من برنامهنویسم. ریموت کار میکنم کارم آنلاینه، زندگیم به اینترنته وصله. و الان دو هفتهست اینترنت قطعه.
دو هفته یعنی چی؟
یعنی دو هفته جلسه نرفتم.
یعنی دو هفته نتونستم کد تحویل بدم.
یعنی دو هفته فقط عذرخواهی کردم بابت چیزی که هیچ کنترلی روش ندارم.
نه از تنبلی، نه از بیمسئولیتی. فقط چون کسانی که وظیفشون آسون کردن دسترسی به اینترنته، اینترنت رو قطع کردن!!!!
میگن برای مقابله با تروریسمه. میگن برای امنیته.میگن «مجبور بودیم».
باشه. فرض کنیم نیت همینه. اما سؤال سادهست:
چرا تاوان اینکه شما نمی تونین امنیت مردم رو حفظ کنین(کاری که وظیفتونه) رو منِ برنامهنویس باید بدم؟
برای یه برنامهنویس ریموت، اینترنت سرگرمی نیست. اینترنت ابزار کاره. مثل اینه که بگی برای امنیت، ابزار کارت رو ازت میگیریم، ولی کارت رو ادامه بده!
من با شرکتهای خارج از ایران کار میکنم. نه سیاسیام، نه شعار میدم، نه دنبال دردسرم.اما نتیجه یکیه:
منم دارم مجازات میشم.
واقعاً راه مقابله با تروریسم اینه؟ قطع کردن اینترنتِ میلیونها آدم؟ این یعنی ناتوانی در هدفگیری، و راحتترین راه: تنبیه جمعی.
طرف خارجی منطق سادهای داره. اگه آنلاین نیستی، اگه وسط جلسه غیبت میزنه، اگه تحویل کارت عقب میافته،
قابل اتکا نیستی. براش مهم نیست اینترنت کشورت چرا قطعه. حق هم داره.
نتیجه؟ با یه ایمیل محترمانه من از پروژه حذف میشم. نه با دعوا، نه با هیاهو. آروم، حرفهای، و کاملاً بیرحمانه.
بعد همینا که کم کاری و بی عرضگیشونو میخوان با زور و فشار به مردم جبران کنن میپرسن:
چرا برنامهنویسها مهاجرت میکنن؟ چرا ارز وارد کشور نمیشه؟ چرا نیروی متخصص ناامیده؟ چرا معترضین؟!!
نه توضیحی هست. نه زمان مشخصی. نه کسی که پاسخگو باشه فقط قطع. فقط سکوت.
من دارم بدون رانت، بدون هزینه برای دولت، فقط با لپتاپم پول وارد این کشور میکنم.اما شما اما به بهانه امنیت، حتی اینترنت رو هم ازم میگیرین.
این فقط داستان من نیست. داستان هزاران آدمیه که نه مجرمن، نه تروریست، نه تهدید. فقط شغلشون به اینترنت وصله.
امنیت با قطع اینترنت و خفه کردن آزادی بیان به دست نمیاد. این اسمش مدیریت نیست. اسمش راهحل نیست.
اسمش مجازات جمعیه.
و قربانیهاش. آدماییان که فقط میخواستن کار کنن و زندگی کنن.
