد، پیر می‌کرد. در چنین اقلیمی، رشد نه یک حق طبیعی، بلکه امتیازی کمیاب و پرهزینه بود.

در کنار این موانع بیرونی، محدودیت‌های درونی نیز قد علم کردند؛ ضعف‌هایی تدریجی که بی‌سر و صدا، سرعت حرکت را کاهش می‌دادند. بدن، که قرار بود همراه و هم‌پیمان باشد، گاه به مانعی خاموش بدل شد؛ مانعی که انرژی را می‌مکید و افق را تیره‌تر می‌ساخت.

دیدن دنیا، دیگر تمام‌قد و پانورامیک نبود. زاویه دید، به سی درجه‌ای محدود شد؛ آن هم نه شفاف و روشن، بلکه تار، تارِ تار. تصویری لرزان از آینده، که جز سایه‌ها چیزی برای تفسیر نداشت. در چنین تاریکی‌ای، حتی تشخیص جهت حرکت نیز به امری دشوار و فرساینده بدل می‌شود.

و در این میان، طنز تلخ روزگار آنجاست که ما با تجهیزات شغلی‌ای نفس می‌کشیم که گویی از دهه‌ای منقضی و فراموش‌شده به ارث رسیده‌اند؛ ابزارهایی فرسوده، کم‌توان و ناکارآمد که صرفا به مدد وصله‌پینه‌های دیجیتال و ابزارهای آنلاینِ حداقلی، آن هم با کمترین هزینه و بیشترین استهلاک روان، چرخ امورات را ـ ولو اندک و لرزان ـ می‌چرخانند؛ اما درست در همین بزنگاه، دستی ناپیدا با قیچی‌ای بی‌رحم، مسیر دسترسی به همین ابزارهای نحیف را نیز برید؛ تا جایی که حتی باز شدن یک فتوشاپ آنلاین، از یک امکان بدیهی به رویایی دیرینه و دست‌نیافتنی تنزل یافت. در چنین وضعیتی، ما نه فعالان زنده یک اکوسیستم کاری، که پیکرهایی نیمه‌جان و سرگردانیم؛ مردگان متحرکی که هنوز حرکت می‌کنند، هنوز کار می‌کنند، اما روح خلاقیت و امکان، سال‌هاست از کالبد حرفه‌ای‌شان کوچ کرده است.

رشد در این وضعیت، بیشتر شبیه تقلایی در مه است تا صعودی هدفمند. هر گام، با تردید همراه است و هر تصمیم، بوی قمار می‌دهد. نه قطعیتی هست، نه اطمینانی و نه حتی دلخوشیِ یک مسیر نیمه‌روشن که بتوان به آن دل بست.

من همیشه در سودای آن بودم که دست‌کم نقشه راه یک‌ساله‌ام مشخص باشد؛ طرحی ولو ابتدایی، اما قابل اتکا. برنامه‌ای که بتواند همچون قطب‌نما، مرا از سرگردانی مطلق نجات دهد و معنایی حداقلی به حرکت ببخشد.

اما اکنون، نه‌تنها نقشه راه زندگی خودم نامشخص است، بلکه وضعیت کلی ما نیز در هاله‌ای از ابهام فرو رفته است. هنوز معلوم نیست تکلیفمان در این زیستِ پرتناقض چه خواهد شد و این تعلیق مزمن، ذهن را فرسوده و روح را مستهلک می‌کند.

زندگی در چنین شرایطی، بیش از آنکه زیستن باشد، تحمل کردن است. هر روز، تمرینی است برای کنار آمدن با ندانستن‌ها؛ با آینده‌ای که نه وعده می‌دهد و نه تهدید را پنهان می‌کند، بلکه صرفاً مبهم است.

و شاید سخت‌ترین بخش ماجرا همین باشد: زندگی در تاریکی. تاریکی‌ای که نه شب است و نه روز، نه پایان دارد و نه آغاز. زیستن در فضایی که باید راه بروی، بی‌آنکه بدانی پله بعدی رو به بالا است یا سقوطی دیگر به نقطه صفر.

ایرانکسب درآمد از اینترنت
۱
۰
احسان چاه‌شوری
احسان چاه‌شوری
یه مسافر تو دنیای دیجیتال! از تولید محتوا و سئو تا UI/UX
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید